لابي مي كنم، پس هستم! - ؛صفحه هایي از دفتر خاطرات علي دايي

چند روز پيش چند كيلو سبزي خريدم، هنگامي كه مي خواستم كاغذ باطله هايي را كه سبزي در آن پيچيده شده بود به دور بيندازم، ناگهان توجهم به مطالبي كه در آن نوشته شده بود جلب شد، بعد از كمي مطالعه آگاه شدم اين صفحات همانا قسمتهايي از دفتر خاطرات دايي و همچنين يكي از مسؤولان فدراسيون فوتبال است، البته خودم هم نفهميدم دفتر خاطرات اين دو نفر دست سبزي فروش محلمان چه كار مي كند، توجه شما را به خواندن قسمت هايي از اين صفحات جلب مي كنم؛

دوشنبه ( از دفتر خاطرات يكي از مسؤولان فدراسيون فوتبال): با توجه به لابي هايي كه انجام شده، تصميم نهايي اين شد كه قطبي رو به عنوان سرمربيگري تيم ملي انتخاب كنيم.

دوشنبه ( از دفتر خاطرات علي دايي): با صحبتهايي كه امروز سخنگوي فدراسيون فوتبال در مورد شرايط و خصوصيات سرمربي تيم ملي انجام داد، مطمئن هستم من رو انتخاب نكردند، عجيبه اين قطبي چه جوري لابي بسته كه لابي اش از من هم قوي تر بوده، حالا كه اين طوري شد هر چند از اين عادل خوشم نمي ياد، اما بهش اس ام اس مي زنم باهام در برنامه نود تماس بگيره، اگه بفهمه مي خوام افشاگري كنم و برنامه اش رو داغ و جنجالي كنم، حتماً بهم زنگ مي زنه.

سه شنبه (از دفتر خاطرات يكي از مسؤولان فدراسيون فوتبال): ديشب نود يه چيزه ديگه بود، علي دايي حرف هايي زد كه واقعاً روم تأثير گذاشت، متحول شدم، راست مي گه، اصلا كار درستي نيست كه با لابي بازي مربي تيم ملي رو انتخاب كنيم، بايد معيارهاي اصولي تري رو براي اين انتخاب سرنوشت ساز در نظر بگيريم.

سه شنبه ( از دفتر خاطرات علي دايي): ديشب شب خوبي بود، اساسي زير آب قطبي و قلعه نويي رو زدم، ورداشتم توي برنامه مستقيم تلويزيوني گفتم كه هر كي لابي اش قوي تر باشه، مربي تيم ملي ميشه.

تذكر: توقع نداريد كه سبزي فروش محلمون تمام صفحات دفتر خاطرات رو به ما داده باشه، متأسفانه باقي صفحات در دسترس نيست جز اين دو صفحه كه مربوط به روز يك شنبه هفته بعد مي شه.

يك شنبه (از دفتر خاطرات يكي از مسؤولان فدراسيون فوتبال): با خردجمعي در مورد معيارهاي اصولي براي انتخاب سرمربي تيم ملي به نتايجي رسيديم، بيشتر دوستان بر اين عقيده بودند ديگر زمان انتخاب مربي بوسيله گل يا پوچ گذشته است و تجربه ناموفق قلعه نويي را شاهدي بر اين ادعا دانستند و معتقد بودند لابي بازي هم كار ورزشي اي نيست، بالاخره تصميم بر اين شد بوسيله شير يا خط مربي را انتخاب كنيم، يكي از دوستان مي گفت اين روش در فوتبال گامبولا مورد استفاده قرار گرفته و جواب هم داده است، شير يا خط را انجام داديم و دايي به عنوان سرمربي تيم ملي انتخاب شد، به يكي از دوستان گفتيم با ايشان تماس بگيرند و تبريك بگويند.

يك شنبه ( از دفتر خاطرات علي دايي): باورم نميشه، از فدراسيون باهام تماس گرفتند و گفتند من مربي تيم ملي شدم، از يك طرف خوشحالم و از طرف ديگه نگران، فردا اين عادل رو چكار كنم؟ كاش توي برنامه هفته پيش نمي گفتم هر كي لابي اش قوي تر باشه مربي تيم ملي ميشه، حتماً عادل مي پرسه من با كي لابي كردم، بايد يك جواب درست و حسابي براي اين سؤالش پيدا كنم ...

