کنکور آزمایشی- فرمایشی لوح(2)

ارژنگ حاتمی

مهران مدیری۱- ضرغامی درباره سریال «قهوه تلخ» گفت: "این سریال را .... ."
الف. بروید رایت کنید تا حال مهران گرفته شود!
ب. کدام شبکه پخش می کند؟! چرا تلویزیون ما نشون نمی ده؟!
ج. ما که نساختیم، پس کی ساخته؟!
د. ما نساخته‌ایم.

۲- ضرغامی همچنین درباره ی سریال «قهوه تلخ» گفت:"این سریال را ما نساخته‌ایم؛ انگار مجوزش را از ....."
الف. بقالی سرکوچه یشان خریده اند!
ب. توی لپ لپ پیدا کرده اند!
ج.  بازار سیاه خریده اند!
د.  وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی گرفته اند.

 

 

ادامه طنز را در سایت لوح بخوانید.

+ کنکور آزمایشی- فرمایشی لوح(1)

تست‌های هدفمند طنزیمی!

ارژنگ حاتمی

۱- خبرگزاری مهر نوشت:«مبلغ ماهیانه یارانه نقدی هر ایرانی 40هزار و 500 تومان و اقشار آسیب‌پذیر 44 هزار تومان تعیین شد»؛ کلا نظر شما چیست؟!
الف. اون همه خوشه‌بندی و پرکردن فرم و ... واسه 3 هزار و پونصد تومن؟!
ب. دممان اساسی گرم که اصلا و ابدا فاصله طبقاتی وجود خارجی نداشته و توهمی بیش نیست و فاصله یارانه فقیرترین فرد تا غنی‌ترین فرد در کشور تنها 3 هزار و پونصد تومن است!
ج. وا! یعنی اون همه اعتراض به خوشه 3 بودن واسه 3 هزار و پونصد تومن بود؟! عجب خسیس‌هایی هستن‌ها!!
د. خدا رو شکر خوشه یکی شدم!! منو این همه خوشبختی محاله!!

 

۲- با توجه به اینکه وزیر بهداشت گفت:«60 درصد ایرانی‌ها اضافه وزن دارند»؛ به نظر شما کدام مورد صحیح است؟!
الف. امید می رود با اجرای طرح تحول، این معضل بزرگ نیز حل گردد و تحولی عظیم در قطر شکم ایرانی‌ها حاصل آید!
ب. شاید این دسته از مردم از همین الان خودشان را برای روزهای آتی آماده کرده و میزان قابل توجهی مواد غذایی در شکمشان ذخیره نموده‌اند!
ج. اضافه وزن و قدرت خرید مردم، رابطه مستقیم دارند و این آمار نیز سندی است برای تایید این موضوع که سبد خانوار خانواده‌ها این روزها رنگین‌تر و سنگین‌تر از گذشته شده است!
د. اون‌وقت چند درصدشون کمبود وزن دارند و چند درصدشون وزن طبیعی دارن و رو فرم هستن؟!

 

۳- این دو جمله را با هم جمع کنید و نتیجه‌اش را بگویید:
* معاون اول رئیس‌جمهور تاکید کرد که با اجرای طرح هدفمند کردن یارانه‌ها هرگز گرانی به وجود نخواهد آمد.

*عضو کمیسیون ویژه طرح تحول اقتصادی مجلس گفت: «مردم برای سختی دوران هدفمندی یارانه‌ها آماده شوند.»
الف. به‌صورت دستی جمع کردم، یه بار شد 40500، یه بار شد 44000؛ اجازه هست از ماشین حساب استفاده کنم؟!
ب. آقای زارعی راست می گوید، واقعا دوران سختی است، از یک طرف آن‌همه یارانه نقدی برایمان واریز می‌شود و از طرف دیگر به قول آقای رحیمی هرگز گرانی به وجود نمی‌آید، بدین ترتیب سبدهای خانوار روزبه‌روز سنگین‌تر می‌شود و آن 60 درصد بیشتر اضافه وزن پیدا می‌کنند و حتی آن 40 درصد باقیمانده هم به این 60 درصد می‌پیوندند! خودتان قضاوت کنین! وقتی چیزی گران نمی‌شود، خرج کردن این همه یارانه خیلی سخت است!
ج. صورت سئوال غلط است، منظور آقای رحیمی «طرح هدفمندکردن یارانه‌ها» بوده و منظور آقای زارعی «هدفمندی یارانه‌ها» در نتیجه اصلا این دو جمله را نمی‌شود با هم جمع کرد!
د. ببخشین! من هنوز دارم محاسبه می‌کنم؛ اگه می‌شه یکم دیگه وقت بدین. شايد بتونم يه كارايي بكنم!!

