<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>تنظ نوشته های ارژنگ حاتمی</title>
<link>http://arjang62.blogfa.com/</link>
<description></description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Fri, 20 Nov 2009 20:55:18 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title>دفتر طنز خانه ی سالمندان می شود؟!</title>
<link>http://arjang62.blogfa.com/post-236.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=justify&gt;ارژنگ حاتمی&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;در یکی از روزنامه ها &lt;A href=&quot;http://www.hayat.ir/?page=showbody_news&amp;row_id=58042&quot; target=_blank&gt;گزارشی از اختتامیه چهارمین جشنواره طنز مکتوب&lt;/A&gt; را می خوانیم، این تیتر توجهمان را به خود جلب می کند:&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;رئیس حوزه هنری: زیر چهل ساله ها را به دفتر طنز راه ندهید!&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;در مورد علت قدغن شدن ورود افراد زیر چهل سال به دفتر طنز، کمی فکر می کنیم و تنها این دو احتمال به ذهنمان می رسد:&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt;احتمال اول:&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt; در دفتر طنز حرف ها و شاید هم اعمالی انجام می گیرد که شنیدن و دیدنش برای افراد زیر 40 سال ممنوع است؛ البته با توجه به اینکه خفن ترین چیزهای موجود در عالم خلقت هستی ماکزیمم برای افراد زیر هجده سال ممنوع است، احتمال صحیح بودن &quot;احتمال اول&quot; به زیر صفر درصد تقلیل می یابد!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt;&lt;STRONG&gt;احتمال دوم:&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt; یحتمل به دلیل بالارفتن متوسط سن شهروندان تهرانی، این شهر با کمبود &quot;خانه ی سالمندان&quot; مواجه شده است و آقای بنیانیان قصد دارند دفتر طنز را تبدیل به خانه ی سالمندان کنند تا از این پس بابابزرگ ها و نن جون ها به این دفتر بیایند و با یکدیگر شطرنج بازی کنند!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;کمی دقیق تر خبر را می خوانیم و در شرح خبر این جمله را یافت می کنیم: &quot;&lt;STRONG&gt;زیر 40 ساله ها را به دفتر طنز راه ندهید که نتیجه اش تنها دور هم نشستن و خندیدن است.&lt;/STRONG&gt;&quot;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;در همین راستا یک سئوال در ذهنمان ایجاد می شود: «نتیجه ی دور هم نشستن بالای 40 ساله ها چه می تواند باشد؟!»&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;و پس از تفکرات بسیار به دو نتیجه می رسیم:&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt;احتمال اول:&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt; تغییر نام &quot;دفتر طنز&quot; به &quot;دفتر جدی&quot; و تصویب قانونی مبنی بر اینکه دیگر کسی حق ندارد در جلسات بخندد!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt;&lt;STRONG&gt;احتمال دوم:&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt; سئوال غلط است، زیرا بالای 40 ساله ها &quot;دور هم&quot; نمی شینند، بلکه &quot;دور میز&quot; (آنهم میز گرد) می نشینند!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;/STRONG&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;رئیس حوزه هنری: ما هم چنان منتظر تولید کتاب از سوی دفتر طنز هستیم.&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;و البته ما طنزنویسان هم، هم چنان منتظر کسی هستیم که بیاید و از ما حمایت کند تا بتوانیم کتابمان را چاپ کنیم!!&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 20 Nov 2009 20:55:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=arjang62&amp;postid=236</comments>
<dc:creator>arjang62</dc:creator>
