گزارش لحظه به لحظه از ورود دو جوان به داخل حريم آب هاي ايران

ارژنگ حاتمي

- صبح امروز دو جوان كه ادعا مي كردند با يكديگر نامزد هستند به طور غير قانوني وارد حريم آب هاي ايران در خليج فارس شدند، يكي از جوانان كه خود را «توني» و اهل انگلستان معرفي كرد در پاسخ به اين سئوال كه چرا به آبهاي ايران تجاوز كردي با چشماني اشك آلود گفت:«يك سال است كه من با دخترعمويم نامزد كرده ام و قرار است هفته ديگر جشن عروسي مان را بگيريم، اما متاسفانه پولمان ته كشيد و من نتوانستم براي جشن عروسي «كت و شلوار» بخرم، به همين علت همراه با نامزدم وارد آب هاي ايران شديم تا هم يه دوري زده باشيم و هم يه دست كت و شلوار از شما بگيريم و در آخر سر هم به كشورمان برگشته و خاطراتمان را به اضافه روغن داغ و دروغ به خبرنگاران بفروشيم.»، اين جوان در ادامه گفت:« بي زحمت يك لباس عروس هم براي عيالمان بدوزيد و سي دي سريال ترش وشيرين را هم برايمان رايت كنيد!»

 

- ظهر امروز جرج بوش در اولين واكنش به خبر دستگيري قايق سواران انگليسي در يك كنفرانس خبري با يك لحن خيلي ضايعي گفت:« گروگانها را رها كنيد و گرنه بر عليه تون قطعنامه صادر مي كنم.» وي در پاسخ به اين سئوال گه اگر بعد از قطعنامه هم شاهد رهايي انگليسي ها نباشيم چه اقدامي انجام مي دهيد گفت:«يكي ديگه صادر مي كنيم و اگه نشد يكي ديگه»، بوش در پاسخ خبرنگاري كه پرسيد اين همه قطعنامه رو بعدش چه كار مي كنيد گفت:«اين كاغذ باطله ها رو ميدم به دكه هاي روزنامه فروشي و بن كتاب مي گيرم!»، در همين لحظه يكي ديگر از خبرنگاران كه به شدت متعجب زده شده بود پرسيد:«مگه شما كتاب هم مطالعه مي كنين؟» كه بوش پاسخ داد: «خير! بن هاي كتاب رو مي برم Friday بازار و مي فروشمشون!»، در پايان اين كنفرانس خبرنگاران با امضاي طوماري از بوش خواستند چند ساعت قبل كنفرانس از خوردن سير و پياز و ايضا بالا انداختن قرص اكس شديدا خودداري كند.

چند دقيقه پس از اتمام اين كنفرانس خبري «توني بلر» در پاسخي دندان شكن به بوش گفت:«بتوچه! مگه تو فضولي؟! به اونا بد نمي گذره! همون بهتر كه رفتن و دو تا نون خور ازمون كم شد!»

 

- عصر امروز «توني بلر» در يك مصاحبه تلويزيوني اعلام داشت:«ما تمام شهروندانمان را شمرديم، كسي از ماها كم نشده!»، بلر از باقي ملت ها خواست تا آنها هم شهروندانشان را بشمرند.

 

- شب امروز در پي خبر كم نشدن شهروندان انگليسي تلاش هايي براي كشف هويت اصلي اين دو نفر صورت گرفت و با شگردهاي مخصوص پليسي جيب هاي اين دو نفر مورد كنكاش قرار گرفت و دو عدد كارت ملي در جيب آنها به نام هاي «غضنفر غضنفريان 23 ساله » و «كبري غضنفريان 21 ساله » كشف گرديد.

