چگونه همسر آینده ی خود را پیدا کنید؟!

ارژنگ حاتمی

 15 سالگی: ورود شما را به این کلاس خوش آمد می گویم، اما شما بایستی توجه داشته باشید درست است که برخی توانایی ها را دارید، اما باور کنید که هنوز برخی توانایی ها را ندارید(!) و مهتر از همه اینکه هنوز دهانتان بوی شیر می دهد، بروید عموپورنگ و خاله شادونه تان را نگاه کنید و سعی کنید بچه ی خوبی باشید، قبل از خواب دندانتان را مسواک بزنید، مراقب باشید عاشق دختر همسایه تان که با او لی لی بازی می کنید نشوید، اصولا این غلط های زیادی برای شما زود است!!

19سالگی: شما به تازگی وارد دانشگاه شده اید، تمام تلاش خود را بکنید، شما باید نیمه ی گشمده ی خود را پیدا کنید، تنها یک نفر در دنیا وجود دارد که می تواند همسر شما شود، سعی کنید به زبان های بیگانه تسلط کافی پیدا کنید، با توجه به جمعیت هفت میلیاردی که حدودا سه و نیم میلیاردش را غیر همجنسان شما تشکیل می دهند راه سختی در پیش دارید. اما شما جوان هستید و پرانرژی و زمان بسیاری هم دارید!

21 سالگی: اوه! کمی خسته شده اید! بهتر است چند وقتی را استراحت کنید، حالا کمی هم نوبت نیمه ی گمشده تان است که به دنبال شما بگردد! مطمئنا او شما را پیدا خواهد کرد، اصولا بایستی از همین ابتدا وظایف را تقسیم نمود!!

23 سالگی: اصولا نیمه ی گمشده یک تئوری مزخرف و رد شده است که شاعرها برای فروش شعرهایشان از آن بهره برده اند، و در مورد آن (چه شاعرها و چه غیرشاعرها) شعرها گفته اند!! شما بایستی عاشق بشوید. بدین منظور کافی است هر روز سه مرتبه، صبح، ظهر، شب سرتان را دوبار به دیوار بکوبانید تا کمی تا قسمتی مختان تکان بخورد!!

25 سالگی: چی؟! پنجاه درصد قضیه اوکی شده است و پنجاه درصدش اوکی نشده است؟! اوه! ببخشید! فراموش کرده بودیم بگوییم که اصولا عشق و عاشقی بایستی دوطرفه باشد و بدین منظور بایستی پدرتان کارخانه دار، مفسد اقتصادی، خرپول و یا یک چیزی تو همین مایه ها باشد، چی؟! ... شما خوشه یکی هستید؟! آن دیگر مشکل خودتان است!!

28 سالگی: اصولا این عشق و عاشقی را هندی ها اختراع کرده اند تا به واسطه ی آن فیلم های لوس و بی معنی شان را به خورد ما بدهند، نیازی به عاشق شدن نیست، فقط کمی تفاهم لازم است!! با هر کسی که رنگ و غذای مورد علاقه اش شبیه رنگ و غذای مورد علاقه ی شما بود می توانید ازدواج کنید!!

30 سالگی: اوه! شما همان شاگردی هستید که 15 سال پیش به کلاس «چگونه همسر آینده ی خود را پیدا کنید؟!» آمده بود، هستید؟! پس موهای سرتان کو؟! به نظر می رسد 15 سال پیر شده اید!! شما فقط تا زمانی فرصت دارید که باقی موهایتان نریخته است، بهتره است قضیه را زیاد پیچیده و سخت نکنید، کمی به دور و بر خود نگاه کنید، ضرب المثلی هست که می گوید:«سنگ مفت، گنجشک مفت!»، از این پس به هر که رسیدید پیشنهاد ازدواج دهید، حتی شما می توانید به کسی که برای شما کلاس پیدا کردن همسر می گذارد هم پیشنهاد دهید ... دقت نکردین چی شد ... حتی به استادتان ... اوهوی ... شما اصلا حواست به درس هست؟! ... می گم حتی می تونی به من پیشنهاد ازدواج بدی ... آها ... همینه ... خب باید در مورد پیشنهادت فکر کنم ... خب فکر کردم ... «با اجازه ی باقی شاگردام بعله!»

چاپ شده در شماره ۴۸ ماهنامه طنز و کاریکاتور ستون آزاد

خودروهای کم حجم!

