ارژنگ حاتمی و شیما سیدی

آهای ماموران عرب شما با خودتون چی خیال کردین؟! فکر کردین خیلی زرنگین که باطل بودن گذرنامه یک پیرزن رو کشف کردین؟! اگه شما مامور بودین اون زمان که شهرام جزایری اومد توی خاکتون متوجه می‌شدین! زورتون به یک پیرزن رسیده؟! یعنی فکر کردین ماموران حراست فرودگاه ما متوجه نشدن؟! مامورای ما احترام موی سپید مسافرا رو دارن و حتی بلیتشون رو نگاه نمی‌کنن، چه برسه به اینکه گذرنامه‌شون رو هم چک کنن!! واقعا که!! عجب دوره زمونه‌ای شده!!

تشکر می‌کنیم از شورای ترافیک شهرستان سرخس که تصویب کرده است به‌زودی در این شهر اولین چراغ راهنمایی (آن‌هم از نوع سه‌رنگ، فکر کن!! سه رنگ! سبز داره، زرد داره، قرمز داره!!) نصب بشود!
شنیده می‌شود پس از اعلام این خبر، موجی از شادی و سرور در میان شهروندان سرخسی ایجاد شد؛ در همین راستا یک روح گفت: «ای کاش مسئولان کمی زودتر به این فکر می‌افتادند تا من هم به مانند باقی شهروندان از روی زمین این واقعه بزرگ را جشن می‌گرفتم!»، این روح در پاسخ به خبرنگار ما که پرسید نصف صورتتون کجاست؟! پاسخ داد: «چیز مهمی نیست، فقط دو تا لاستیک یک تریلی از روم رد شده!!»، ایشان همچنین با اشاره به صورتش گفت:«مگه جاش روی صورتم معلومه؟! خیلی تابلویه؟!»
در پایان از مسئولان باقی شهرها هم درخواست می‌شود کمی از مسئولان باقی شهرها یاد بگیرند و به فکر آسایش شهروندانشان باشند؛ فکر کن! به‌زودی سرخس صاحب اولین چراغ راهنمایی سه‌رنگ می‌شه!! خوش به حالشون!!

در مشهد یک پدر از پسرش شکایت کرده، چون پسرش 30 کیلو گوشت از وی زورگیری کرده!!
خب این چه کاریه؟! آدم از باباش زورگیری نکنه از کی زورگیری کنه؟! بره از آدم غریبه زورگیری کنه؟! باز خیلی خوشحال باش بی‌اجازه دست توی جیبت نکرده! حالا یکم گرسنه بوده خواسته یکم گوشت بخوره! به جای اینکه بگی الهی گوشت‌ها گوشت بشه به بدنت، می‌ری از دستش شکایت می‌کنی؟! عجب دوره زمونه‌ای شده! پدر هم پدرهای قدیم!!

چاپ شده در روزنامه شهرآرا 22/8/89