 

- نصفه شب امروز غضنفر غضنفريان و كبري غضنفريان آزاد شدند، غضنفر در حاليكه با مشت به در زندان مي كوبيد فرياد مي زد: «پس كت و شلوار چي شد؟!»، يكي از مسئولين كه از ما قول گرفت نامش را فاش كنيم و ما براي آنكه حالش را بگيريم نامش را نمي گوييم علت ندادن كت و شلوار به  غضنفر غضنفريان را اينگونه تشريح كرد:« از آنجا كه غضنفر ايراني است ورودش به آب هاي ايران تجاوز محسوب نمي شود و بالطبع ما به او كت و شلوار نداديم، در ضمن براي آقاي غضنفريان فاكتوري صادر كرديم و پول تمام آن موز و پرتقالي را كه در بازداشتگاه خورد از حلقومش بيرون مي كشيم!»

 

- چند ساعت پس از نصفه شب ، اي بابا ... شما هنوز بيداريد ... بگيريد با خيال راحت بخوابيد.

 

بازتاب این مطلب در رادیو زمانه

آزمون شهرام شناسي ( مقطع پولشناسي ارشد)

ارژنگ حاتمي

ahatami81@yahoo.com

 

1- شهرام جزايري كيست؟

الف – ش.ج عرب

ب – يك مخ اقتصادي از نوع خوش خنده كه به طور اتفاقي در حين بستني فروشي موفق به كشف آسانسور ترقي شد.

ج -  يك مفسد اقتصادي از نوع اخلال گر در سيستم اقتصادي مملكت، كه تنها خور هم نبود.

د- « شهرام تو ديگه كي هستي؟ دست شيطون و بستي»

 

2- شهرام چطوري متواري شد؟!

الف – به سربازها گفت مي خوام برم دستشويي دستمو باز كن، وقتي دستشو باز كردن، يه دفعه صداي ضبط يك ماشين رو شنيد كه مي گفت: « بزن بريم به سرعت برق و باد»، بعد جو گير شد و گفت « فراري ام فراري!» و سپس در رفت و بعد از آن متواري شد!

ب- سربازها به او گفتند مي خواهند بروند دستشويي، دست هاشو باز كردند و به دستشويي رفتند، شهرام كه فكر مي كرد دستشويي اونها خيلي طول مي كشه با خودش گفت بهتره تو اين فرصت به شركتهاي دبي ام يه سر بزنم، او يك سر به دبي زد و بعد متواري شد.

ج- يه كفتر كه از آن بالا مي آمد روي پيراهن شهرام كار بي تربيتي كرد، شهرام گفت مي شه برم لباسام رو عوض كنم، سربازها هم گفتند: «نه!» ، شهرام گفت : « حالا چطور؟»، سربازها گفتند:« مخلصتيم، اصلا برو شلوارت رو هم عوض كن!»، شهرام پيراهن نو خريد و سربازها اونو نشناختند و شهرام رو نديدند و شهرام تو شهر گم شد و بعدش متواري شد.

د- نه شهرام و نه سربازها و نه اون كفتر، هيچكدوم دستشويي نداشتند ... اما ... اِ ببخشيد ... يه لحظه ... الآن برميگردم و باقي سئوالها رو ادامه مي دم. ( اگه آي كيوتون جواب نميده بايد بگم مثلا نويسنده مطلب دستشويي اش گرفت!)

 

3- چرا شهرام جزايري در رفت؟

الف - خب بايد «در» مي رفت ديگه ... نكنه توقع داشتي «پنجره» بره!

ب- چون بايد اول در بري و بعد دستگير بشي.

ج- براي اثبات اين موضوع كه اينترپل، اينترپول نيست.

د- « هر جاي دنيا كه باشي دل من تو رو مي خواد، اون ور دنيا كه باشي دل من تو رو مي خواد!»

 

4- فكر مي كنيد شهرام جزايري در پاسخ به اين سئوال كه چرا فرار كري چه مي گويد؟

الف و ب -  فرار نكردم، با سربازها داشتيم مي رفتيم كه «پت پستچي» رو ديدم بهم يه نامه داد و با سرعت ازم دور شد، اولش فكر كردم از اين نامه هاست كه ازم كمك و وام بلاعوض مي خوان اما بعد متوجه شدم اين نامه باشگاه استقلاله كه بايد هر چه سريعتر به AFC برسه، من هم رسوندن اين نامه رو وظيفه خودم مي دونستم، اما همين كه رسيدم دو خونه بن همام اينا مامورا منو گرفتن!