چاپ شده در روزنامه شهرآرا (۲۷/۷/۸۹)

وقتی نان ما آجر می‏شود!

ارژنگ حاتمی

حالا ما گفتیم با زورگیرها برخورد شدید بشه، اما دیگه نه تا این حد، با این روندی که داره پیش می‏ره تا یکی دو هفته بعد دیگه هیچ زورگیری در مشهدی باقی نمی‏مونه تا زورگیری کنه و این مورد منجر به اتفاقات ناگوار زیر می‏شه:
- اتوبوسرانی که به بهترین نحو داره خدمات می‏ده، قطار شهری هم که امروز فردا افتتاح می‏شه، کتابخانه مرکزی مشهد هم که با سرعتی خیره کننده داره ساخته می‏شه و ماشاا... بعد از 15 سال، 70درصد پیشرفت فیزیکی داشته! خب اگه زورگیری‏ای هم نباشه که کسی باقی نمي‌مونه تا نقدش کنیم! خداییش مثلا می‏شه، در مورد این خبر شهرآرا که گفته: «زورگیری در مشهد 70درصد کاهش پیدا کرد.» طنز نوشت؟!
- واقعا دوستان ما در نیروی انتظامی به فکر آینده بروبچ صفحه حوادث شهرآرا بعد از اتمام زورگیری‏ها نیستن؟! آیا می‏دونن، خوندن گزارش‏های مربوط به زورگیری چقدر مهیجه؟! آخه چرا می‏خواین نون چند نفر رو آجر کنین و خوانندگان شهرآرا رو از خوندن مطالب هیجان‏آور محروم کنین؟!
- غیر از موارد فوق، کاهش زورگیری‏ها به طرز خیلی فجیعی اقتصاد خانواده‏ها رو دچار بحران می‏کنه؛ به عنوان مثال:
- تا قبل از این، اگه یه بچه سه بعداز ظهر به بعد به باباش می‏گفت؛ منو ببر سینما یا پارک؛ باباش می‏تونست با بیان اینکه توی شهر زورگیر زیاده بچه‏اش رو بپیچونه، اما الان که زورگیری‏ها خیلی کم شده، دیگه راهی برای پیچوندن بچه‏ها نیست و اینطوری کلی به ضرر اقتصاد خانوارها ميشه!!
- یا مثلا تا قبل از این، اگه خانومی از شوهرش انگشتر و النگویی می‏خواست، شوهر مربوطه می تونست با گفتن این جمله که: «مگه از جونت سیر شدی با انگشتر و النگو بری خیابون؛ زورگیرها واسه درآوردن انگشتر از توی انگشتت، گردنتو بیخ تا بیخ می‏برن!! و چون من دوستت دارم، از اینجور چیزا برات نمی‏خرم!» و به اين ترتيب می‏تونست، اقدام به ماستمال کردن موضوع کنن! که با کاهش زورگیری‏ها این مورد هم دیگه عملی نیست!به هر حال با توجه به موارد یاد شده، امید می‏رود با زورگیرها چندان هم با زور برخورد نشود تا شاهد اتفاقات ناگوار فوق نباشیم!

چاپ شده در روزنامه شهرآرا (روزنامه مردم مشهد) ۱۵/۷/۸۹

مگه خودت خواهر مادر نداری؟!

ارژنگ حاتمی

اگه اون روزی که بلاتر گفت:"از تماشاي فوتبال بانوان ايراني خوشحال شدم." یکی پیدا می شد بگه:"بیجا کردی فوتبال رو نگاه کردی که خوشحال هم بشی! بچه پررو! مگه خودت خواهر مادر نداری؟!"، این روزا شاهد نبودیم که AFC هم به دخترای ایرانی گیر بده!

