یکی از کارشناسان طنزیم پیشنهاد داد:
خون مردم را در شیشه کنیم!
ارژنگ حاتمی
دخایر خون شهر رو به اتمام است. (شهرآرا 21/7/88)
پس از آنکه مدیر کل سازمان انتقال خون خراسان رضوی گفت دخایر خون شهر رو به اتمام است و از مردم استمداد کرد تا بروند و خون بدهند، سریعا کارشناسان صفحه ی طنزیم جلسه ای فوری تشکیل دادند، این کارشناسان در این جلسه به بررسی راهکارهایی برای حل این معضل پرداختند که مشروح آن به این شرح است:
اولین پیشنهاد جلسه توسط آقای «متفکر» داده شد، وی در حالی که دستی به سر کچلش می کشید گفت:«ما باید برای تامین خون مورد نیاز از مغازه داران و میوه فروشان کمک بگیریم، آنها توانایی های غیر قابل انکاری برای توی شیشه کردن خون مردم دارند، ما باید از آنها بخواهیم قیمت اجناسشان را بالا و بالاتر ببرند، به این ترتیب خون مردم توی شیشه می شود و سپس می توانیم آن شیشه های خون را از مغازه داران بگیریم و در نتیجه مشکل حل می شود.»
آقای رئیس در حالی که سرش را به حالت تاسف تکان می داد گفت:«شما فکر کردی اون مغازه دار شیشه ی خون را مجانی به ما می دهد؟! مطمئن باش به قیمت خون پدرش، شیشه ی خون را به ما خواهد فروخت!»
خانم «مشارکت» در حالی که سعی می کرد با انرژی صحبت کند و بقیه افراد حاضر در جلسه را تحت تاثیر قرار دهد، گفت:«دوستان! امروز وقت آن رسیده که همه برای نجات دادن جون همشهریانمان مشارکت داشته باشیم، ما باید خودمان اولین نفراتی باشیم که خون اهدا می کنند، بهتر است همین الان جلسه را تعطیل کنیم و برویم خون بدهیم!»
آقای رئیس در حالیکه کمی رنگش پریده بود، گفت:«خانم مشارکت! اصلا این پیشنهاد شما اجرایی نیست، انگار شما متوجه اهمیت جلسات ما نیستید، ما کارهای بسیار مهمتری داریم، اگر ما برویم خون بدهیم جلسه تعطیل می شود، بعد کی می خواهد پیشنهادات خوب و اساسی در مورد این بحران بدهد؟!»
آقای «خشانت» سومین پیشنهاد جلسه را مطرح کرد، ایشان ضمن ابراز گلایه مندی از مردم شهر، گفت:«وقتی مردم خودشان به زبان خوش نمی روند خون بدهند بایستی خودمان به زور این کار را بکنیم، من با چند "خون آشام" آشنا هستم، آنها کلا این کاره بوده و دارای وجدان کاری بالایی هم هستند و به جای یک پاکت، کل خون طرف را می کشند بیرون و حتی یک قطره را هم هدر نمی دهند، برای برون رفت از این معضل استفاده از این موجودات را پیشنهاد می کنم!»
آقای رئیس ضمن مزخرف دانستن این پیشنهاد گفت:«خب آی کیو، بر فرض که این موجودات یکی دو گالن خون بتوانند از جون مردم بیرون بکشند، ما این خون ها را چطور از حلقوم خون آشام ها در بیاوریم؟!»
آقای «باهوش» با لبخندی بر لب چهارمین پیشنهاد جلسه را مطرح کرد، ایشان گفت:«چرا شماها همیشه عادت دارید موضوعات کوچک را بزرگ کنید؟! کاهش دخایر خون شهر که مسئله ی مهمی نیست، ما که این همه چیز از چین وارد می کنیم، این هم روش! می ریم از چین خون وارد می کنیم!»
آقای رئیس باز هم سرش را تکان داد و گفت:«آخه این چینی ها چه چیزشون با کیفیت هست که این یکی اش باشد؟! فرض کنین گوشی چینی خوب نباشد فوقش این است که گوشی طرف می سوزد، اما اگر خون چینی بی کیفیت بود می دانی چه بلایی سر طرف می آید؟!»
آقای «قلمبه» دستی به شکم قلمبه اش کشید و گفت:«ما باید انگیزه های مردم را برای خون دادن بالا ببریم، من خودم یک بار خون دادم و به جای تشکر تنها یک عدد ساندیس به من داده شد، من فکر می کنم اگر پس از هر بار خون دادن به افراد یک عدد ساندویچ سه نونه با سس تند فله داده شود هم انگیزه شان برای دادن خون دوباره بالا می رود و هم باعث تقویت بدنشان می شود!»
البته لازم به ذکر است که همه ی افراد حاضر در جلسه فکر کردند آقای قلمبه مزاح کرده است و چند دقیقه ای به این پیشنهاد ایشان خندیدند!
آقای «صداقت» ششمین سخنگوی جلسه بود، به مانند همیشه ابتدا نیم ساعت در مورد فواید داشتن صداقت صحبت کرد و سپس پیشنهاد داد که برای فرهنگ سازی در یک اقدام نمادین و در برابر دوربین های تلویزیونی برخی افراد بروند و خون اهدا کنند، البته ایشان پیشنهاد داد برای تاثیر گذارتر بودن این حرکت از شخصیت های محبوبی همچون جومونگ، سوسانو، عموپورنگ، قلقلی، خاله شادونه و ... استفاده شود!
آقای رئیس در حالی که چپ چپ به آقای صداقت نگاه می کرد گفت:«مگر در اخبار بیست و سی ندیدی که بعضی از خبرنگارها چقدر شیطون هستند؟! آمدیم و در محل اهدای خون سرنگ به اندازه ی کافی نبود و چند خبرنگار بازیگوش هم آنجا بودند، آن وقت چه کار کنیم؟!»
در حالی که جلسه به دقایق پایانی نزدیک می شد و هیچ گونه پیشنهادی مورد موافقت آقای رئیس قرار نگرفته بود، آقای «پیچیده» هفتمین و آخرین پیشنهاد را داد، وی گفت:«ما نباید بگذاریم هر کس دلش خواست بیاید و مجانی خون بدهند، بایستی از آنها آزمون بگیریم و حتی اگر در آزمون هم موفق شدند،از آنها پول هم بگیریم و بعد از همه ی این مراحل از آنها خون بگیریم!»، آقای پیچیده، ضمن پیچیده خواندن این روش گفت:«این کار صد در صد عملی و تجربه شده است، نگاهی به برخی دانشگاه ها بیندازید، اگر بگویند همه قبول هستند و هر کس می خواهد بیاید مجانی درس بخواند کسی در آنجا ثبت نام نمی کند، اما دانشگاه ها یک آزمون صوری برگذار می کنند سپس همه ی شرکت کنندگان را قبول می کنند و جوانان هم شادمان به دانشگاه ها می روند و فرت و فرت هم شهریه می پردازند!!»
همه کارشناسان برای آقای پیچیده دست زدند و تصمیم بر این شد هر چه سریعتر نتایج این جلسه به اطلاع مسئولان رسانده شود.
چاپ شده در صفحه ی طنزیم (صفحه ی طنز روزنامه ی شهرآرا ) ۳۰ مهر ۱۳۸۸