<guid>http://arjang62.blogfa.com/post-236.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>هر چه شکم بزرگتر، مدیر فعالتر!</title>
<link>http://arjang62.blogfa.com/post-235.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=justify&gt;ارژنگ حاتمی&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;A href=&quot;http://salamatnews.com/viewNews.aspx?ID=16663&amp;cat=7&quot; target=_blank&gt;مغز دوم در شکم است! (سلامت نیوز)&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;از ایام قدیم دیده می شد برخی افراد پس از صرف ناهار و یا شام و پس از پر شدن شکمشان مغزشان فعال می شده است، و تصمیماتی بزرگ گرفته و یا حرف های عجیبی می زدند، از آن جمله و به استناد یکی از درس های کتاب دوم دبستان، خانمی به نام کبری پس از صرف ناهار تصمیم بزرگی مشهور به تصمیم کبری می گیرد و با خود عهد می کند که اولا به اولین خواستگاری که به برایش بیاید جواب مثبت بدهد و ثانیا اینکه دیگر کتابش را در حیاط جا نگذارد، زیرا احتمال دارد باران بیاید و کتابش خراب شود و در نتیجه به اقتصاد و آموزش مملکت آسیب وارد کند!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;اما متاسفانه به دلیل عدم پیشرفت علم در آن زمان این فعال شدن مغز پس از خوردن غذا غیرقابل توجیه بود و برخی گرفتن تصمیمات بزرگ پس از پرشدن شکم را تصادفی می دانستند، اما چندی پیش محققان امریکایی پس از آزمایش هایی به این نتیجه رسیدند که شکم افراد به مانند مغز دوم عمل می کند؛ البته برخی آگاهان بر این عقیده هستند که به نتایج این تحقیقات چندان هم نمی شود اعتماد کرد، زیرا که بر اساس برخی شنیده ها محققان امریکایی برای انجام آزمایش های خود از چند تن از سیاسیون (امریکایی و لاغیر!) استفاده کرده اند و کلا این افراد (اوباما،بوش و امثالهم) با شکمشان به جای مغز تصمیم می گیرند، و احتمال دارد در باقی نمونه ها و افراد این گونه نباشد!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;در همین راستا گروهی از محققین پس از ثانیه ها تحقیق و بررسی برای اثبات قدرت تصمیم گیری توسط شکم، بعد از بررسی چند تن از مدیران و گرفتن سایز شکم آنها قبل و بعد از مدیر شدن، دلیل بزرگ شدن شکم برخی افراد را پس از مدیر شدنشان این گونه توضیح دادند: اصولا یک مدیر باید تصممیمات زیادی بگیرد و  گرفتن این تصمیمات متعدد غالبا توسط شکم مدیران گرفته می شود، این تصمیمات به مانند نوعی ورزش برای شکم عمل می کند و یک مدیر هر چه بیشتر با مغز موجود در شکمش تصمیم بگیرد مغز موجود در شکمش آماده تر و در نتیجه شکمش بزرگتر می شود و این بزرگ شدن شکم هیچ ربطی به پشت میز نشینی و عدم فعالیت ندارد و اصولا وجدان کاری یک مدیر را باید با اندازه ی شکمش سنجید، هر چه شکم بزرگ تر باشد یعنی آنکه مدیر فعالتر بوده است!&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 20 Nov 2009 20:08:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=arjang62&amp;postid=235</comments>
<dc:creator>arjang62</dc:creator>
<guid>http://arjang62.blogfa.com/post-235.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>نه تحریمی در کار بود و نه کلاس گذاشتنی ...</title>
<link>http://arjang62.blogfa.com/post-234.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt; امسال جشنواره طنز مکتوب دعوت نشدم، ابتدا تصورم این بود که احتمالا قصور از پست بوده و آثارم به دفتر طنز نرسیده، اما وقتی چند روز پیش کتاب منتخب آثار جشنواره رو مطالعه کردم، از سطح بسیار بالای طنز در این دوره به شدت تعجب کردم و بسیار خوشحال شدم که طنز در این یکسال اخیر این همه پیشرفت داشته و متوجه شدم تنها دلیل عدم دعوتم به این جشنواره تنها و تنها ضعف کارهایم بوده است ... این پست را نوشتم تا برخی دوستانی که دلیل غیبتم در چهارمین جشنواره طنز مکتوب را نمی دانستند بدانند نه تحریمی در کار بوده است و نه کلاس گذاشتنی ... آثار فرستادیم و نامزد نشدیم ...  همین!&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 20 Nov 2009 19:29:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=arjang62&amp;postid=234</comments>