وقتي يك طنزنويس مي خواهد كادوي عروسي بدهد! و یا «لطف داري الهام جان!»

ارژنگ حاتمي

خبر مراسم عقد پسر دكتر احمدي نژاد و دختر مهندس مشايي رئيس سازمان گردشگري را كه به صورت ساده و صميمي برگذار شده است را مي خوانيم، خوشحال مي شويم و ضمن تبريك به عنوان كادوي عروسي اين مطلب طنز را تقديم اين عروس و داماد كنيم، ان شاءا... كه خوشبخت شوند.

چند صفحه از دفتر خاطرات يك تازه داماد:
- براي خريد ميوه عروسي رفتم ميوه فروشي عباس آقا كه سركوچمونه و شهرتش جهاني شده، كلي تعجب كردم، چقدر ميوه گرون شده، با اين پول دستم كه نميشه چهار كيلو ميوه هم خريد؟!علتش رو پرسيدم عباس آقا گفت:«اون روز كه پدر محترم تون اومد ميوه بخره عينكم همراهم نبود، قيمت ها رو به جاي تومن به ريال ديدم!»، كاش عباس آقا يه روز ديگه هم عينكش رو گم كنه!

- مديريت عروسي با پدرزنم بود، مدام مي گفت «بايد بتوانيم فضاي شادي را مثل عزا مديريت كنيم.»، هر چي مي گفتم نميشه، زشته، فيلم مي گيرن مثل قضيه تركيه شر ميشه، قبول نمي كرد، مي گفت:«مؤمن، بشاش، زيرك، عليم و بصير است.»، جاي شما خالي، تا توانستيم سعي كرديم بشاش باشيم.

- پدرزنم گفت:«بايد برغم تمامي مشكلات اقتصادي و معيشتي، دلخوش ، بانشاط و شادمان باشيد.»، گفتم خب چطوري؟ گفت:«بايد بريد مسافرت، چون هر كي ميره مسافرت يعني كه دلش خوشه!»
با اين مخارج اول زندگي كه نميشه مسافرت رفت، با بابا صحبت مي كنم شايد بزاره از اين به بعد توي سفرهاي استاني همراهش باشيم.

- امروز رفتم دانشگاه، بچه ها خيلي تحويلم گرفتند، همه تبريك مي گفتند ...
يكي از دوستام پرسيد پدرزنت چكاره است؟ تعجب كردم كه چطور نمي دونه با كي ازدواج كردم من هم بهش گفتم كه پدر زنم رئيس سازمان ميراث فرهنگي، صنايع دستي و گردشگري و رئيس مركز بين المللي جهاني شدن و همچنين رئيس شوراي ايرانيان خارج كشور و ... كه دوستم وسط حرفم پريد و گفت:«مگه تو چند تا پدرزن داري؟» و وقتي براش توضيح دادم كه همه اين مناصب رو يك نفر اداره مي كنه، يه جمله اي گفت كه من درست متوجه نشدم، فقط مي دونم توي جمله اش كلمه «الهام» و «صد رحمت» بود.

- من هميشه به بابا مي گم يه سخنگوي ديگه براي دولت انتخاب كن، آخرش اين الهام باعث دردسر ميشه، ديروز به همراهم زنگ زد و معذرت خواهي كرد كه نتونسته در مراسم شركت كنه، مي گفت گرفتار بوده، منهم آخر مكالمه گفتم:« ممنون زنگ زدي، لطف داري الهام جان!» اگه بابام نرسيده بود و توضيحات نداده بود احتمالا اولين لنگه كفش با سرم اصابت مي كرد!

- پدرزنم گفت كه هر روزنامه نگار و خبرنگاري كه اذيتت كرد اسمش رو بده به من، اونطوري كه شنيدم يه زهر چشم اساسي از بعضي خبرنگارها گرفته و از يكي دوتا سايت هم شكايت كرده، البته مي دونم بابام اصلا با اين جور كارهاش موافق نيست، اما چه كار كنم، پدرزنمه ديگه و احترامش واجب! حالا نمي دونم اسم اين طنزنويس صفحه سوسه رو بدم بهش يا نه ؟!!