در خبرها می خوانیم :"کنفدراسیون فوتبال آسیا به سرشین کمانگر به دلیل تکل بی پروا و پروین فرهادی خواه به دلیل دور کردن عمدی توپ در بازی اردن و ایران تذکر داد و از این بازیکنان خواست تا در آینده چنین اعمالی را تکرار نکنند."فوتبال بانوان

اصلا AFC رو چه به این حرف ها! همینه که هست!! چی فکر کردین؟! اگه تیم آقایونمون دل شیر داره، تیم خانومامون دل اژدها دارن! پینگ پونگ که نیست! فوتباله!! جای سوسول بازی نیست که! تکل زده که زده! خوب کرده که زده! اصلا حالا که اینطور شد ما از همینجا تقاضا می کنیم این فوتبالیست محترمه در بازی بعدی هر 11 تا بازیکن تیم حریف رو درو کنه و بزنه پاهاشونو قلم کنه! ببینیم کی جرئت می کنه حرف بزنه؟!

ها؟! نفهمیدم چی شد؟! AFC تذکر داده بابت دور کردن عمدی توپ؟! آخه اینم تذکر دادن داره؟! مگه دوستان ما در کنفدراسیون فوتبال آسیا نمی دونن یکی از تاکتیک های مهم ما "بکش زیرش" می باشد؟! همینه که هست، اصلا به AFC چه مربوط؟! هر وقت تیممون جلو بود خرشوتی می کنیم توپمون بره اون دور دورا!

یه خبر مرتبط دیگه با فوتبال بانوان اینکه نایب رئیس فدراسیون فوتبال گفت: "در تیم ملی بانوان از روستای 50 نفره بازیکن داریم."؛ ضمن تبریک به دوستان زحمت کش در فدراسیون فوتبال؛ فقط ما مانده ایم این استعدادها چگونه کشف شده اند؟! مثلا آن خانم روستایی در حال شوت کردن چه چیزی بوده است که ناگهان مربی تیم ملی بانوان او را دیده و استعدادش را کشف کرده است؟!

 

ادامه ی طنز در "عصرایران ورزشی"

ماليات را توصيف کنيد!

ارژنگ حاتمي

پيش بابايي ميرم و موضوع انشا رو به بابايي مي گم، بابايي مي گويد: «حتماً خانوم معلم شما خيلي خانم مقرراتي و منظمي است و به حقوق ديگران اهميت مي دهد و هميشه مالياتش را سر وقت پرداخت مي کند.»، خيلي تعجب مي کنم و از بابايي مي پرسم: «درسته، اما شما اين چيزا رو از کجا مي دونين؟!»

بابايي سرفه اي مي کند و مي گويد: « خب اگر غير از اين بود که خانم معلمتان چنين موضوع انشايي رو به شما نمي داد و مثل معلم برادرت مي گفت ماشين آقاي مشدي مندلي که نه بوق دارد و نه صندلي را توصيف کنيد! »

به بابايي گفتم: «خانم معلم ما خودش هميشه مالياتش رو سر وقت پرداخت مي کنه و سر کلاس هم گفت براي همه آدمهايي هم که مالياتشون رو سر وقت پرداخت مي کنن، احترام خاصي قائل است.»

بابايي کمي سرش را خاراند و گفت: «پسرم! بنويس که باباي من هميشه ماليات هايش را سر وقت پرداخت مي کند ... نه ... بنويس که باباي من هميشه يک سال جلوتر از موعد مقرر مالياتهايش را پرداخت ...»

بابايي داشت صحبت مي کرد که يهو ماماني از توي آشپزخانه داد زد: «آخه مرد! چرا دروغ ميگي؟! پسرم بيا پيش خودم برات انشا بگم! »

پيش ماماني رفتم، ماماني گفت: «بنويس که متأسفانه برخي انسانها همچون پدرم هستند که با وجود آنکه به ضرورتهاي پرداخت ماليات واقف هستند، اما همواره سعي مي کنند فرار مالياتي بکنند.»

به ماماني گفتم: «فرار مالياتي يعني چي؟!»

مامانم کمي فکر کرد و گفت: «يعني دزدي!»

تا من اين حرف رو شنيدم، زدم زير گريه، بابا به آشپزخانه آمد و گفت: «خانوم! با بچه چکار داري؟! خودم داشتم بهش انشا مي گفتم، حتماً بازم زيادي سؤال کرده، تو هم گوشش رو کشيدي!»

مامان گفت، منو دعوا نکرده، و بابا از من پرسيد: «چته بچه؟! چرا داري گريه مي کني؟!»

