دیگه به اون کشکیها هم نیست!
ارژنگ حاتمی
در روزنامه جامجم میخوانیم: «پرداخت وام به بستگان مدیران بانکی دشوار میشود.»؛ و دلمان به شدت برای بستگان دور و مخصوصا نزدیک مدیران بانکها میسوزد.
در همین راستا یکی از آگاهان طنزیمی پیشنهاد داد كه از این پس به جای دشوار کردن پرداخت وام برای بستگان مدیران، پرداخت وام را برای دیگر افراد هم سهل کنیم!
بدون هیچ توضیح اضافی توجه شما را به دو دیالوگ زیر جلب میکنیم. (تذکر جدی: این دو دیالوگ هیچ ارتباطی به هم و ایضا خبر فوق ندارند و هر دو از زبان کولومبوتوئی به فارسی ترجمه شدهاند.)
دیالوگ اول:
-قربون دستتون، عجب آش خوشمزهای، فقط کشکش کمه. گفتم کشک، راستی همین وام ما رو هم اوکی کن!
- وام؟! شوخی میکنی! دیگه به اون کشکیها نیست! مگه نمیدونی؟! پرداخت وام خیلی خیلی مشکل شده!
-اوه!! شوخی نکن عموجان! باید چیکار کنم؟!
-برای گرفتن وام باید تا بانک بیای و فرمش رو پر کنی و بعدش بدی من فرمت رو امضا کنم تا بتونی وام بگیری!
-اوه!! این چه وضعشه!! چقدر بروکراسی اداری! ما چه گناهی کردیم که پسر برادر مدیر بانک شدیم؟! یعنی واقعا فردا باید تا بانک بیام؟!
دیالوگ دوم:
-سلام بابایی! خوبی؟!
-پسرم! چندبار بگم سرکار به تلفن همراهم زنگ نزن!! زنگ بزن تلفن ثابت تا هزینهها کاهش پیدا کنه! حالا چیکار داری؟!
-بابایی یه هفت هشت ده بیست میلیونی وام میخوام!
-اوه! پسرم مگه نشنیدی پرداخت وام برای بستگان مدیر بانکها دشوار شده!؟
-خب! چه ربطی داره؟! من که از بستگان شما نیستم، پسرتون هستم!
-راست میگیها!! چرا خودم متوجه نشده بودم... حسابت رو 10 دقیقه دیگه چک کن قند عسلم!
طنزنویس