ج و د – فرار نكردم، با سربازها داشتيم مي رفتيم كه ديدم يه زنبور كوچولو يه گوشه خيابون نشسته و گريه مي كنه، گفتم چيه كوچولو؟ چرا گريه مي كني؟ پول مي خواي؟، اونم اولش فكر كرد من اهداف شوم دارم و نيشم زد، اين قرمزي روي صورتم هم واسه همونه! اما بعد منو به جا آورد گفت كه مامانش رو چند ساليه كه گم كرده، و احتمال ميده مامانش تو كشورهاي حوزه خليج فارس باشه، منم به خاطر حس انساندوستي ام – كه قبلاً هم ثابت كردم اين حس رو دارم – به اتفاق اين زنبور از مرز خارج شديم، راستي اسمش هم «هاچ» بود، باور ندارين برين همه ماجرا رو از خودش بپرسين!  

( توضيح: چون گزينه هاي فوق كمي طولاني هستند هر كدوم دو تا حساب مي شن!)

 

5- چطوري شهرام جزايري دستگير شد؟

الف - « شبا كه ما مي خوابيم، آقا پليسه بيداره، با مفسدا مي جنگه»

ب- از يكي از كشورهاي منطقه خبر اومد يه ايراني وارد كشورشون شده كه ابروهاش تا به تاست ،در نتيجه مامورها فهميدن شهرام كجاست ، رفتن و دستگيرش كردن!

ج- از يكي از كشورهاي منطقه خبر اومد يه ايراني وارد كشورشون شده كه خيلي مي خنده و فرت و فرت دارن ازش عكس مي گيرن و واسه تبليغات خمير دندون از عكسها استفاده مي كنن، در نتيجه مامورها فهميدن شهرام كجاست ، رفتن و دستگيرش كردن!

د- از يكي از كشورهاي منطقه خبر اومد يه ايراني وارد كشورشون شده كه فرت و فرت داره به همه كمك هاي نقدي مي كنه و وام بلاعوض مي ده، در نتيجه مامورين فهميدن شهرام كجاست ، رفتن و دستگيرش كردن!

 

 

6- از فرار كردن شهرام و دستگيري او چه نتيجه اي مي گيريد؟

الف- پول حلال مشكلات هست، اما نه هر مشكلي!

ب - آن كشوري كه شهرام به آنجا فرار كرده بود پشه هاي بدي دارد!

ج- حتي از شهرام ميشه عكسي گرفت كه توش نخنده!

د- « كارم گذشت از گريه و فرصت براي خنده نيست.»

 

7- اگر شما شهرام جزايري را ببينيد به او چه مي گفتيد؟

الف- مرتيكه مفسد اقتصادي، چرا توي افتصاد اخلال مي كني؟ اي غارتگر!

ب – نوكرتم، همين شهريه اين ترم منو ميدي؟

ج- اون ور آب كه رفتي [ ... ] [ ...] باحال [ ... ] ؟! ( اي بابا! اين چه حرفيه؟! يكم جنبه داشته باشين!)

د- « تو به من خنديدي و نمي دانستي من به چهره دلهره از باغچه همسايه ... »

چاپ شده در پر تیراژترین نشریه دانشحویی کشور

 

+ فيلم « فرار شهرام جزايري عرب» در پنج نسخه منتشر خواهد شد.

+ آزمون شهرام شناسي ( مقطع دكتراي پولشناسي)

از آن بالا باد مي آيه، يك دانه معتاد مي آيه!

ارژنگ حاتمي

 

رئيس پليس مبارزه با مواد مخدر: امسال هيچ معتادي كنار خيابان نخواهيد ديد. (روزنامه قدس 16/1/86)

- سئوال اساسي: با توجه به جمله فوق «امسال» از كي شروع مي شود؟

الف – يك سال بعد

ب - دو سال بعد

ج- قرن بعد

د -1 فروردين 1386

- چند راهكار براي ديده نشدن معتادان در كنار خيابان ها:

1- تمام خيابان ها را خراب كنيم، در اينصورت ديگر هيچ خياباني و در نتيجه هيچ «كنار خياباني» وجود نخواهد داشت، پس ممكن نيست هيچ معتادي «كنار خيابان» ديده شود!