و من همون طور که داشتم گريه مي کردم، گفتم:«بابايي! من نمي خوام شما رو زنداني بکنن! »

بابايي کمي هول شد و يه جمله اي رو زير لب گفت که من متوجه نشدم، فقط مي دونم که توي جمله هاش کلمات «متوجه»، «اختلاس» و «از کجا» وجود داشت، بابايي يه ليوان آب از داخل يخچال برداشت و خورد و گفت:«من تحمل شنيدنش رو دارم، چي شده؟! کسي چيزي گفته؟!»

و من گفتم:« مامان ميگه شما فرار مالياتي مي کنين و فرار مالياتي يه نوع دزدي است، من توي تلويزيون ديدم آقا پليسه دزدها رو دستگير مي کنه و ميبره زندان، من نمي خوام شما برين زندان!»

بابايي نفس راحتي کشيد و گفت:«ببين پسرم فرار مالياتي دزدي نيست يه نوع پيچوندن است!»

از بابايي پرسيدم: «وقتي شما فرار مالياتي مي کنين، چه کسي رو مي پيچونين؟!»

بابايي گفت:«خب معلومه قانون رو!»

نگاهي به بابايي کردم و گفتم:«خب دزدها چي رو مي پيچونن که مي گيرنشون!»

بابايي با عصبانيت گفت: «يعني تو اين رو هم بلد نيستي؟! توي مدرسه پس به شما چي ياد ميدن؟! خب معلومه قانون رو!»

من سرم رو پايين انداختم و گفتم:«خب پس، يعني کسي که فرار مالياتي انجام ميده همون کاري رو مي کنه که يک دزد انجام ميده!»

بابايي اخم کرد و به طرفم نزديک شد، دستش رو به طرف گوشم برد و من چشامو بستم، بابايي گوشم رو کشيد و من هم زدم زير گريه!

مامان حسابي عصباني شده بود و گفت: «چکار داري بچه رو؟! ازت دو تا سؤال پرسيد، ما بايد به اين کنجکاوي هاي بچه پاسخ بديم، خودم ديدم خانوم فردوسي پور توي تلويزيون مي گفت.»

و بابايي پاسخ داد: «از صبح سر کار بودم، ذهنم خسته است، حوصله اين سؤالها رو ندارم!»

و ماماني زد زير گريه و گفت:«چطور وقتي مامانت اينا ميان خونه ما حوصله سؤالاي مامانت و اون خواهرت رو داري! و تمام نکته هاي ريز زندگي مون رو براشون توضيح ميدي!»

از اونجا که من ديدم مامان و بابا از بحث اصلي خارج شدند، پيش داداشي رفتم و از اون در مورد ماليات پرسيدم، داداشي گفت:«براي اينکه به اهميت ماليات پي ببري يه لحظه فکر کن که اگه ماليات وجود نداشت چه اتفاقي مي افتاد؟!»

من بدون اينکه فکر بکنم، سريع گفتم:«خب معلومه! اون وقت ديگه کسي فرار مالياتي انجام نمي داد و در نتيجه بابا رو زنداني نمي کردند!»

داداشي کمي اخم کرد و گفت: «فرار مالياتي و بابايي چه ربطي به هم دارند؟! منظورم اين نبود، ببين به عنوان نمونه، اگه کسي ماليات نده، نمي تونيم هزينه هاي آتش نشاني رو تأمين کنيم و در نتيجه ديگه آتش نشاني اي وجود نخواهد داشت.»

من خيلي خوشحال شدم و گفتم: «اما اين جوري که خيلي خوبه، اگه آتش نشاني نباشه در مصرف آب صرفه جويي ميشه!»

داداشي گفت: «خب همين حرفها رو مي زني که گوشت رو مي کشن، آخه آي کيو اگه خونه يه نفر آتيش بگيره چي؟!»

داداشي راست مي گفت، من اصلاً فکر اينجاش رو نکرده بودم، سرم رو تکان دادم و گفتم:«درست ميگي!»

داداشي ادامه داد:« اگه ماليات نبود؛ امنيت، بهداشت، آموزش ،برنامه هاي تلويزيون و حتي جاده ها و خيلي چيزهاي ديگه هم وجود نداشتند!»

ديگه کم کم وقتش بود که بابايي بياد و به من يه شکلات بده، هميشه کارش همين بود، پنج شش دقيقه بعد از اينکه گوشم رو مي کشيد، از کاري که انجام داده بود، پشيمان مي شد و مي آمد يه جوري با من آشتي کند. بابايي وارد اتاق شد، و يه دانه شکلات به طرف من تعارف کرد و گفت:«بيا! اينم مالياتِ عمل گوش کشيدن من!»