ارژنگ حاتمی

تشکر مي‌کنیم از وزیر مسکن که گفت: «دولت مي‌خواهد مشكل مسكن را حل كند» و همچنین تشکر مي‌کنیم از دولت که بعد از 5سال «مي‌خواهد» مشکل مسکن را حل کند و با توجه به جمله «خواستن توانستن است» مطمئن هستیم دولت به‌زودی وارد فاز «توانستن» نیز مي‌شود.

وزیر مسکن همچنین گفت: «مي‌توانیم تمام مردم کشور را صاحب خانه کنیم»، همچنین وزیر صنایع نیز گفت: «تمام ایرانی‌ها صاحب خودرو مي‌شوند»، شاعر در همین زمینه فرموده است: «من و این همه خوشبختی محاله!»، فکرش را بکنید همه مسکن و خودرو داشته باشند، فقط ای کاش وزارتی به نام ازدواج هم داشتیم که وزیر مربوطه‌ي آنجا نیز از یک کنار به همه پسران عزب و دختران دم بخت و غير دم بخت وعده و وعیدی مي‌داد تا همه چیز تکمیل مي‌شد!

در همین راستا از وزیر صنایع مي‌خواهیم قبل از عملی کردن وعده آوردن ماشین به پارکینگ‌های مردم، کمي ‌با باقی نهادها نیز هماهنگ باشند، زیرا اصولا ماشین برای حرکت نیاز به آسفالت دارد و مثلا برخی شهرها مثل مشهد به گفته شهردارش آسفالت‌های خیابانش با کمبود اعتبار همراه است.

البته یکی از کارشناسان طنزیمي ‌که در طول تمام جلسات در بحر مکاشفت مستغرق شده بود، ناگهان در لحظات پایانی به کشف مهمي‌ رسید و یک نظریه داد و گفت: «یحتمل منظور وزیر صنایع از این ماشین‌هایی بوده است که خیلی خیلی کم‌مصرف هستند و نیاز به آسفالت برای حرکت هم ندارند و بسیار جای کمي ‌می‌گیرند و اصلا ترافیک هم ایجاد نمي‌کنند، این نوع ماشین‌ها طوری ساخته شده‌اند که تنها با اتصال یک نخ به انتها يا ابتدايشان می‌توان آن‌ها را از این طرف به آن طرف برد!»
گفتنی است؛ این کارشناس در مورد نوع خانه‌ها هیچ اظهارنظری نکرد و دوباره سکوت کرد تا در بحر مکاشفت مستغرق گردد!

نکته پایانی: اصولا نمی‌دانیم چرا خبرهای خوش هميشه دارای این ویژگی هستند که فعلشان مربوط به آینده مي‌باشد!

چاپ شده در روزنامه شهرآرا ۲۹/۳/۸۹

آب گرفتگي فقط در يك نقطه!

ارژنگ حاتمی

چندی پیش آقای فرماندار هشدار دادند که احتمال وقوع آبگرفتگی در تابستان وجود دارد، در همین راستا و با توجه به اینکه چندی پیش‌تر اعلام شده بود از 400 نقطه‌ی آب‌گرفتگی مشهد تنها 15 نقطه‌اش باقی مانده‌اند و باقی نقاط توسط شهرداری منهدم شده است؛ دو کارشناس طنزیمی پس از تفکرات بسیار، به دو احتمال زیر رسیدند:

نظریه کارشناس اول: آقای فرماندار بیش از حد نگران هستند و بایستی کلا بی‌خیالی طی کرد، فوقش اگر بارون اومد و سیل راه افتاد بعد یه فکری می‌کنیم!

نظریه کارشناس دوم: در حال حاضر تعداد نقاط آب‌گرفتگی در مشهد 15 نقطه نیست و یک نقطه است، و آن یک نقطه هم کل شهر مشهد می‌باشد!

***

در بهمن 88 وزیر راه اعلام کرده بود به تدریج توپولف‌ها از ناوگان هوایی کشور حذف می‌شوند، چند روز پیش شهرآرایی ها شاکی شده بودند که چرا وزیر وعده‌اش را عملی نکرده است.یحتمل دوستان شهرآرایی به جمله‌ی آقای وزیر دقت نکرده‌اند و کلمه‌ی «به تدریج» را در جمله فوق ندیده‌اند!

خودتان قضاوت کنید، هنگامی که معنی «زودبازده» در بنگاه‌های زودبازده، هشتاد نود سال است و سال‌ها طول می‌کشد تا این بنگاه‌ها بازدهی پیدا کنند و یا مثلا وقتی طرح‌های ضربتی (چه از نوع مسکن و چه از نوع اشتغال) که قرار است خیلی زود جوانان را شاغل و مسکن‌دار کنند، هنوز بعد از ده دوازده سال به زمان «خیلی زود» نرسیده‌اند، دیگر بازه‌زمانی «به تدریج» کمی تا قسمتی معلوم است!

