ارژنگ حاتمي

 ahatami81@yahoo.com

 

با توجه به استقبال بي نظير از سريال نرگس و از آنجا كه دل مردم براي گريه كردن و مشاهده بدبختي به شدت تنگ شده است(!) تصميم گرفتم ادامه سريال نرگس را بنويسم … متعاقبا قول خواهم داد در صورت موافقت صدا و سيما با كليت موضوع نرگس 2، به كمك يك شلنگ آب اين پنچ قسمت را تبديل به 90 قسمت بكنم!!

 

 

قسمت n+۱: شوكت شبيه سازي مي شود!

 

- زينگ زينگ

-- نسرين:چي شده نرگس؟چه اتفاق بدي افتاده؟!(توضيح: بالاخره تو ولايت نرگس اينا كالر آي دي هم اختراع شد!)

- نرگس: نسرين! از كجا مي دوني اتفاق بدي افتاده؟!

-- اين چه سئواليه كه مي پرسي! مگه اتفاق خوب هم توي اين سريال مي افته؟!

- شبيه سازي شد … شبيه سازي شد …

-- اون گوساله رو مي گي؟!

- مگه تو هم خبر داري شوكت رفته خارج از روي خودش دو تا شوكت ديگه شبيه سازي كرده!

… نسرين بيهوش مي شود!

- نسرين … نسرين … !!

 

قسمت n+۲: شوكت ۲ايدز مي گيرد! ( وحشتناك 12+)

 

- شوكت 2: يوها ها ها … من اومدم بخورمتون!(لازم به توضيح است ديدن اين صحنه ها براي كودكان زير 12 سال ممنوع است!)

- نسرين: اگه منو بخوري من هم به همه مي گم كه رفتي زن سوم گرفتي!

- بهروز: سلام بابا ! مسواك همرات آوردي؟!

- شوكت 2: آخ! يادم رفت … شما همين جا باشيد تا من برم مسواك تهيه كنم … چون طبق آخرين دست آوردهاي علمي بعد هر وعده غذايي بايد مسواك زد!

- بهروز: بابا! اگه خيلي گشنه اي مي تونم مسواك خودم رو بهت غرض بدم! تازه دهان شویه هم دارم!!

سپس شوكت 2 نسرين رو خورد و با مسواك بهروز دندوناش رو مسواك زد و ايدز گرفت و مرد!

- يك خواننده : آقاي نويسنده! مگه بهروز ايدز داشت؟!

- نويسنده مطلب: خودم هنوز مطمئن نيستم، فعلا مجوز ايدز گرفتن بهروز به دستم نرسيده!

- بهروز: آخ جون! حالا دوباره ميرم خارج تا با آرزو ازدواج كنم!

- بهار: نه بابا! اول بايد منو شوهر بدي!

- بهروز: اما دخترم تو كه هنوز 7 سالت هم نشده!

- بهار: من به اين حرف ها كاري ندارم! مي بيني كه رشدم خوبه! مگه يادت رفته من سه ساله به دنيا اومدم!!

- بهروز: حالا تو رو به كي بدم؟!

 

قسمت n+۳: حقوق مسلم!!

 

مجلس خاستگاري

- رفيق آقا احسان: قبل از هر چيز بايد از اهميت انرژي هاي مختلف براتون صحبت كنم، هيچ مي دونيد مثلاً همين برقي كه الآن شما داريد هدرش مي ديد بعد از طي چه مراحلي ساخته شده …

- بهروز: بهتره بريم سر اصل مطلب!

- رفيق آقا احسان: آها … و امروزه هر كشوري نيازمند انرژي …

- بهروز: نه عزيزم! منظورم اينه بگي چرا امروز اومدي اينجا!

- رفيق آقا احسان: اومدم خواستگاري! چون گرفتن زن هم يكي از حقوق مسلم هر مردي است!

- بهروز: بابات موافق اين وصلته؟!

- رفيق آقا احسان: چطور مگه؟!

- بهروز: مگه اين سريال«نرگس» رو نديدي؟ به سر اون پسر و دختره چي اومد؟!

- رفيق آقا احسان:  آره موافقه!

پس مبـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــاركه!

 

قسمت ۴+ n: اعدام شدن نرگس (سينماي ماوراء!)

 

نرگس: يه چيزي بگم،نارحت نميشي؟!

خواهر آقا احسان: نه عزيزم!

نرگس: مگه تو كار و زندگي نداري؟!بيست و چهار ساعته همش چسبيدي به من؟! بابا ولم كن … يكم هم به فكر اون شوهر و بچه بيچاره ات باش!

خواهر آقا احسان: حالتو مي گيرم! ميرم جات رو به شوكت 3 نشون ميدم، بيآد تو رو هم بخوره!

( فرداي اون روز)

شوكت 3: نرگس! بيا بيرون! مي خوام بخورمت!!

- من نمي زارم!

شوكت 3: تو كي هستي؟!
- من روح شقايق هستم!

شوكت 3: آقاي نويسنده اين چه وضعشه؟! مگه سينماي ماوراست؟! توي قرارداد ننوشته بودين ممكنه سر و كله روح ها هم پيدا بشه!

نويسنده مطلب: باشه … مبلغ قرارداد رو دوبرابر مي كنم!

اين دو تا با هم دعوا مي كنن و شوكت 3 مي ميره!

( چند روز بعد)

نرگس: من شوكت رو نكشتم … من و اعدام نكنين!

احسان: نرگس! اينقدر جيغ و داد نكن! اينا همش فيلمه! تو رو راستي راستي كه دار نمي زنن! همش جلوه هاي ويژه است!

نرگس: چرا دروغ گفتي؟! ... آخ ... نامرد اين طنابش كه واقعي بود ... واي مردم!!( به ضم ميم!)

 

قسمت n+۵: شوكت پولدار ميشود!!

 

- شوكت اصلي: آخيش حالم خوب شد!!

 شوكت به خاطر اينكه نرگس و نسرين مرده اند و ديگر نمي تواند حال آنها را بگيرد به يك مهدكودك مي رود و مدير آنجا مي شود تا از اين به بعد بچه هاي مردم را بزند، آنها را اذيت كند و حال آنها را بگيرد، به همين خاطر مو ميكارد و سپس موهايش را رنگ مي كند و حتي يك شناسنامه جعلي به اسم « كلاني» هم تهيه مي كند!

ناگهان متوجه ميشود 6 ميليارد به حسابش واريز شده است ... بعد به فرج الكي مي گويد آدم خوبي است و هلوپي پول اين فرج و كلاني و اسدي را بالا ميكشد ... تا به طور اساسي يك بار ديگه حال بيننده ها گرفته بشود!!

 

روزنامه قدس ۱۸ آبان ۸۵