سرم رو پايين گرفتم و پاسخ بابايي رو ندادم، بابايي گفت:«چيه؟! سطح توقعات تو هم بالا رفته، بيا اينم يه دويستي برو واسه خودت يه بستني بخر.»

يه برگه کاغذ برداشتم و روش نوشتم:«بابايي تا مالياتتون رو پرداخت نکنين، باهاتون حرف نمي زنم.» و به همراه چيزهايي که تا الان براي انشا نوشته بودم، دادم به بابايي. بابايي نامه رو به همراه انشام خواند و کمي فکر کرد ... و بعد رفت از توي کيف سامسونتش يه برگه کاغذ در آورد و گفت:«باشه پسرم! اينم برگه اظهارنامه مالياتي، الان با دقت پرش مي کنم!»

الان که انشا را وجب مي کنم، مي بينم دو وجب شده و به نظرم کافي باشه، چون اصغر هم که هفته پيش انشاش رو بيست گرفته بود، دو وجب انشا نوشته بود و چون انشاي من کافي است، ديگه از بابايي نمي پرسم اظهارنامه مالياتي يعني چي؟! ، حتماً منظورش اينه که مي خواد ماليات پرداخت کنه، مي پرم توي بغل بابايي و شکلاتش رو از توي جيبش بر مي دارم.

مغزهاي مسافركش!

ارژنگ حاتمی

مدیر جهانگردی دانشگاه بینالود مشهد گفت: «فرار مغزها سالانه معادل 50 میلیارد تومان ضرر برای کشور دارد.»
در همین راستا یکی از محققان طنزیمی گفت: «فارسی را پاس بداریم، نگوییم فرار مغزها، بگوییم مهاجرت مغزها!» این محقق طنزیمی خاطرنشان کرد: «یه عده بچه درسخون بمونن اینجا چیکار کنن؟! بمونن که آمار بیکاری رو بالا ببرن؟! این مغزها مسافرکشی هم بلد نیستن که بتونن شکم خودشون و زن و بچه‌هاشون رو سیر کنن! همون بهتر که برن!» این محقق در پایان گفت: «در مورد اینکه مغزهامون مي‌رن اون‌ور هم زیاد خودتون رو ناراحت نکنین! در عوض ما هم یه عالمه فوتبالیست گرون‌قیمت از اون‌ور میاریم این‌ور! خودتون بگین ما ضرر مي‌کنیم یا خارجی‌ها؟! بچه درسخونی که فقط بلده انتگرال حل کنه بهتره یا فوتبالیستی که حتی مي‌تونه برگردون هم بزنه؟!!»


رئیس اتحادیه صنف طلا و جواهر مشهد گفت: «قانون مالیات بر ارزش افزوده سبب قاچاق طلا مي‌شود!»
در همین راستا یکی از آگاهان طنزیمي‌گفت: «اصولا این قانون خیلی بد است و علاوه بر مورد عنوان شده باعث مي‌گردد درآمد طلافروشان شفاف‌سازی شود؛ در آن‌صورت خانم یک طلافروش مي‌داند شوهرش ماهیانه چقدر درآمد دارد و احتمال دارد فرت و فرت برای هر مناسبتی از شوهرش گردنبند و النگوي طلا بخواهد!! که این مورد یحتمل در آینده منجر مي‌شود آمار طلاق در مشهد از این چیزی که هست هم بالاتر برود!»

 

چاپ شده در روزنامه ی شهرآرا (روزنامه مردم مشهد) ۷/۷/۸۹

دعوت فتح الله زاده به تیم ملی!

ارژنگ حاتمی

دکتر، از همان کودکی به فیزیک علاقه ی بسیاری داشت، به همین دلیل وارد دنیای فوتبال شد و با گرفتن دکترایش به ترکاندن بمب (البته از نوع خبری اش!) در ورزش مشغول به کار شد! اما اخیرا فردی به نام "روشن" ادعا کرده است فتح الله زاده دکترایش تقلبی است! فتح الله زاده

فتح الله زاده در این خصوص گفت:"اصلا شما بگویید دکترای ما قلابی است. ما می گوییم نباید چهره افراد تخریب شود."
آقای روشن! اصولا هیچگاه نبایستی چهره ی افراد تخریب شود، حال فرد مذکور می خواهد سرپرست یک تیم باشد و یا یک وزیر(!) و یا حتی یک جوان که به خواستگاری رفته است؛

به عنوان مثال شما تصور کن جوانی 22 ساله در حالی که خود را انیشتن معرفی می کند می گوید دکترای تخصصی دارد و شاهنامه را هم وی سروده است؛ درست است که او خالی بسته، اما نباید دروغش را رو کرد و چهره ی فرد مذکور را تخریب کرد! شما هم خالی ببند بگو جراح مغز و استخوان هستی و در سریال لاست نقش "جک" را بازی می کردی، کی به کیه!!