در همین راستا چندی پیش یکی از کارشناسان هم گفته بود:«یحتمل قبل از آنکه توپولف‌ها به تدریج از ناوگان هوایی کنار گذاشته شوند، خودشان (با سرعتی بیشتر از به تدریج!) به صورت داوطلبانه از ناوگان هوایی خودشان را بازنشسته می‌کنند!»

چاپ شده در روزنامه ی شهرآرا (روزنامه ی مردم مشهد)

از همه نام برده شد غیر از ...

صفحه ی ۱۱ روزنامه ی شهرآرای امروز رو باز می کنم، گزارشی نصف صفحه ای از برنامه ی طنز رادیویی "عصر همدلی" چاپ شده، خوشحال و شادمان گزارش رو کلمه به کلمه مطالعه می کنم ...

تقریبا از همه نام برده شده ... از تهیه کننده و دستیار تهیه گرفته تا مجری و صدابردار و ... اما نامی از نویسندگان برنامه (غیر از آقای اعلمی که تهیه کننده ی برنامه هم هستند) برده نشده است ... نویسندگانی که بیش از چهار ماه است که بدون گرفتن حتی یک ریال حق الزحمه به صورت روزانه آیتم طنز رادیویی می نویسند و برده شدن نامشان در این گزارش می توانست برایشان یک دلگرمی باشد ...

از همین جا و از طریق همین وبلاگم که شاید این روزها بیشتر از روزی چهل پنجاه تا بیشتر خواننده نداشته باشد گزارش شهرآرا رو تکمیل می کنم:

نویسندگان آیتم های طنز رادیویی "عصر همدلی":   مصطفی اعلمی، الهه آرانیان و ارژنگ حاتمی

 

پ.ن ۱: "عصر همدلی" برنامه ی رادیویی طنزی است که از رادیوی خراسان رضوی هر روزه (غیر از پنجشنبه و جمعه ها) ساعت ۱۷:۳۰ پخش می شود.

پ.ن ۲: شهرآرا روزنامه ی مردم مشهد است که از ۲۵ آذر ستون طنز روزانه ام در آن به چاپ می رسد. (و قبل از راه اندازی ستون طنز روزانه به مدت ۴ ماه مسئول صفحه ی طنزی در شهرآرا بودم که بصورت هفتگی به چاپ می رسید.) 

به امید روزهایی بهتر

۱۲ خرداد ۱۳۸۹

ارژنگ حاتمی


پ.ن ۳ (بعد از تحریر) : آقای اعلمی تهیه کننده ی توانای این برنامه توضیح دادند که اسامی نویسنده ها را به گزارشگر شهرآرا گفته اند ...

ابعاد دانشجویی!!

ارژنگ حاتمی

معاون دانشجویی و فرهنگی دانشگاه فردوسی گفت:«دانشجوی ما نباید تک بعدی باشد.» (خبرگزاری ایسنا)

در همین راستا کارشناسان طنزیمی با الگو قرار دادن برخی از دانشجویان کشور کولومبوتوئو بعدهای زیر را برای دانشجویان پیشنهاد کردند تا خدایی نکرده یک وقتی دانشجویان ما تک بعدی نمانند!!

بعد درسی: اصولا درس چیز خوبی است و لازم است حداقل ترمی یک بار و در شبی که برخی آنرا شب امتحان نامگذاری کرده اند خوانده شود؛ البته یکی از کارشناسان طنزیمی در این خصوص گفت:«بایستی درس در طول ترم تحصیلی خوانده شود.» که این صحبت ایشان با خنده ی باقی کارشناسان مواجه شد و مدارک کارشناسی ایشان برای تحقیقات بیشتر به مراجع ذی صلاح فرستاده شد.

بعد ورزشی: ورزش هم چیز خوبی خوبی است اگر ورزش بد بود برنامه ی 90 این همه بیننده نداشت و روزنامه های ورزشی در مقایسه با مجلات علمی اینهمه تیراژشان بالا نبود! در همین راستا از تمام مسئولان درخواست می شود برای ترویج فرهنگ ورزش کردن در دانشجوها اقدام به افتتاح «گیم نت» کرده و نرم افزار بازی های فوتبال، والیبال، کشتی کج و … را با تخفیف دانشجویی در اختیار این قشر قرار دهند.