2- از مردم بخواهيم از كنار خيابان ها رد نشوند و در صورت لزوم با چشم هاي بسته از كنار خيابان تردد نمايند.

3- مي توان واژه خيابان را از فرهنگ لغت حذف و از اين پس به خيابان هم «كوچه» گفت، در اين صورت معتادان «كنار كوچه»ها ديده مي شوند و نه «كنارخيابان»!

4- تمام معتادان را از كنار خيابان ها به داخل جوي هاي آب، خرابه ها و زير پل ها منتقل نماييم!

5- امكانات لازم را در اختيار معتادان محترم بگذاريم تا بتوانند در تمام ساعات امسال در فضا سير نمايند و بدين ترتيب فرصتي براي كنار خيابان ايستادن نداشته باشند.

بيت مرتبط: « از آن بالا باد مي آيه، يك دانه معتاد مي آيه، آهاي آهاي خشخاش، تو منو بي خانه كردي!»

به گزارش خبرگزاري فارس مدير عامل شركت كنترل ترافيك تهران يك راه حل اساسي براي حل معضل ترافيك تهران بيان كردند.

- سئوال اساسي: حدس مي زنيد اين راه حل چه باشد؟

الف- ماشين هايي كه پلاكشان زوج و يا فرد است به غير از روز 366 ام سال در شهر تردد نكنند. ( تبصره: تردد ماشين هاي با پلاك زوج و يا فرد در روز 30 اسفند سالهاي كبيسه ممنوع مي باشد.)

ب – ماشين هايي كه با كمتر از شونصد نفر سرنشين در شهر تردد كنند جريمه شوند.

ج- شهروندان به جاي ماشين هاي واقعي با ماشين هاي اسباب بازي ( در قطع جيبي) در شهر تردد كنند.

د- واقعي شدن قيمت بنزين

راهنمايي: گزينه دال صحيح مي باشد.

- چند پيشنهاد براي حل چند معضل ديگر:

راه حل اساسي براي به كم كردن تلفات جاده اي: نونصد تا ( نونصد عددي است بزرگتر از شونصد) عوارضي تو جاده ها بزاريم و اونقدر از مردم پول بگيريم كه ديگه هوس مسافرت با ماشين شخصي نكنند.

راه حل اساسي براي كاهش تخلفات رانندگي در جاده ها: به جاي استفاده از زانتيا در گشت هاي كنترل نا محسوس از تانك استفاده كنيم و ماشين هاي متخلف را منفجر كنيم! ( توضيح: اين مطلب طنزهست، يه وقت جدي جدي اين كار رو نكنين ها!)

گمانه تازه انگلیسیها:ایران با دارو از تفنگداران حرف کشیده است!  (خبرگزاري البرز 17/1/86)

آن انگليسي هايي كه ما ديديم بلا نصبت بلبل به مانند بلبل صحبت مي كردند و نيازي به دارو و ايضا تخم كفتر نداشتند، البته با حرف هايي كه بعد از رفتن از ايران زدند احتمال مي دهيم خود انگليسي ها آنان را چيزخور كرده باشند!

آزمون شهرام شناسي ( مقطع دكتراي پولشناسي)

ارژنگ حاتمي

ahatami81@yahoo.com

 

۱- چرا سخنگوي قوه قضائيه صبح سه شنبه(21/1/86) در نشست مطبوعاتي با خبرنگاران فرار شهرام جزايري را اتفاق خيلي مهمي ندانست؟

الف- چون روزي هزار بار از اين اتفاقات مي افتد.

ب – چون در تمام دنيا از اين اتفاقات مي افتد.

ج- چون از شهرام جزايري يك وثيقه توپ گرفته شده بود.