سرپرست باشگاه استقلال همچنین گفته است:"من پسوردم را دارم و می توانم ریز نمراتم را به شما نشان بدهم. من این دوره را زیر نظر یونسکو سپری کردم و با بهترین نمرات موفق به اخذ مدرک دکترا شدم."

بعله! چی خیال کردی آقای روشن؟! اسنادش هم موجوده!! هر وقت خواستی بگو تا دکتر کارنامه هاش رو منتشر کنه!! البته از اونجایی که حاجی زیاد اهل تعریف از خود نیست نگفت که علاوه بر بهترین نمرات در دوره ی دکترا موفق به گرفتن چند کارت صد آفرین هم شده!!

ادامه ی طنز در "عصرایران ورزشی"

سورپرایز کردن از طریق تغییرات!

ارژنگ حاتمی

این روزها سورپرایز کردن از طریق تغییرات مد شده است؛ شب می خوابیم و صبح می بینیم بدون اطلاع رسانی «ستون طنزیم» از سمت راست صفحه 3 به سمت چپ همین صفحه آمده است؛ در پی اخبار رسیده ، برخی از خوانندگان «ستون طنزیم» تمام 16 صفحه شهرآرا را 16بار گشتند تا بالاخره موفق به پیدا کردن ستونمان شدند.(نگارنده 17بار روزنامه را زیر و رو کرد!)

در همین راستا و برای سورپرایز کردن شهروندان اتوبوسرانی هم دست به کار شد و با تغییراتی که در خطوط انجام داد حسابی شهروندان – و مخصوصا مسافران خط های 66 و 10- را شوکه کرد؛ البته برخی از شهروندان که زیاد از سوپرایز شدن خوششان نمی آید شدیدا به این تغییرات در خطوط اعتراض کردند، اما قائم مقام اتوبوسرانی مشهد می گوید:«قصد ما بهبود خدمات است.»
ضرب المثل بی ربط: «اومد ابروشو درست کنه زد چشمشو کور کرد!»

آقای خجسته همچنین گفته اند:«اين اصلاحات در كاهش اتلاف وقت مردم موثر بوده است.»؛
نتیجه گیری ۱: مردم از اینکه کمتر وقتشان اتلاف می شود ناراحت هستند! چون به تلف شدن وقتشان در اتوبوس و ایستگاه های آن عادت کرده بودند و حالا نمی دانند با اوقات فراغتشان چه کار کنند!!
نتیجه گیری ۲: شهروندان از اتوبوس سواری خیلی خوششان می آید و دوست ندارند سریع به مقصد برسند و دلیل گلایه هایشان از تغییرات در خطوط اتوبوسرانی نیز همین است!
نتیجه گیری ۳: درست است که برخی شهروندان برای رسیدن به مقصد با توجه به تغییرات از این پس به جای یک اتوبوس بایستی از دو اتوبوس استفاده کنند اما آن چیزی که مهم است این است که اولا مدت زمانی که سوار اتوبوس هستند کمتر می باشد ، دوما اتوبوس مربوطه تندتر حرکت می‌کند و سوما این افراد به جای یک بلیت، دو عدد بلیت پرداخت می کنند!!

هر چند برخی شهروندان معتقد هستند این تغییرات بدون مطالعات مشهدي صورت گرفته اما اما آقای خجسته مدير محترم اتوبوسراني یادآور شدند:«طرح اصلاحات حاصل از مطالعات دانشگاه‌ حمل و نقل صنعتي شريف بوده و كار سليقه‌اي نيست.»؛ خب! اینم از این! خیالتان راحت شد؟!

 

چاپ شده در "ستون طنزیم"، روزنامه شهرآرا (روزنامه مردم مشهد) ۵/۷/۸۹

مثلث عشقی و فرهنگ‌سازی برای مدرک‌گرایی!