چگونه يك خواننده مردمي (پولدار) شويم؟

1- اولين قدم براي ورود به عرصه هنر قهر كردن با مادرتان است، مگر نشنيده ايد كه قديمي ها گفته اند: «هركس از مادرش قهر كرد، رفت خواننده شد.» و يا آنكه «هركس از مادرش قهر كرد، بازيگر شد.»، پس نتيجه مي گيريم اولين مرحله براي پشت سر گذاشتن پله هاي ترقي قهر كردن از مادرتان است.
تذكر(1) بچه ننه ها نمي توانند خواننده شوند.
2- اكنون شما بايد به دنبال ترانه بگرديد، اما چون پول نداريد ... ببخشيد اما چون ترانه سراها را قبول نداريد، خودتان دست به كار مي شويد، براي شعر گفتن تنها كافي است خاطره يك نيم روز خود را به تصوير بكشيد و سعي كنيد چيزهايي بگوييد كه خودتان هم معني اش را نمي فهميد. به عنوان مثال:
يه روز مي خوام خواننده شم، يه روز مي خوام راننده شم
باختن رو خيلي دوست دارم، من نمي خوام برنده شم
تذكر(2): خودم هم معني بيت دوم شعرم رو نفهميدم، اما گمان كنم حرف سياسي از خودم در و كردم!
3- نگاهي به دور وبر خود بيندازيد، چه مي بينيد؟ يك اتاق به هم ريخته و صفحه سوسه كه جلويتان پهن شده و در حال خواندنش هستيد؟! نه. «كمي نگاهتان را وسعت دهيد! چه مي بينيد؟ استعدادهاي بسياري كه شكوفا نشده اند، حتماً شما پسرخاله، پسر عمويي داريد كه گيتار زدن بلد باشند؟! پس به خانه آنها زنگ بزنيد و بگوييد خواننده شده ايد و به آنها نياز دارد، حتماً قبول مي كنند و براي شما آهنگ مي سازند.
4- به وزارت ارشاد مي رويد و كمي خواهش و تمنا مي كنيد و شايد هم (...)! تا آنها قبول كنند به آلبوم شما مجوز ندهند! اكنون شما در نشريات زرد تيتر اول مي شويد: تهديد كنيد اگر به شما مجوز ندهند. به خارج مي رويد و بگوييد دست و پاهايي پنهان در كشور مانع فعاليت شما مي شوند و چشم ديدنتان را ندارد.
5- پرواز به آن طرف آبها، براي شروع دوبي خوب است (چون بيشتر از آن پول بليت هواپيما نداريد!)، اكنون در مصاحبه هاي خود بگوييد دلتان براي خاك كشور تنگ شده است و آرزو داريد روزي به ايران برگرديد و هيچ كجا ايران نمي شود ... حالا يك شعر در همين راستا بخوانيد:
مي خوام بيام به ايرون، تو صف نون بمونم
اونجا واسه خودم و ننه ام بخونم
اينجا دلم گرفته، يه هم صدا ندارم
اينجا حتي لپ لپ هم نداره *
* تذكر (3): در ترانه اصلاً قافيه اهميتي ندارد و مهم حس شماست كه بايد منتقل شود.
6- نگاهي به خود بيندازيد، چه مي بينيد؟ يك جوان، موي بلند، روي سياه، ناخن كثيف؟! نه ... بهتره به خود نگاهي بيندازيد. چه مي بينيد؟ يك جوان منحرف، غرب زده بي خانمان؟! نه ... بهتره به خود نگاه كنيد ... آري شما به آرزوي خود رسيديد. اكنون شما يك هنرمند محبوب و مردمي (و مهمتر از آن پولدار) هستيد، حتي در روستاهاي كشور پوسترها و «CD»هايتان خريد و فروش مي شود و هر روز چند نوبت كنسرت مي گذاريد.
7- حالا وقت آن رسيده است كه كمي به گذشته خود برگرديد و به ياد بياوريد چه كسي شما را راهنمايي كرد تا يك خواننده شويد! كمي معرفت داشته باشيد و حداقل يك امضا به من بدهيد!