<dc:creator>arjang62</dc:creator>
<guid>http://arjang62.blogfa.com/post-234.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>منوریل دیگه چیه؟!</title>
<link>http://arjang62.blogfa.com/post-233.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=justify&gt;ارژنگ حاتمی&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;در روزنامه ی شهرآرا تیتر خبری توجه مان را به خود جلب می کند:«انتقاد یک عضو شورای شهر از عدم پیشرفت پروژه منوریل»، با خودمان می گوییم حتما ایشان منظورش قطار شهری بوده و اشتباهی گفته است منوریل! اما با خواندن شرح خبر مطلع می شویم دو سال قبل شورای شهر مصوبه ای را در خصوص احداث منوریل در مشهد تصویب کرده است، این عضو شورا همچنین گفت که رییس جمهور نیز موافقت خود را با دادن بودجه ی هزار میلیارد تومانی برای این پروژه اعلام کرده است.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;در همین راستا خبرنگار طنزیم به میان مردم رفت و از آنها پرسید که به نظر شما چرا پس از گذشت دو سال هنوز برای پروژه منوریل مشهد مشاوری انتخاب نشده است؟!، پاسخ ها بدین شرح است:&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt;پاسخ اول:&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt; چی؟! منوریل؟! منوریل دیگه چیه؟!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt;پاسخ دوم:&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt; اصلا تصویب این مصوبه از همون اول هم غلط بود، وقتی اتوبوس های به این تندرویی داریم که دست فرمون راننده هاش در حد فرمول  A  است، و از صد تا منوریل زودتر آدم رو به مقصد می رسونن، دیگه چه احتیاجی هست به منوریل و قطار شهری؟!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt;&lt;STRONG&gt;پاسخ سوم:&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt; مگه شما نشنیدی؟! شاعر میگه:«رهرو آن نیست که گه تند و گهی خسته رود، رهرو آنست که آهسته و پیوسته رود!»، شهرداری هم از پایه و اساس این بیت شعر رو سر لوحه ی کارهای خودش قرار داده، آهسته و پیوسته؛ چه عجله ای داریم حالا؟! درسته که مشهد داره تبدیل به یک پارکینگ بزرگ میشه اما شاعر یه بیت شعر خوب دیگه هم داره که میگه: «چو فردا شود، فکر فردا کنیم!» &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt;پاسخ چهارم:&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt; آخه منوریل مشاور می خواد چکار؟! اصلا هر چی می کشیم از دست همین مشاورهاست، یا همش فیلم وسترن نگاه می کنن یا مشاوره ی اشتباه می دن، آخر سر هم بچه هاشون میرن تهران و در مصاحبه با شبکه ی تهران اینقدر از متروی اونجا تعریف می کنن که حیثیت پروژه ی شهرمون زیر سئوال میره!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt;&lt;STRONG&gt;پاسخ پنجم:&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt; بنده از اجرایی نشدن این مصوبه خیلی خوشحال هستم، اصولا منوریل چیز خیلی بدی است، زیرا امکان دارد انسان بعد از رفتن به آن بالابالاها جو گیر شده و دچار غرور کاذب شود، بهتر است روی زمین راه برویم و توی خاک های چاله چوله هایی که برای موارد مختلف در شهر کنده شده خاکی شده و خاکی بمانیم! &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt;پاسخ ششم:&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt; من پیشنهاد می کنم حالا که دو ساله مشاور برای منوریل مشهد پیدا نشده، دانشگاه آزاد یه رشته به اسم «مشاور منوریل» ایجاد کنه و به مانند باقی رشته ها به صورت فله ای در این رشته دانشجو ثبت نام کنه، مطمئنا تا چهار پنج ساله دیگه جشن خودکفایی در عرصه ی تولید مشاور منوریل(!) خواهیم گرفت!