د- سخنگوي قوه قضائيه تعريف جديدي از «اتفاق خيلي مهم» دارند!

 

۲- سخنگوي قوه قضائيه متاسفانه اين موضوع (فرار شهرام جزايري) خيلي بزرگ نمايي شد

به نظر شما چرا موضوع فرار شهرام جزايري خيلي بزرگ نمايي شد؟

الف – چون چيز خيلي بزرگ را نمي توان خيلي كوچك نماياند.

ب- چون شهرام سوابق درخشاني در هديه دادن داشت.

ج- چون شهرام در دادگاه ها و به هنگام عكس گرفتن مي خنديد!

د- شهرام؟! شهرام ديگه كيه؟!

 

۳- سخنگوي قوه قضائيهمتاسفانه بعد از فرار شهرام جزايري گويا يك عزم جدي براي تخريب قوه قضائيه بوجود آمد تا از اين فرصت استفاده كنند.»

به نظر شما اين عزم جدي از طرف چه كس يا چه كساني صورت گرفت و آنها چه استفاده هايي بردند؟

الف- طنزنويسي به نام «ارژنگ حاتمي» كه با نوشتن طنزهاي بسياري در اين مورد حق التحريرهايي چند هزارتوماني به جيب زد.

ب – برخي بلاگرها كه با نوشتن در مورد فرار شهرام جزايري بازديدكنندگان وبلاگشان را افزايش دادند.

ج- يك كشور به نام «كشور متبوع» كه با كشف شهرام در آنجا كشف شد!

د- شيخ حافظ شيرازي كه توانست در اين مدت تعداد قابل توجهي فال بفروشد!!

  

۴- جمشيدي با اشاره به تماس شهرام جزايري با يك زنداني افغاني كه هم بند او در زندان بود، گفت:« پس از لو رفتن نقشه مذكور جزايري از اين فرد افغاني درخواست تهيه شناسنامه و پاسپورت جعلي مي‌كند

چرا شهرام جزايري از يك افغاني در خواست شناسنامه جعلي كرد؟

الف- براي اينكه از دوباره ازدواج كند و هيچكس هم نفهمد.

ب – براي اينكه افغاني ها پول كمتري مي گيرند.

ج- شهرام دوست نداشت به خاطر يك فرار معمولي كه اتفاق خيلي مهمي هم نبوده است پاي يك ايراني را وسط بكشد و باعث به راه خطا رفتن يك همكشوري شود!

د- هويجوري!

 

۵- در نهايت وي با دستگيري توسط ماموران وزارت اطلاعات و پليس كشور متبوع و بر اساس موافقت نامه دو جانبه به طور رسمي به كشور بازگردانده شد.

كشور متبوع كجاست؟

الف- جايي كه شهرام در آنجا دستگير شده است.

ب- جايي كه شهرام از آنجا به طور رسمي به كشور بازگشت.

ج- جايي كه تا قبل از كشف شهرام در آنجا كشف نشده بود و بعد از اين كشف بزرگ «كشور متبوع» نام گرفت.

د- جايي كه مردمانش معني «خشكه» را نمي دانند.

 

 

+ فيلم « فرار شهرام جزايري عرب» در پنج نسخه منتشر خواهد شد.

چگونه فرهنگ سازي كنيم؟!

ارژنگ حاتمي
از چند ماه قبل ايام نوروز اين كارها را انجام مي دهيم:

۱- يك دوربين به يك ماشين وصل مي كنيم و يواشكي دنبال ماشينها مي افتيم، از آنجا كه تقريباً تمام ماشين ها تخلف مي كنند، يك ماشين مدل بالا را به طور تصادفي انتخاب مي كنيم، مطمئناً بعد چند كيلومتر او به اندازه قيمت ماشينش تخلف خواهد كرد. با او مصاحبه مي كنيم، ماشينش را مي خوابانيم.(چون اگر بخواهيم جريمه اش كنيم ديگر چيزي از ماشينش باقي نخواهد ماند.)

