یه نفر فوت شده!!

ارژنگ حاتمی

 

در راستای اینکه وقف خوب است اما این روزها برخی افراد خودشان را به آن راه زده اند، به میان مردم رفتیم و با یکی از مرفهین (از نوع بی دردش!) در این زمینه مصاحبه ای ترتیب دادیم:

* ببخشید، نظر شما در مورد وقف چیه؟!

- خیلی خوبه! فقط اگه امکانش هست زمانش رو بیشتر کنین!

* مگه برنامه ی تلویزیونه که زمانش رو بیشتر کنیم؟!

- پس چیه؟!

* وقف راهیه برای خدمت به مردم و گره‌گشايي مشكلات و سر و سامان دادن به وضعيت عادي و فرهنگي آنان.

- خیلی خوبه! سهامش رو باید از کجا بخرم؟! چند درصد سود می دن؟!

* انگار شما درست متوجه نشدی، ببین عزیز من! وقف یعنی چیزی که داری رو برای اینکه به فروش نره و کسی نبخشش وقف می کنی. منافع و سودش هم صرف امور خیریه و اجتماعی می شه.

- خب فایده اش چیه؟!

* فایده های زیادی داره، از جمله: «دستگیری مستمندان»

- این هم شد فایده؟! چرا باید مستمندا رو دستگیر کنن؟! مگه بی پولی جرم شده؟!

* اشتباه متوجه شدی، منظورم کمک به مستمندا بود! از فایده های دیگه ی وقف «هم سطح كردن زندگي مردمان» هست.

-  هم سطح کردن زندگی؟! یعنی من که این همه زحمت کشیدم و توی زندگی ام سر این همه آدم رو کلاه گذاشتم سطح زندگی ام با اون کسی که تا حالا نون حروم نخورده یکی باشه؟! یعنی اونم بیاد ماشین 200 میلیونی سوار شه؟! اگه زندگی همه هم سطح باشه پس من چطوری کلاس بذارم؟!

* از دیگر از اهداف وقف «نشر علم و دانش» هست.

- اوه! اوه! نمی دونی از بچگی چقدر از این درس و مشق بدم می اومده!

* هدف دیگه ی وقف مواردی همچون احداث کتابخونه ...

- کتابخونه می خوایم چیکار، باز اگه می گفتی کبابخونه یه چیزی!

* و احداث بیمارستان ها و ...

- منکه هر وقت نیاز به بیمارستان داشته باشم سوار هواپیما می شم و فرتی می رم اونور!

* و یا ساختن پل هوایی و ...

- خب مردم وقتی از وسط خیابون رد می شن مراقب باشن ... پل هوایی سوسول بازیه!!

* یعنی مثلا شما حاضر نیستی قسمتی از زمین هات رو وقف کنی تا باقیه هموطنانت هم بتونن برن بیمارستان و از امکانات بهداشتی بهره مند بشن؟!

- چی؟! من بیام و قسمتی از زمین هامو بدم تا توش بیمارستان بسازن؟! اینطوری شب خوابم نمی بره! همه ی طول شب به این فکر می کنم که نکنه اون بیمارهایی که میان بیمارستان بلایی سر زمینم بیارن و از خاک اونجا کم بشه!

*  اتفاقا یکی دیگه از فواید وقف اینه که صفات رذيله ای مثل حرص و دنياپرستي رو ريشه می کنه؟!

- خدا رو شکر منکه از این صفات ندارم! من و دنیا پرستی؟! من و حرص؟! ... اوه دیدی چی شد؟! این چند دقیقه که داشتی باهام حرف می زدی چند نفر به گوشی تلفن همراهم زنگ زدن و متوجه نشدم. هیچ می دونی چند تا معامله رو از دست دادم؟! می دونی توی این چند دقیقه چقدر می تونستم کاسب بشم.  اگه دیگه سئوالی نداری من برم!

* سئوال دیگه ای ندارم، فقط اینکه اینجا پل هوایی نداره، از خیابون دارین رد می شین مواظب باشین ... اون ماشین داره به سرعت به طرفتون میاد ...

(بوق ... قیژ ... )

- آخ! دارم می میرم! ...

* بذارین کمکتون کنم ...

- گوشی ام داره زنگ می خوره ... اول تلفن رو بردار بهشون بگو اون معامله ی آهن رو اوکی کنن!

* واستین اول زنگ بزنم اورژانس بعد جواب تلفن همراه شما رو بدم.

- نه! این معامله اش خیلی سود داره!! اول تلفنه من رو جواب ... آخ ... مُردم ...

* الو ... ببخشین ... یه نفر فوت شده ...

+ برای دومین بار در جشنواره ی طنز مکتوب مقام دوم "فیلمنامه طنز" رو کسب کردم.

برگزیدگان دومین جشنواره طنز مکتوب

برگزیدگان پنجمین جشنواره طنز مکتوب

 

+ یک ماه پیش هم در "مسابقه ی ملی هنر و فناوری نانو" در بخش داستان دوم شدم!

اختتاميه مسابقه ملي هنر و فناوري نانو