خر بهتر است يا خودرو؟!

ارژنگ حاتمي

 

اخيرا گروهي از محققان كه ادعا مي كردند پي اچ دي دارند و بعدها كاشف به عمل آمد مدرك فوق دبستانشان را آنهم با پارتي از دانشگاه آزاد پولي غيركاربردي گرفته اند، در تحقيقي به مقايسه مزاياي خر با خودرو و برعكس پرداخته اند، تا به يكي از بزرگترين سئوالات بشريت كه خر بهتر است يا خودرو پاسخ دهند، چكيده اين تحقيق و نتيجه حاصله به شرح زير است:

 

مزاياي خرها نسبت به خودرو:

1- خرها دچار نقص فني نشده و بي خود و الكي درهايشان قفل نمي شود و آتش نمي گيرند!

2- در حال حاضر توليد خودرو در كشور ما انحصاري است، اما توليد خر به هيچ وجه انحصاري نمي باشد!

3- براي توليد خر به صورت انبوه و مطابق با استانداردهاي جهاني نيازي به سرمايه گذاري كلان و متخصصين ماهر نيست و با توجه به همين زير ساختهاي اقتصادي هم توانايي توليد بهترين خرها را داريم!

4- خودرو سواري محدوديت دارد، چون بنزين سهميه بندي است، اما خرسواري هيچ محدوديت زماني،مكاني،جنسي و سني ندارد، چيزي هم كه زياد است علفه!

5- درست است كه خرها چون خر هستند، هر جا گلاب به رويتان «شماره يك» و «شماره دو» داشته باشند، خودشان را راحت (و البته رهگذران را ناراحت) مي كنند، اما بايستي توجه داشت كه اين آلودگي ناشي از خرها بعد از مدت زماني تبديل به كود شده و براي گل و گياه و درخت و در كل براي بشريت مفيد است، اما خودروها آلودگي شان از نوع هوايي است و علاوه بر سوراخ كردن لايه اوزون، باعث سرطان و هزار نوع مرض ديگر مي شود.

6- سيستم فوق پيشرفته ترمز صوتي: سيستم ترمزي خرها از اي بي اس و امثالهم بسيار پيشرفته تر است، و حتي نيازي به فشردن پدال ترمز هم نيست، فقط كافي است بگوييم «هش!» و البته بستگي به مدلشان برخي نيز با كلمه «هشه حيوان» نگه مي دارند.

7- متاسفانه برخي بدخواهان و لجن پراكنان گفته اند كه ايمني خر پايين است، چون خرها نمي فهمند، به راستي خود شما تا به امروز آيا شاهد تصادف ميان دو خر بوده ايد؟ و همين موضوع نشان دهنده ايمني بالا و ايضا فهم و كلاس بالاي اين جانوران است؛ بهتر است در مورد ايمني خودرو حرفي نزنيم!!

8- ام پي تري پلير سر خود: خرها نيازي به آن ندارند كه شما بر روي آنان سيستم نصب كنيد،حتي نيازي به CD هم ندارند، فقط تنها مشكل اين است كه آهنگشان كمي تكراري (و كمي هم خركي!!) است، البته ذكر اين نكته ضروري است كه خرها در چمن آهنگ هايي بسيار دلنشين و زيبا (از نوع خر در چمني) پخش مي كنند!

9- خرها نيز قابليت اسپورت شدن را دارا مي باشند و خيلي هم بهتر از خودرو اسپرت مي شوند ... چي؟! باور نداريد؟! خب همين امروز بيآييد خر پدربزرگم را به شما نشان بدهم!

10- خرهاي داخلي توانايي رقابت با جديدترين مدل هاي خرهاي خارجي را دارند و در بازارهاي بين المللي از نوع خرهاي مرغوب و بي خطر حساب مي شوند، اما در حوزه خودرو بايستي تلاش ها و تحقيقات بسياري انجام شود.