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt;&lt;STRONG&gt;پاسخ هشتم:&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt; مگه طرح تحول اقتصادی تصویب نشد؟! منوریل می خوایم چکار؟! آخه این هم شد عدالت که این همه پول رو بدیم به منوریل و بعد یه نفر هر روز سوارش بشه و یه نفر اصلا سوارش نشه؟! به نظر من دولت این هزار میلیارد تومن رو بین مشهدی ها تقسیم کنه، خود مشهدی ها تصمیم می گیرن با پولشون چکار کنن! شاید یکی با پولش سوار تاکسی تلفنی بشه، یکی هم پیاده این ور و اون ور بره و پس اندازش کنه!!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt;&lt;STRONG&gt;پاسخ نهم:&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt; شورای شهر راضی، دولت راضی، مردم شهر مشهد هم از انجام چنین پروژه ای در شهرشون راضی، پس حتما دلیل این همه تاخیر در اجرای پروژه ناراضی بودن حافظ شیرازی است! البته امیدوارم با انجام گفتمان هایی با ایشان، حافظ متقاعد بشه و با منوریل دار شدن مشهد موافقت کنه!!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt;پاسخ دهم:&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt; مشاور؟! مگه یه منوریل ساختن چکار داره؟! نمی خوان ماهواره ی امید به فضا پرتاب کنن که نیاز به مشاوره داشته باشن!، اصلا بدون مشاور کارها خیلی بهتر هم پیش میره، همین پروژه ی قطار شهری نمونه اش! بدون مشاور از یه طرف شروع کردن و در کمترین زمان و با پایین ترین هزینه ممکن پروژه داره اجرا میشه، در روند کار هم هیچ مشکلی پیش نیومد!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt;&lt;STRONG&gt;پاسخ یازدهم:&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt; ای بابا! به جای اینکه پول مردم رو بدیم به پروژه هایی مثل منوریل، باید این بودجه رو برزیم توی حلقوم باشگاه های فوتبال استان، معضل ترافیک رو میشه با تبدیل میدون ها به چهارراه ها به طور موقت حل کرد، بعدش هم یه کاری می کنیم، آخرش اینه که طرح زوج و فرد رو راه می اندازیم! اما اگه ابومسلم بره لیگ یک می دونین چه فاجعه ای رخ میده؟! جوون های ما، این سرمایه های استان، افسردگی می گیرن، جوون افسردگی بگیره بهتره یا اینکه شونصد ساعت از عمرش توی ترافیک هدر بشه؟!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt;پاسخ دوازدهم:&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt; من به جای اینکه به سئوال شما جواب بدم یه سئوال دارم، همه ی مصوبه های شورای شهر دو سال خاک می خورن؟! اصولا بعد اینکه مصوبه ها دو سال خاک خوردن بعدش چی می خورن؟! آب پرتقال؟!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;چاپ شده در &lt;A href=&quot;http://www.shahraranews.com/&quot; target=_blank&gt;روزنامه شهرآرا (روزنامه مردم مشهد)&lt;/A&gt; ۲۱ آبان ۱۳۸۸&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 12 Nov 2009 13:22:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=arjang62&amp;postid=233</comments>
<dc:creator>arjang62</dc:creator>
<guid>http://arjang62.blogfa.com/post-233.aspx</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>http://arjang62.blogfa.com/post-232.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;یکی از کارشناسان طنزیم پیشنهاد داد:&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#ff0000 size=3&gt;&lt;STRONG&gt;خون مردم را در شیشه کنیم!