۲- دوتا مجري پرحرف كه  هي حرفهاي تكراري مي زنند، به اضافه مقداري صحنه دلخراش تصادفات رانندگي نشان مردم مي دهيم و مي گوييم «مردم تند برويد مي ميريد ها!»، اما مردم تند مي روند، نه به خاطر اينكه بخواهند بميرند، بلكه به اين خاطر كه مي خواهند ببينند آخر سرعت ماشينشان چقدر است و بعد بروند پيش اقوام و دوستان پز بدهند كه ما با اين لگن 180 يا مثلاً 200 تا سرعت رفتيم!

۳- دو تا ماشين را مي گذاريم توي تلويزيون و از مردم خواهش مي كنيم اس ام اس بزنند و بگويند اگر تند بروي:
الف - تصادف مي كني، بعد ماشينت آتيش مي گيره، بعد مي ميري.
ب - تصادف مي كني،ماشينت آتيش نمي گيره، اما مي ميري.
ج - ماشينت آتيش مي گيره، مي ميري، بعد تصادف مي كني.
د - مي ميري، ماشينت آتيش مي گيره، بعدش تصادف مي كني.
و بعد كه شونصد ميليون نفر اس ام اس زدند، اين دو تا ماشين رو جايزه مي ديم.

۴- چند تا كليپ درست مي كنيم كه شخصيتهاي اون از «اي كيوسان» و «سوباسا» و حتي «حنا» هم محبوب تر ميشه، جالب اون كه اين شخصيت محبوب (منظور همان داداش «سيا» است)، آدم خلافكاري است كه اصلاً قوانين راهنمايي رانندگي را رعايت نمي كند، چندي بعد اين شخصيت بر اثر رفتن به سربازي آدم خوبي مي شود و خلاف ملاف را كنار مي گذارد (اين موضوع نشان مي دهد سربازي علاوه بر آنكه از آدم مرد مي سازد، كاربردهاي ديگري هم دارد)، داداش سيا به علت احترام به قوانين محبوبيت خود را از دست مي دهد، به همين دليل سر و كله « پسر خاله» ( و يا به قول خودش خاله پسر) پيدا مي شود او كه شباهت غير قابل انكاري به «قل مراد» دارد، آنقدر خلاف مي كند كه محبوبيت از دست رفته داداش سيا را نصيب خود مي كند.

۵- شش ميليون تا كارت درست مي كنيم و ميديم دست بچه ها تا كلي كيف كنن، بعد اونا رو مي اندازيم به جون مامان باباشون كه مثلاً شماها همه تون پليس هستيد، البته مادر و پدرها به احساسات پاك كودكان احترام مي گذارند،
- بابايي، اول كمربند ايمني ات رو ببند بعد راه بيفت.
-- تو هم اول دماغت رو بالا بكش، بعدشم برو ماستت رو بخور!
خب اسم اين پنج كار را مي گذاريم «فرهنگ سازي» كه مثلاً آمار كشته هاي جاده ها را كه هر سال به اندازه يك زلزله بم است، كاهش دهيم؛ بعد در اولين تصادف نوروزي 20 نفر كشته مي شوند!

چند سؤال اساسي:
۱- آيا بهتر نيست قيمت بليت هواپيما و قطار را كاهش دهيم تا جماعت به جاي مسافرت با ماشين شخصي با اين وسايل اين ور و حتي آن ور بروند؟
۲- آقا وقتي End سرعت توي بزرگراه ها 120 تاست، چرا بايد ماشيني توي كشور زير پاي مردم انداخت كه 260 تا ميره؟!
۳- چرا تمامي ماشينهاي داراي نقص فني را جمع آوري نمي كنيم؟
پاسخ اساسي: بهتر است نويسنده مطلب برود قرصهايش را بخورد!

روزنامه قدس

سالي كه نكوست ...

ارژنگ حاتمي
تعطيلات نوروزي تمام شد و از آنجا كه با اتمام تعطيلات، ديد و بازديدها هم تمام شدند و در نتيجه ديگر خبري از شيريني نيست، تصميم گرفتيم در مورد چند اتفاقي كه در 15روز ابتدايي سال اتفاق افتاد، طنزهايي شيرين بنويسيم تا كامتان شيرين شود.