بعد عاطفی: از تمام اساتید درخواست می گردد از نام بردن یک یا چند کتاب برای منبع امتحان پایان ترم شدیدا خودداری کنند و در طول ترم جزوه بگویند؛ به هر حال این جزوات، مخصوصا جزواتی که با چهار و یا شاید هم بیشتر(!) قلم نوشته شده است باعث برخی اتفاقاتی می شود که ازدواج دانشجویی یکی از این اتفاقات میمون است.

بعد پیچشی: شاید این بعد در آینده بیشتر از مدرک به درد دانشجو بخورد، دانشجو کلاس درس را می پیچاند، استاد را می پیچاند و کلا خودش را هم می پیچاند، در همین راستا آموزش لازم را برای پیچاندن مردم و مدیرمافوقش وقتی که در جایی استخدام شد را می بیند!!

 چاپ شده در روزنامه ی شهرآرا

وقتی زورگیرها گفتمان می کنند!!

ارژنگ حاتمی

در خبرها مي خوانيم «شهروندان مشهدي خواستار برخورد قاطع با معضل زورگيري شدند.»؛ اما هر چه فکر مي کنيم متوجه اين خواسته شهروندان مشهدي نمي شويم! در همين راستا ذکر چند نکته ضروري است: 

۱ - اصولاً ما هيچ نوع زورگيري اي در مشهد نداريم و اگر هم داريم مسبب اش خود شهروندان هستند؛ زورگيرها (که به غلط به اين نام ناميده مي شوند.) فقط قمه خودشان را نشان مي دهند و بسيار محترمانه با گفتن «يه دست بالا! يه دست پايين! هر چي داري بريز پايين !! » خواستار دريافت وجهي از طرف شهروندان هستند و اگر شهروندان به اصول اين گفتمان پايبند باشند و هر چه توي جيبشان دارند را بدهند ديگر شاهد هيچ نوع زورگيري اي نخواهيم بود!

۲ - اصولاً چرا بايد يک شهروند با خودش پول و يا اشياي قيمتي حمل کند که زورگير معصوم و پاک را دچار وسوسه زورگيري کند؟! خب مي خواهي از اين ور شهر بري اون ور شهر، چرا ده هزار تومن مي کني توي جيبت؟! اين همه اتوبوس شرکت واحد خلوت با ساعات کاري منظم رو براي تو ساختن! دو تا بليت براي يک سفر درون شهري کفايت مي کنه!!

۳ - خودتان قضاوت کنيد، هم مراقب شما باشند و هم مراقب مجسمه ها؟! مجسمه هاي بي نوا نمي توانند در هنگام مواجهه با خطر فرار کنند، اما شما مي توانيد، از اين گذشته چيزي که زياد است شهروند! اما از اين مجسمه ها که داخل پارک ها و ميادين است کم داريم !! پس اگر اولويتي هم براي ايجاد امنيت باشد، اولويت با مجسمه هاست!!

۴ - شايد منظور شهروندان از زورگيري پولهايي است که زوري پرداخت مي کنند ... چي؟! من کي گفتم دانشگاه آزاد؟! خب خودت مي خواستي ثبت نام نکني، چرا ميگي پول زور مي گيرن؟!

۵- زورگيرها مجرم نيستند و بيمار مي باشند، خودتان قضاوت کنيد، اين همه فرصت شغلي در شهر مشهد وجود دارد، بعد يک جوان نوزده- بيست ساله به جاي اينکه برود کار کند -براي دو سه هزار تومن- قمه اش را به شهروندان نشان مي دهد، خداييش اگر اين فرد بيمار نيست پس چيست؟!

چاپ شده در روزنامه ی قدس

اي کاش چراغها بيشتر قرمز بمانند ...

ارژنگ حاتمی

۱ - به نظر شما چه فرقي ميان يک نوجوان که در پشت چراغ قرمز آدامس مي فروشد و يک نوجوان که در پشت چراغ قرمز روزنامه مي فروشد وجود دارد؟!
الف. اولي کار غيرفرهنگي مي کند و دومي کار فرهنگي انجام مي دهد!
ب. به اولي مي گويند کودک خياباني و يک شغل زائد دارد، اما به دومي و شغلش مي گويند طرح اشتغال سازمان بهزيستي!
ج. چند سال بعد در کار اول هيچ پيشرفتي رخ نخواهد داد، اما در کار دوم هم هيچ پيشرفتي رخ نخواهد داد!
د. اگر يک نفر در مراسم خواستگاري به پدر عروس بگويد آدامس فروش است پدر عروس با اين وصلت مخالفت مي کند، اما اگر فرد روزنامه فروش باشد علاوه بر پدرعروس، مادرعروس هم مخالفت مي کند!