&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; ارژنگ حاتمی&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;دخایر خون شهر رو به اتمام است. (شهرآرا 21/7/88)&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;پس از آنکه مدیر کل سازمان انتقال خون خراسان رضوی گفت دخایر خون شهر رو به اتمام است و از مردم استمداد کرد تا بروند و خون بدهند، سریعا کارشناسان صفحه ی طنزیم جلسه ای فوری تشکیل دادند، این کارشناسان در این جلسه به بررسی راهکارهایی برای حل این معضل پرداختند که مشروح آن به این شرح است:&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;اولین پیشنهاد جلسه توسط آقای «متفکر» داده شد، وی در حالی که دستی به سر کچلش می کشید گفت:«ما باید برای تامین خون مورد نیاز از مغازه داران و میوه فروشان کمک بگیریم، آنها توانایی های غیر قابل انکاری برای توی شیشه کردن خون مردم دارند، ما باید از آنها بخواهیم قیمت اجناسشان را بالا و بالاتر ببرند، به این ترتیب خون مردم توی شیشه می شود و سپس می توانیم آن شیشه های خون را از مغازه داران بگیریم و در نتیجه مشکل حل می شود.»&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;آقای رئیس در حالی که سرش را به حالت تاسف تکان می داد گفت:«شما فکر کردی اون مغازه دار شیشه ی خون را مجانی به ما می دهد؟! مطمئن باش به قیمت خون پدرش، شیشه ی خون را به ما خواهد فروخت!»&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;خانم «مشارکت» در حالی که سعی می کرد با انرژی صحبت کند و بقیه افراد حاضر در جلسه را تحت تاثیر قرار دهد، گفت:«دوستان! امروز وقت آن رسیده که همه برای نجات دادن جون همشهریانمان مشارکت داشته باشیم، ما باید خودمان اولین نفراتی باشیم که خون اهدا می کنند، بهتر است همین الان جلسه را تعطیل کنیم و برویم خون بدهیم!»&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;آقای رئیس در حالیکه کمی رنگش پریده بود، گفت:«خانم مشارکت! اصلا این پیشنهاد شما اجرایی نیست، انگار شما متوجه اهمیت جلسات ما نیستید، ما کارهای بسیار مهمتری داریم، اگر ما برویم خون بدهیم جلسه تعطیل می شود، بعد کی می خواهد پیشنهادات خوب و اساسی در مورد این بحران بدهد؟!»&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;آقای «خشانت» سومین پیشنهاد جلسه را مطرح کرد، ایشان ضمن ابراز گلایه مندی از مردم شهر، گفت:«وقتی مردم خودشان به زبان خوش نمی روند خون بدهند بایستی خودمان به زور این کار را بکنیم، من با چند &quot;خون آشام&quot; آشنا هستم، آنها کلا این کاره بوده و دارای وجدان کاری بالایی هم هستند و به جای یک پاکت، کل خون طرف را می کشند بیرون و حتی یک قطره را هم هدر نمی دهند، برای برون رفت از این معضل استفاده از این موجودات را پیشنهاد می کنم!»  &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;آقای رئیس ضمن مزخرف دانستن این پیشنهاد گفت:«خب آی کیو، بر فرض که این موجودات یکی دو گالن خون بتوانند از جون مردم بیرون بکشند، ما این خون ها را چطور از حلقوم خون آشام ها در بیاوریم؟!»&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;آقای «باهوش» با لبخندی بر لب چهارمین پیشنهاد جلسه را مطرح کرد، ایشان گفت:«چرا شماها همیشه عادت دارید موضوعات کوچک را بزرگ کنید؟! کاهش دخایر خون شهر که مسئله ی مهمی نیست، ما که این همه چیز از چین وارد می کنیم، این هم روش! می ریم از چین خون وارد می کنیم!»&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;آقای رئیس باز هم سرش را تکان داد و گفت:«آخه این چینی ها چه چیزشون با کیفیت هست که این یکی اش باشد؟! فرض کنین گوشی چینی خوب نباشد فوقش این است که گوشی طرف می سوزد، اما اگر خون چینی بی کیفیت بود می دانی چه بلایی سر طرف می آید؟!»&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;آقای «قلمبه» دستی به شکم قلمبه اش کشید و گفت:«ما باید انگیزه های مردم را برای خون دادن بالا ببریم، من خودم یک بار خون دادم و به جای تشکر تنها یک عدد ساندیس به من داده شد، من فکر می کنم اگر پس از هر بار خون دادن به افراد یک عدد ساندویچ سه نونه با سس تند فله داده شود هم انگیزه شان برای دادن خون دوباره بالا می رود و هم باعث تقویت بدنشان می شود!»&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;البته لازم به ذکر است که همه ی افراد حاضر در جلسه فکر کردند آقای قلمبه مزاح کرده است و چند دقیقه ای به این پیشنهاد ایشان خندیدند!