 

مزاياي خودرو نسبت به خر:

1- خرهاي هر چقدر هم زور بزنند نمي توانند «خركي» بروند، اما خودروها قابليت خركي رفتن دارند؛ (مثال مربوطه: مامان! مامان! ببين ببين عقربه كيلومتر شمار رفته روي 145 ... باز بابا داره خركي رانندگي مي كنه!)

2- آلودگي صوتي خرها خيلي زياد است، چون اصلا نمي شود ام پي تري پليرشان را خاموش كرد و 24 ساعته عر مي زنند، اما سيستم صوتي خودروها را مي توان خاموش كرد!

3- پيشرفت در زمينه خودرو: با نگاهي به گذشته در مي يابيم كه صنعت خودرو سازي در كشورمان در طي اين سالها شاهد پيشرفت هاي بزرگي بوده است، اما خرها بدون هيچ گونه پيشرفتي همان خرهايي كه بوده اند مانده اند و يحتمل خواهند ماند!

4- خر زور بودن خودروها: خرها علي رقم خرفهم بودن چندان هم خرزور نيستند، وجداني خودتان مقايسه كنيد كه وانت و تريلي و كاميون خر زورتر هستند يا خر؟!!

5- اگر يك خر مجرد يك خر مونث را ببيند تنها مي تواند اقدام به زدن جفتك بنمايد، تا بدين وسيله ضمن ابراز علاقه مندي خود به خر مونث، توانمندي هاي خركي خود را براي ايشان به نمايش بگذارد و شيرين كاري هاي خر تنها به اين يك مورد ختم مي شود؛ در حالي كه در شرايطي مشابه با خودرو مي توان لايي و دستي كشيد، ويراژ داد و ...

- (نويسنده مطلب) آخ آخ! بابا چرا گوشمو گرفتي؟!

-- (پدر نويسنده مطلب): بگو! بگو باز با ماشين ميشه چه كارايي كرد؟! پس بگو چرا فرت و فرت اين ماشين كمك هاش خراب مي شه و هميشه روغن سوزي داره و لاستيكاش زود صاف مي شه و ... !

- هيچي ... تموم شد ... بهتره بريم به شماره بعدي!

6- خركاري خودروها: خرها عمر مفيدشان يك صدم عمر مفيد برخي از خودروها هم نمي باشد، بر پايه برخي از تحقيقات غير علمي و طنازانه، يك پيكان در طول حياتش پونصد برابر يك خر مي تواند انسان حمل و نقل كند و از صد تا خر گردن كلفت هم خركارتر است!

 

نتيجه گيري پاياني: در پايان اين تحقيق آمده است با آنكه مزاياي خر از خودرو بيشتر است اما صد در صد محققان و همچنين صد و يك درصد جامعه آماري مورد سئوال قرار گرفته ترجيح مي داده اند براي حمل و نقل از خودرو استفاده كنند، راستي شما كداميك را ترجيح مي دهيد؟ خر يا خودرو؟!

 

چاپ شده در هفته نامه نخست (۲۹/۱/۸۷)

یک توضیح

تنها وبلاگ رسمی و غیر رسمی من همین وبلاگ است و من نه در بلاگفا و نه در پارسی بلاگ و نه در هیچ جای دیگر این نت بی در و پیکر وبلاگ دیگری ندارم.

بررسي اخبار خودرو در سال 86 ؛ لطفاً منفجر نشويد!

ارژنگ حاتمي

فروردين86- ورود ميني بوسهاي چيني به كشور
ميني بوسهاي چيني، يعني ميني بوسهايي كه چيني حمل مي كنند؟ و يا ميني بوسهاي ساخت كشور چين؟! به هر حال و در هر صورت و با شناختي كه از جنس چيني داريم پيش بيني مي شود در عقب، جلو و همچنين اطراف اين ميني بوسها نوشته شود: «با احتياط، شكستني است!»
اميدواريم خريداران اين محصول به چيني ها گفته باشند كه ما به تعداد صندلي ها اهميت نمي دهيم و MP3 وار و تا جاي امكان مسافر سوار مي كنيم، فردا چيني ها دبه نكنند چون بيش از ظرفيت مسافر سوار شده، ميني بوس منهدم شده است!