ارژنگ حاتمی

بیش از 60درصد صندلی‌های دانشگاه‌های غیرانتفاعی خالی ماندند و خطر ورشکستگی این دانشگاه‌ها را تهدید می‌کند؛ در همین راستا پیشنهاد می‌گردد برای پر نمودن دانشگاه‌ها از موارد زیر بهره ببریم:

۱- قرعه‌کشی: از بانک گرفته تا لُپ‌لُپ، از «برنامه 90» تا «قهوه تلخ» در جوایز خود یک عدد صندلی دانشگاه غیرانتفاعی را به عنوان جایزه داشته باشند، البته بدین شرط که فرد خوش‌شانس در صورت برنده شدن، به هیچ وجه حق ندارد جایزه مربوطه را قبول نکند!!

۲- به عنوان جریمه: راهنمایی و رانندگی به جای جریمه‌های چندهزار تومانی که قدرت بازدارندگی چندانی ندارند، از ثبت‌نام اجباری در دانشگاه به عنوان جریمه استفاده کند! با توجه به تحقیقات ما، این مورد اثر بازدارندگی‌اش خیلی‌خیلی بالاست!

۳- فرهنگ‌سازی: چندی است که دیگر صداوسیما و برخی نشریات «مدرک‌گرایی» را ترویج نمی‌دهند، در همین راستا از این فرهنگ‌سازان شدیدا درخواست می‌شود با ساختن فیلم و سریال‌هایی، نشان دهند كه چقدر داشتن لیسانس و فوق لیسانس خوب است! (به عنوان مثال می‌توانند سریالی بسازند که در آن یک عدد مثلث عشقی وجود دارد و دختر مربوطه، پسر مفلس لیسانسه که نه خانه دارد و نه کار را به پسر بی‌سوادی که بابایش کارخانه‌دار است، ترجیح می‌دهد! هر چند این سری سریال‌ها زیاد رئال نیستند و مخاطب نمی‌تواند حس همذات‌پنداری با شخصیت‌های اصلی‌اش پیدا کند، اما در درازمدت تاثیر خود را گذاشته و امید می‌رود دوباره شاهد موج جدید مدرک‌گرایی باشیم تا این‌گونه صندلی‌های دانشگاه‌های ما خالی نمانند!)

البته در همین راستا یک پیشنهاد اساسی هم مطرح می‌شود و آن این است كه این صندلی‌های خالی مانده در دانشگاه‌ها و ایضا صندلی‌های دیگری که هر روزه در سینماهای ما خالی می‌مانند را به پارک‌ها و ایستگاه‌های اتوبوس ببریم تا بی‌مصرف نمانند!!

چاپ شده در روزنامه شهرآرا (روزنامه مردم مشهد) ۴/۷/۸۹

زورگیرها شماره حسابشان را اعلام کنند!

ارژنگ حاتمی

در گذشته برخی بر این عقیده بودند که یک مرد بایستی پول بازویش را بخورد؛ و این روزها برخی معتقد هستند که یک مرد بایستی پول بازو و ایضا گردن کلفتش را بخورد! به‌همین خاطر تا چند سال پیش برخی از این انسان های گردن کلفت با شجاعت تمام دویاسه نفره با استفاده از یک قمه فردی را در کوچه ای تنگ و تاریک و خلوت خفت می‌کردند و هر چه داشت را با خود می بردند؛ البته با توجه به بالارفتن خرج و مخارج، این روزها این افراد شجاع تر شده و در خیابان های شلوغی همچون خیابان راهنمایی و جلوی چشم کسبه و شهروندان رهگذر نیز مشغول به انجام کار خود می شوند!

هرچند درآوردن پول از راه گردن کلفتی کاری سخت و طاقت فرساست اما متاسفانه برخی نشریات همچون روزنامه شهرآرا با وارونه نشان دادن واقعیت‌ها سعی در زشت نشان دادن درآوردن پول از راه گردن کلفتی می کنند و می خواهند طوری وانمود کنند که اگر در شهر از یک شهروند به زور پولش گرفته شد تقصیر بعضي‌هاست! حال «گرفته شدن پول یک نفر» و «نبود امنیت در شهر» چه ربطی به هم دارد چیزی است که باید از خود شهرآرایی ها پرسید!خب تقصیر «بعضي‌ها» چیست که همه شهروندان به هنرهای رزمی تسلط کافی ندارند و نمی توانند از مال و اموال خود نگهداری کنند!