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;آقای «صداقت» ششمین سخنگوی جلسه بود، به مانند همیشه ابتدا نیم ساعت در مورد فواید داشتن صداقت صحبت کرد و سپس پیشنهاد داد که برای فرهنگ سازی در یک اقدام نمادین و در برابر دوربین های تلویزیونی برخی افراد بروند و خون اهدا کنند، البته ایشان پیشنهاد داد برای تاثیر گذارتر بودن این حرکت از شخصیت های محبوبی همچون جومونگ، سوسانو، عموپورنگ، قلقلی، خاله شادونه و ... استفاده شود!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;آقای رئیس در حالی که چپ چپ به آقای صداقت نگاه می کرد گفت:«مگر در اخبار بیست و سی ندیدی که بعضی از خبرنگارها چقدر شیطون هستند؟! آمدیم و در محل اهدای خون سرنگ به اندازه ی کافی نبود و چند خبرنگار بازیگوش هم آنجا بودند، آن وقت چه کار کنیم؟!»&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;در حالی که جلسه به دقایق پایانی نزدیک می شد و هیچ گونه پیشنهادی مورد موافقت آقای رئیس قرار نگرفته بود، آقای «پیچیده» هفتمین و آخرین پیشنهاد را داد، وی گفت:«ما نباید بگذاریم هر کس دلش خواست بیاید و مجانی خون بدهند، بایستی از آنها آزمون بگیریم و حتی اگر در آزمون هم موفق شدند،از آنها پول هم بگیریم و بعد از همه ی این مراحل از آنها خون بگیریم!»، آقای پیچیده، ضمن پیچیده خواندن این روش گفت:«این کار صد در صد عملی و تجربه شده است، نگاهی به برخی دانشگاه ها بیندازید، اگر بگویند همه قبول هستند و هر کس می خواهد بیاید مجانی درس بخواند کسی در آنجا ثبت نام نمی کند، اما دانشگاه ها یک آزمون صوری برگذار می کنند سپس همه ی شرکت کنندگان را قبول می کنند و جوانان هم شادمان به دانشگاه ها می روند و فرت و فرت هم شهریه می پردازند!!»&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;همه کارشناسان برای آقای پیچیده دست زدند و تصمیم بر این شد هر چه سریعتر نتایج این جلسه به اطلاع مسئولان رسانده شود.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;چاپ شده در صفحه ی طنزیم (صفحه ی طنز روزنامه ی &lt;A href=&quot;http://www.shahraranews.com/&quot; target=_blank&gt;شهرآرا&lt;/A&gt; ) ۳۰ مهر ۱۳۸۸   &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 25 Oct 2009 12:39:21 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=arjang62&amp;postid=232</comments>
<dc:creator>arjang62</dc:creator>
<guid>http://arjang62.blogfa.com/post-232.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>چشم حسودا کور بشه الهی!</title>
<link>http://arjang62.blogfa.com/post-231.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=justify&gt;ارژنگ حاتمی&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;سخنگوي شهرداري مشهد: قطار شهري تابستان 89 بهره‌برداري مي‎شود. (خبرگزاری ایسنا)&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;پس اعلام خبر فوق توسط سخنگوی شهرداری مشهد، کارشناسان «طنزیم» جلسه ای فوق العاده برگزار کردند، مشروح این جلسه به شرح زیر است:&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;آقای «خوشحال» از خبری که شنیده بود بسیار خوشحال بود و در حالیکه به حاضرین در جلسه میوه و شیرینی تعارف می کرد،گفت:«من از خوشحالی زبانم بند آمده است و نمی دانم چه بگویم، فقط اجازه بدهید یک بیت شعر به شهرداری تقدیم کنم که توانست در این زمان کم و با صرف هزینه ای بسیار ناچیز زمان بهره برداری از قطار شهری را اعلام کند، شاعر می فرماید: چشم بد از تو دور بشه الهی، چشم حسودا کور بشه الهی!»