ارديبهشت 86- قرارداد توليد پيكان در سودان به زودي نهايي مي شود
احتمال اول: كليت كشور سودان به همراه هر چه در آن است به وسيله ماشين زمان به پنجاه سال پيش بازگشته و بدين ترتيب آنها تصور مي كنند پيكان آخرين مدل ماشين در جهان مي باشد.
احتمال دوم: يكي از مسؤولان سوداني در يكي از نمايشگاه هاي خارجي خودروي ب ام وM3 را مشاهده كرده است و از مترجم خواسته تا از آنها بپرسند نام اين خودرو چيست؟ و در طول اين گفتمان به خاطر اشتباهات لپي مسؤول سوداني گمان مي كند نام اين خودرو پيكان است و البته براي خريد پيكان كجا مناسبتر از ايران؟!
احتمال سوم: سوداني ها به جاي ظاهر و سوسول بازي به باطن خودروها اهميت مي دهند و از خودرويي خوششان مي آيد كه وفادار باشد و چهل - پنجاه سالي در كنار آنها و خانواده شان بماند.
احتمال چهارم: سوداني ها دوست دارند مكانيكي را ياد بگيرند، به بركت حضور هميشه در صحنه پيكان در خانواده هاي ايراني تقريباً اكثر مردان و زنان ايراني مكانيكي را به صورت پرفشنال فرا گرفته اند!

خرداد 86- معرفي پرفروش ترين خودروهاي داخلي در سال 85
در متن اين خبر و از قول مدير داخلي اتحاديه صنف دارندگان نمايشگاه ها و فروشندگان اتومبيل مي خوانيم؛ پرفروش ترين خودروي داخلي در سال گذشته پرايد بوده است، اما متأسفانه هيچ خبرنگاري به سردخانه مراجعه و از ايشان نپرسيده است كه بيشترين ميت هاي خودرو سوار از چه خودرويي استفاده مي كرده اند؟!

تير 86 - سوانح رانندگي هم اكنون در ايران به لحاظ تعداد قربانيان، دومين عامل مرگ و مير محسوب مي شود.
البته سوتفاهم به وجود نيايد، علت اين همه مرگ و مير فقط و فقط بي احتياطي رانندگان و استاندارد نبودن جاده هاست، وگرنه ضريب ايمني خودروها بسيار بالاست، به طوري كه حتي برخي محققان طرفدار خودرو، خودروسواري و قاطرسواري را مورد مقايسه قرار داده و به اين نتيجه رسيده اند علاوه بر با كلاسي، ايمني خودرو بيشتر هم هست، زيرا خودرو جفتك نمي اندازد، البته طرفداران قاطرسواري هم عنوان داشته اند حداقل قاطر دري ندارد كه بي دليل قفل شود و يك دفعه آتش نمي گيرد!

مرداد 86- با كيفيت ترين خودروي محصول تجاري ايران معرفي شد
به نظر شما خواننده محترم چه خودرويي به عنوان با كيفيت ترين معرفي شده است؟
- يكي از خواننده ها: من بگم؟
-- آره شما بگو عزيزم،
- پرايد!
-- شما چطور به اين نتيجه رسيدي عزيزم؟!
- چون در اون خبر مربوط به خرداد 86 نوشته بوديد پرايد پرفروش ترين خودرو بوده است، پس نتيجه مي گيريم با كيفيت ترين بوده است كه مردم از آن بيشتر خريده اند!
-- چه ربطي داره! مردم بيشتر جنس ارزون رو مي خرن، تا جنس با كيفيت، لباس فروشي هاي كلاس بالا رو ببين چه خلوت هستند و بعد مقايسه اش كن با حراجي هاي سه تا صد تومن لباسهاي بنجل!
- آها ... حالا اين اسم خودروي با كيفيت چي بود؟
-- كاميون بنز «اكسور» ساخت ايران خودرو ديزل!