يك- اولين خبر، خبري معمولي وغير متعجب كننده بود، به طوري كه هر كسي مي توانست پيش بيني كند كه اين اتفاق روي خواهد داد،«شهرام جزايري عرب دستگير شد.»، البته فقط آن افرادي از اين خبر تعجب كردند كه در كودكي به مهد كودك نرفته بودند و نمي دانستند « ما ها كه شب مي خوابيم، آقا پليسه بيداره» و ايضاً نمي دانستند «آقا پليسه زرنگه، با مفسدا مي جنگه»، و به اين ترتيب ثابت شد يك شاعر گمنام كه اتفاقاً طنزنويس هم بود، الكي اين بيت شعر رو نسروده بود:«هر كسي اغفال كنه، بعد بشه متواري، يه روزي دستگير ميشه با گريه و با زاري!»

دو- در آستانه تحويل سال بوديم كه خبري از نوع « يه حالي داده باشيم» و «حالا خبر رو اعلام كن بعد ببينيم چي ميشه» به مردم داده شد، «باشگاه استقلال به ليگ قهرمانان آسيا برگشت»، اين خبر هر چند شتاب زده و بدون پايه و ايضاً اساس ( و شايد هم اثاث) بود، اما اين حسن را داشت كه به مانند برخي شعارهاي تبليغاتي كانديداها ( كانديداهاي مجلس و لاغير!) دل مردم را چند روزي خوش كند.

سه- دممان گرم، كارمان درست است، تنها در اولين روز فروردين 118 ميليون پيام كوتاه موسوم به اس ام اس فرستاده شد، به وسيله اين پيام كوتاه ها يه عالمه پيام تبريك سال نو به همراه شكل ماهي و گل و بلبل و همچنين برخي اشكال نامربوط شبيه به پنج از نوع برعكسش كه عكسش موجود است بين جماعت رد و بدل شد، بسياري كه با هم قهر بودند آشتي كردند، البته بر پايه برخي شايعات برخي افراد كه با هم قهر هم نبودند و حتي همديگر را نمي شناختند، با يكديگر آشتي كردند و سپس آشنا شدند.

چهار- يه عيد ديدني مي رويم و در حال پرتقال خوردن هستيم كه خبر مي رسد به آبهاي كشور ما تجاوز شده است، با خودمان مي گوييم «كار، كار اينگليسي هاست»، اخبار را گوش مي كنيم و مطمئن مي شويم همين طور است، يكي از آنها مي گويد چند ماه است چيزي نخورده و او و خانواده اش گرسنه هستند و به همين خاطر براي ماهيگيري به خليج فارس آمده، چون در آبهاي انگليس ماهيگيري ممنوع است، حرفهايش را باور نمي كنيم، اما براي آنكه نشان دهيم بسيار مهمان نواز هستيم آنان را به ايران مي آوريم و به آنان غذا و ميوه مي دهيم تا بخورند!

پنج- به مانند هر سال 15روز (معادل يك نيم ماه) روزنامه ها تعطيل بودند و سايتهاي خبري هم درست و حسابي به روز نمي شدند، از فوايد اين تعطيلي اين بود كه مردم به جمعه بازار كتاب رفتند و كتاب خريدند و به اين كشف مهم دست يافتند كه براي شيشه پاك كردن و سبزي پيچيدن مي توان از صفحه هاي كتاب هم استفاده نمود، اين كشف بزرگ را به تمام خوانندگان سوسه و ايضاً طنز نويسان اين صفحه تبريك مي گوييم.

- چي ... كامتان شيرين نشد كه هيچ، بلكه مزه هر چه شيريني و شكلات خورده بوديد با اين طنز بي مزه از بين رفت ... باز هم خدايتان را شكر كنيد كه اين بار طنزمان به جاي خنك بودن، بي مزه بود وگرنه سرما مي خورديد!

روزنامه قدس