۲ - به نظر شما چرا به جاي آنکه يک شغل آينده دار و کاربردي به نوجوان آموزش داده شود، به آنها چند کيلو روزنامه براي فروش در سر چارراه ها مي دهند؟!
الف. چون مسؤولان ما در اتاقهاي فکر صبح تا شب فسفر مي سوزانند!
ب. با توجه به آنکه دکه روزنامه فروشي کارکردشان به سيگار فروشي تغيير پيدا کرده است بالاخره بايد يک طوري مردم بتوانند روزنامه تهيه کنند!
ج. اصولاً يک طرح زود بازده با بازده کم به يک طرح پربازده طولاني مدت ارجحيت دارد!
د. چي؟! اينا رو براي چي آوردين اينجا؟! پشت چراغ قرمز آدامس مي فروختن؟! الان اينجا جا نداريم! اين روزنامه امروزه روي ميزم؟! آهان! يه پيشنهاد به ذهنم رسيد، بهشون روزنامه بديم سر چارراه ها بفروشن!

۳- نظر شما در مورد نوجواني که در اين روزهاي گرم پشت چراغ قرمز روزنامه مي فروشد چيست؟!
الف. کجاش گرمه؟! من که خيلي خيلي هم سردمه !! ولي اين پرادوها هم عجب کولرهايي دارن ها!
ب. واقعاً بيرون هوا گرمه؟! ما که توي تحريريه گرمايي حس نمي کنيم!!
ج. لطفاً تنوع روزنامه هاش رو بيشتر کنين! در ضمن اگه چيپس و پفک هم بفروشن خيلي خوب مي شه!
د. اي کاش چراغها بيشتر قرمز بمانند تا شايد او بتواند چند روزنامه بيشتر بفروشد ...

چاپ شده در روزنامه قدس

مواد مخدر دیگه چیه؟!

ارژنگ حاتمی

رئیس اداره آموزش همگانی ناجا: ایران اولین مصرف کننده مواد مخدر در جهان است. (خبرگزاری مهر)

در همین راستا خبرنگار «طنزیم» نظر برخی افراد را در این مورد جویا شد؛

آقای خوشبینیان: بنده شخصا وجود حتی یک عدد معتاد در کشور رو به شدت تکذیب می کنم؛ بیش از 101 درصد از مواد مخدر مصرفی در کشور به مصارف پزشکی می رسد، مثلا عموی من هر وقت سردرد می شود از این ماده استفاده می کند و خود من نیز برای درددندان از آن استفاده می کنم!

آقای مغالطیان: اول شدنمون رو در مصرف مواد مخدر به همه تبریک می گم، معتادهای ما نشون دادن مثل این معتادای سوسول باقی کشورها نیستن و اگه دود کنن اساسی دود می کنن!

آقای کارشناساییان: اصولا مصرف بالای مواد مخدر در کشور نشان دهنده ی بالارفتن قدرت اقتصادی معتادان است، و از آنجا که معتادان هم جزوی از مردم هستند نتیجه می گیریم وضعیت اقتصادی مردم بهبود یافته است، در همین راستا می توانیم نتیجه گیری کنیم که بهترین وضعیت اقتصادی در جهان از آن ما می باشد!

آقای اینکاره اییان: مواد مخدر؟! مواد مخدر دیگه چیه؟!! نکنه منظورت همین نقل و نبات هاست که توی پارک ها به فروش می رسه؟!!

آقای ساقیان: این دست ما نمک نداره، قطبی با اون همه ادعاش نتونست تیم ملی رو حتی به جام جهانی ببره، اون وقت ما مسبب این شدیم که مقام اول توی جهان رو کسب کنیم اما هیچکس از ما قدردانی نمی کنه، با این تورم هم قیمت ها رو پایین آوردیم هم توزیع کننده ها رو افزایش دادیم، یکی بیاد از ما قدردانی کنه دیگه!!

آقای تکذیبان: ما در کشور مصرف کننده ی ماده ی مخدر نداریم، یا این آمار اشتباهه و یا اگه درست هم بشه کار این توریست های خارجیه که وقتی میان ایران اینجا مواد مصرف می کنن و آمار مصرف ماده ی مخدر در کشور رو بالا می برن!!

چاپ شده در روزنامه شهرآرا