شهريور 86- «ايران خودرو» در رتبه 22، و «سايپا» در مقام  22  خودروسازان جهان قرار گرفتند.
خبر را مي خوانيم، سرمان درد مي گيرد، البته اين سردرد به علت پريدن ما از فرط خوشحالي و اصابت كله مان با سقف خانه است، با خودمان مي گوييم عجب شايعه هايي براي خودروسازان داخلي مي ساختند و چه حرفهايي مي زدند، پس تمام اين حرفها كه خودروهاي داخلي بي كيفيت و ايمني لازم ندارند كشك بوده است؟!!
خبر را كامل تر مي خوانيم، چشمهايمان تاريكي مي رود، نه باورمان نمي شود، اين رتبه بندي تنها بر اساس كميت توليد است نه كيفيت آن!
اين تشابه خودروسازي و دانشگاه را - كه كميت را به كيفيت ترجيح مي دهند- به فال نيك مي گيريم!

مهر86- خودرو سازان كشور ادغام مي شوند.
به اميد روزي كه ماست بندهاي كشور هم ادغام شوند تا شاهد ماستهاي ترش نباشيم!

آبان 86- ماكسيما، رونيز و ريو گازسوز نمي شوند.
اصولا معده خودروهاي فوق با گاز سازگار نيست، گاز مال ما زير خط فقر نشينان است كه پول بنزين آزاد را نداريم، در ثاني ماكسيما پيكان نيست كه بنزين و گاز و گازوئيل در آن بريزي هيچ تفاوتي در شتاب و سرعتش نكند و در هر صورت سه كار كند!

آذر86- تركيدگي سرسيلندر در برخي خودروهاي سمند
در اين باره مدير عامل ايران خودرو گفته اند:«چنين اتفاقهايي در محصولات ساير خودروسازان اتفاق مي افتد، ولي شايع نيست.»
پيشنهاد مي شود مدير عامل ايران خودرو را به كادر مربيگري تيم ملي به عنوان سخنگو دعوت كنند، ايشان مي تواند براي توجيحات پس از باختهاي تيم ملي بسيار كارساز و موفق باشد.

دي 86- موتورسيكلت دوگانه سوز نيز بزودي در كشور توليد مي شود.
يكي از آگاهان اظهار اميدواري كرد بدين وسيله موتورسواران متخلف در اولين فرصت منفجر شده و ديگر نمي توانند براي همشهريان ايجاد مزاحمت كنند!

بهمن 86- سورن مجهز به كيسه هوا و موتور پرخوران
رسم دنيا همين است، هر چقدر پول بدهي آش مي خوري، لطفاً تصور كنيد سوار پيكان هستيد و با سرعت 60 كيلومتر به يك ستون برخورد مي كنيد، چه اتفاقي مي افتد؟!
- آخ سرم! كله ام داغون شد، خورد به فرمون و شيشه هم شكست رفت تو چشمام!
خب، حالا تصور كنيد سوار يك خودرو سورن هستيد و با همان سرعت به ستون مي خوريد، حتماً اين بار احساس مي كنيد يك بالش نرم جلوي ديدگانتان ظاهر شده است و شما سرتان را به آرامي روي آن گذاشته ايد...
- چي ميگي آقاي نويسنده؟! آخ سرم!
-- چي شد؟ مگه اين مجهز به كيسه هوا خودرو نبود؟!
- چرا بود، ولي كيسه هواش پنچر بود، عمل نكرد!

اسفند 86 - مديرعامل ايران خودرو خبر داد: توليد اين شركت با ركوردي جديد به بيش از نيم ميليون دستگاه در سال 1386 رسيد.
فروردين87 - رئيس پليس راهنمايي و رانندگي: روزانه 75 نفر در كشور بر اثر سوانح رانندگي جان مي سپارند.
اِ... اين خبر مربوط به فروردين 87 اينجا چكار مي كنه؟ همش تقصير اين آقاي ويراستار است، وگرنه هيچ ارتباطي بين اين دو خبر وجود ندارد !

چاپ شده در روزنامه قدس

 

+ اگر وقت و حوصله داشتید مصاحبه ام با برنانیوز را هم بخوانید.

