ارژنگ حاتمي
از چند ماه قبل ايام نوروز اين كارها را انجام مي دهيم:

۱- يك دوربين به يك ماشين وصل مي كنيم و يواشكي دنبال ماشينها مي افتيم، از آنجا كه تقريباً تمام ماشين ها تخلف مي كنند، يك ماشين مدل بالا را به طور تصادفي انتخاب مي كنيم، مطمئناً بعد چند كيلومتر او به اندازه قيمت ماشينش تخلف خواهد كرد. با او مصاحبه مي كنيم، ماشينش را مي خوابانيم.(چون اگر بخواهيم جريمه اش كنيم ديگر چيزي از ماشينش باقي نخواهد ماند.)

۲- دوتا مجري پرحرف كه  هي حرفهاي تكراري مي زنند، به اضافه مقداري صحنه دلخراش تصادفات رانندگي نشان مردم مي دهيم و مي گوييم «مردم تند برويد مي ميريد ها!»، اما مردم تند مي روند، نه به خاطر اينكه بخواهند بميرند، بلكه به اين خاطر كه مي خواهند ببينند آخر سرعت ماشينشان چقدر است و بعد بروند پيش اقوام و دوستان پز بدهند كه ما با اين لگن 180 يا مثلاً 200 تا سرعت رفتيم!

۳- دو تا ماشين را مي گذاريم توي تلويزيون و از مردم خواهش مي كنيم اس ام اس بزنند و بگويند اگر تند بروي:
الف - تصادف مي كني، بعد ماشينت آتيش مي گيره، بعد مي ميري.
ب - تصادف مي كني،ماشينت آتيش نمي گيره، اما مي ميري.
ج - ماشينت آتيش مي گيره، مي ميري، بعد تصادف مي كني.
د - مي ميري، ماشينت آتيش مي گيره، بعدش تصادف مي كني.
و بعد كه شونصد ميليون نفر اس ام اس زدند، اين دو تا ماشين رو جايزه مي ديم.

۴- چند تا كليپ درست مي كنيم كه شخصيتهاي اون از «اي كيوسان» و «سوباسا» و حتي «حنا» هم محبوب تر ميشه، جالب اون كه اين شخصيت محبوب (منظور همان داداش «سيا» است)، آدم خلافكاري است كه اصلاً قوانين راهنمايي رانندگي را رعايت نمي كند، چندي بعد اين شخصيت بر اثر رفتن به سربازي آدم خوبي مي شود و خلاف ملاف را كنار مي گذارد (اين موضوع نشان مي دهد سربازي علاوه بر آنكه از آدم مرد مي سازد، كاربردهاي ديگري هم دارد)، داداش سيا به علت احترام به قوانين محبوبيت خود را از دست مي دهد، به همين دليل سر و كله « پسر خاله» ( و يا به قول خودش خاله پسر) پيدا مي شود او كه شباهت غير قابل انكاري به «قل مراد» دارد، آنقدر خلاف مي كند كه محبوبيت از دست رفته داداش سيا را نصيب خود مي كند.

۵- شش ميليون تا كارت درست مي كنيم و ميديم دست بچه ها تا كلي كيف كنن، بعد اونا رو مي اندازيم به جون مامان باباشون كه مثلاً شماها همه تون پليس هستيد، البته مادر و پدرها به احساسات پاك كودكان احترام مي گذارند،
- بابايي، اول كمربند ايمني ات رو ببند بعد راه بيفت.
-- تو هم اول دماغت رو بالا بكش، بعدشم برو ماستت رو بخور!
خب اسم اين پنج كار را مي گذاريم «فرهنگ سازي» كه مثلاً آمار كشته هاي جاده ها را كه هر سال به اندازه يك زلزله بم است، كاهش دهيم؛ بعد در اولين تصادف نوروزي 20 نفر كشته مي شوند!

چند سؤال اساسي:
۱- آيا بهتر نيست قيمت بليت هواپيما و قطار را كاهش دهيم تا جماعت به جاي مسافرت با ماشين شخصي با اين وسايل اين ور و حتي آن ور بروند؟
۲- آقا وقتي End سرعت توي بزرگراه ها 120 تاست، چرا بايد ماشيني توي كشور زير پاي مردم انداخت كه 260 تا ميره؟!
۳- چرا تمامي ماشينهاي داراي نقص فني را جمع آوري نمي كنيم؟
پاسخ اساسي: بهتر است نويسنده مطلب برود قرصهايش را بخورد!

روزنامه قدس