لازم به یادآوری است سابق بر این روزنامه شهرآرا آن‌قدر به سبزی های بی‌گناه کشف رود که تنها جرمشان آلوده و غیربهداشتی بودن بود گیر داد تا اینکه کشف رود منهدم و نان یک عالمه آدم سودجو آجر شد!

جالب است بدانید که این شهرآرایی ها به دلیل سوسول بودنشان به گرفتن پول توسط گردن کلفت ها «زورگیری» می گویند؛ در حالی‌که این واژه اصلا درست نیست، در حقیقت اگر شهروندان به زبان خوش هر چه دارند به گردن کلفت ها بدهند آن‌ها مرض ندارند که به زور متوسل شوند!

 ای کاش دوستان شهرآرایی به حافظه تاریخی شان رجوع کنند و به یاد بیاورند امرار معاش از راه گردن کلفتی چیز جدیدی نیست که آن‌ها این‌قدر بزرگش کرده اند، خیلی قبل ها نیز برخی گردن کلفت‌ها به همراه نوچه هایشان در کوچه‌ها قدم می زدند و اقدام به باج گیری می کردند، که با توجه به پیشرفت تکنولوژی، باج گیری نیز چهره خود را کمی تا قسمتی تغییر داده است.

در همین راستا «ستون طنزیم» پیشنهاد می کند برای احترام هر چه بیشتر به گردن کلفت های محترم، و برای آنکه وقتشان کمتر گرفته شود، این دوستان شماره حساب های خود را اعلام کنند و آن دسته از شهروندان که گردن های باریک تری دارند خودشان با زبان خوش ماهیانه مبلغ مورد درخواست از طرف گردن کلفت ها را به حساب آن‌ها واریز کنند تا دیگر شاهد اتفاقاتی از این دست نباشیم و دیگر مشاهده نکنیم که دو گردن کلفت درساعت 8 شب و در شلوغی خیابان راهنمایی و جلوی دیدگان رهگذران مجبور شوند شال زنی را دور گردنش آن‌قدر فشار دهند که او مجبور به دادن گوشي‌تلفن همراهش شود!

چاپ شده در "ستون طنزیم"؛ روزنامه شهرآرا (۳/۷/۸۹)

روزهاي بي سودي تمام شده است!

ارژنگ حاتمی

سوداخبار را مي خوانيم و در لابه لاي اخبار مختلف اين خبر را مي بينيم: «صادرات سودسوزآور به علت نياز داخلي ممنوع شد.»؛ بسيار تعجب مي کنيم، دو سه بار سرمان را به ديوار مي کوبيم، خير خواب نيستيم! تعجبمان از اين بابت است که چرا اين قدر دير؟! ، چرا اينقدر دير مسؤولان به اين نتيجه رسيده اند که سودسوزآور را صادر نکنند و به ياد مي آوريم روزهايي که خودمان در به در به دنبال سودسوزآور بوديم و پيدا نمي کرديم، بگو پس اين سودها به کجا مي رفته است! به هر حال از هر کجا جلوي ضرر را بگيري منفعت است!

گذشته چندان اهميتي ندارد، آنچه مهم است اينکه روزهاي بي سودي تمام شده است و ما بسيار شادمان هستيم که از اين پس مي توانيم با خيال راحت هر وقت نياز داشتيم برويم و سودسوزآور تهيه کنيم و با آن دوست و دشمن و حتي در مواقع مورد نياز خودمان را هم دچار سوزش کنيم!

سودسوزآور فوايد بي شماري دارد، به عنوان مثال با سودسوزآور ديگر نيازي نيست تا براي سوزاندن دل و ايضا برخي اندامهاي ديگر ديگران دهن خود را صاف کنيم و با قرض و وام و کشيدن چکهاي بي محل تا يک ماشين مدل بالا بخريم، افراد مورد نظر را به خانه دعوت نموده و با مقداري سودسوزآور از آنها پذيرايي مي کنيم! در همين راستا پيش بيني مي شود با سودسوزآور چکهاي بي محل کمتري کشيده شود و زندانيان چک کمتر شوند!

در پايان اميد است همگان از اين ماده ارزشمند به مقدار نيازشان استفاده کنند تا يک وقتي با کمبود و احيانا کارتي شدن اين ماده با اهميت مواجه نشويم!

 

چاپ شده در روزنامه قدس (۱/۷/۸۹)