واژه نامه نوروزي

ارژنگ حاتميعيد

۱- چهارشنبه‌سوري: فرصتي بسيار مناسب براي افرادي كه زياد مايل نيستند بهار سال آينده را مشاهده كنند. اتفاقي كه در آخرين سه‌شنبه سال مي‌افتد، اما معلوم نيست به چه دليلي به جاي سه‌شنبه‌سوري به آن چهارشنبه‌سوري مي‌گويند. نام يك فيلم كه موضوع آن هيچ ربطي به نام فيلم ندارد!

۲- خانه تكاني: تكان خوردن خانه، نوعي زلزله بدون خسارت جاني كه البته در برخي موارد همراه با خسارتهاي شديد مالي (از جمله تعويض مبلمان، پرده ها، تلويزيون و...) مي‌باشد، نام يك نوع ورزش كه در آن مردان "كوزت"وار اقدام به شست و شوي شيشه منازل و تميز كردن خانه مي‌كنند.
توضيح بي‌ربط:اي كاش به جاي اين همه خانه‌تكاني كمي به خانه دلمان تكاني مي‌داديم...

۳- خريد نوروزي: روزهاي كشيدن چك، روزهاي حسرت كشيدن پشت ويترين مغازه‌ها، روز" بابا من اينو مي‌خوام، بابا من اونو مي خوام"، روز درك معني فاصله طبقاتي توسط تك‌تك سلولهاي بدن.

۴- جلو كشيدن ساعت: سنتي قديمي كه با توجه به روي كار آمدن دولت جديد... ببخشيد با توجه به تحقيقات به عمل آمده، كنار گذاشته شد. عملي كه از 15 سال پيش با هدف صرفه جويي در مصرف برق انجام مي‌گرفت اما امروزه برخي محققان دريافته‌اند كه اين عمل هيچ تأثيري دركاهش مصرف برق ندارد و مردم كشورمان هم در اين 15 سال سر كار بوده‌اند و الكي هي ساعتها را جلو و عقب مي كشيدند!

۵- مسافرت نوروزي: ترفندي براي جيم شدن از دست مهمانان نوروزي. فرصتي طلايي براي مأموران راهنمايي و رانندگي!

۶- روبوسي: سخت ترين مرحله ديد و بازديد كه معمولاً بعد از دست دادن انجام مي‌گيرد.
يك خواهش بي‌ربط: لطفاً در طول تعطيلات نوروزي از خوردن پياز و سير جداً خودداري كنيد.

۷- عيدي: انگيزه اصلي براي رفتن به خانه اقوام. دادنش برخلاف گرفتنش بسيار سخت است. معياري مناسب براي سنجش اين كه هر فرد چقدر دوستتان دارد. (يادآوري:اين يك مطلب طنز است!)

۸- رژيم غذايي: احتمالاً در طول تعطيلات نوروز كلاً بي خيال اين مورد شده‌ايد، موردي كه هم گرفتنش در طول تعطيلات باعث پشيماني است و هم نگرفتنش!

۹- سيزده به در: روزي كه جماعت از خانه‌شان به مقصد كوه، دشت و بيابان خارج مي‌شوند. روزي كه به جنگل مي رويم و در آنجا آشغال مي‌ريزيم، شاخه‌هاي درختان را مي‌شكنيم و طبيعت را از بين مي‌بريم. شايد به همين علت در تقويم، نام سيزده به در را "روز طبيعت" گذاشته‌اند.

۱۰- چهارده فروردين: يكي از روزهاي سخت سال. روزي كه پس از 20 روز خوردن و خوابيدن مجبوري دوباره صبح زود از خواب بيدارشوي...

و بالاخره:

۱۱- روزهاي بعد از تعطيلات: زمان پاس كردن چكها(براي كارمندان محترم)، نشستن پاي لرز بعد از خوردن آجيل (اين روزها علاوه بر خوردن خربزه خوردن خيلي چيزها باعث لرزش پا مي‌شود!) روزهاي سختي كه بايد ناخواسته خوردن شيريني و ميوه را ترك كنيد. روزهايي كه قبض تلفن و موبايل (مخصوصاً SMS آن) منجر به بلند شدن دود از سر شما خواهند شد.

وبنامه سايت گل آقا