&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;خانم «نگران» نیز در حالیکه نگرانی از سر و رویش می بارید،خطاب به حاضرین در جلسه گفت:«دوستان! از زمانی که این خبر را مطلع شدم واقعا احساس خطر می کنم، می ترسم برخی از تنگ نظرها و حسودها شهرداری را چشم بزنند و این پروژه تابستان 89 افتتاح نشود، البته من کارم خیلی درست است و نشستم و با صرف مطالعات بسیار دو راهکار اجرایی برای جلوگیری از چشم خوردن شهرداری کشف کردم، ابتدا راهکار دوم را می گویم، از این پس در ابتدای هر جلسه یک شانه تخم مرغ برای شهرداری بشکنیم و راهکار اولم هم اینه که از شهرداری بخواهیم برای جلوگیری از چشم خوردگی تاریخ افتتاح این پروژه رو هفت هشت ده سالی به تاخیر بیندازد!»&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;آقای «آینده نگر» در حالیکه دو تا شیرینی در دهانش گذاشته بود و دو شیرینی هم در دستش بود با همان دهان پر آقای خوشحال را مخاطب خود قرار داد و گفت:«آقای خوشحال! من واقعا علت خوشحالی شما را متوجه نمی شوم! درست است که با افتتاح قطار شهری خیلی اتفاق های خوبی می افتد و مهمترینش این است که ترافیک شهر و در نتیجه آلودگی هوا کم می شود، اما آیا هیچ فکر کرده اید که روزانه چند نفر بابت تاخیر در افتتاح قطار شهری نان می خورند؟! چند نمونه اش را مثال می زنم، اگر قطار شهری افتتاح شود مردم کمتر از خودروی شخصی استفاده خواهند کرد و در نتیجه سر چهارراه خلوت تر خواهد شد، خب آن کسی که سر چهارراه روزنامه و گل می فروشد چه کار کند؟!، حالا این مورد هیچ، آیا می دانید با کاهش تردد ماشین های شخصی و خلوت شدن شهر چقدر آمار قبض های جریمه کم می شود؟!، اصلا این هم هیچ، فکرش را بکنید اگر قطار شهری افتتاح شود مردم دیگر موضوعی را پیدا نمی کنند که در اتوبوس ها در مورد آن صحبت کنند و از مسئولین گلایه نمایند، این مشکل برای منتقدین شهرداری هم هست، آنها نیز دیگر هیچ موضوعی را برای نقد و انتقاد از عملکرد شهرداری پیدا نخواهند کرد!!، اصلا این موارد هم هیچ، لااقل به فکر همین صفحه ی «طنزیم» باشید، خودتان که شاهد هستید، هر وقت طنزنویسان این صفحه سوژه کم آورده اند از قطار شهری نوشته اند، اگر قطار شهری افتتاح شود در مورد چی طنز بنویسند؟!»&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;آقای «پیچیده» کمی سرش را خاراند و گفت: «دوستان! لطفا جمله ی آقای سخنگو را دوباره بخوانید، این جمله خیلی خیلی پیچیده است، اول از همه اینکه ایشان در جمله ی خود از کلمه «قطار شهری» استفاده کرده اند، نه «قطار شهری مشهد»، و این بدان معناست که ایشان شاید منظورشان این بوده است که قطار شهری یک شهر دیگر که حتی شاید در ایران هم نباشد، قرار است در یک تاریخ مشخص بهره برداری شود؛ دوم اینکه ایشان در ادامه ی جمله ی خود گفته اند «تابستان 89»، و از به کار بردن دو عدد سمت چپ خودداری کرده اند، این بدان معنی است که ایشان به راحتی می توانند فردا ادعا کنند که منظورشان سال 1489 و یا حتی 2388 بوده است و نه 1388!!؛ سومین دلیل پیچیده بودن صحبت های ایشان این است که ایشان اصلا نگفته اند قطار شهری به چه منظوری به بهرداری می رسد، البته یکی از آگاهان که نخواست نامش فاش شود به من گفت که قرار است در مسیر قطار شهری فنس نصب شود و حیوانات باغ وحش وکیل آباد در آن رها شوند و بزرگترین و جذاب ترین باغ وحش خاورمیانه ساخته شود! البته این روزها همه چیز خیلی پیچیده است و این پیچیدگی مختص به صحبت های آقای سخنگو نیست،ببنید حتی موهایم هم پیچیده شده اند، هر چی تافت و ژل هم می زنم درست نمی شود!»&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;خانم «احساساتی» در حالیکه اشک در چشمانش حلقه زده بود گفت: «من واقعا خوشحالم که در آستانه ی یک کشف جدید علمی قرار گرفته ایم و قرار است برای اولین بار در تابستان 89 در دنیا «گل نی» بروید، راستش من چند وقت پیش برای آگاهی از زمان تحویل پروژه قطار شهری به سراغ یکی از مسئولین رفتم و زمان دقیق افتتاح پروژه را پرسیدم، ایشان هم پاسخ دادند:«اگر با مشکل کمبود بودجه و استاندارد نبودن واگن و ریل مواجه نشویم و ابر و باد و مه خورشید همکاری کنند، این پروژه وقت گل نی افتتاح خواهد شد!»، من پیشنهاد می کنم قضیه روییدن گل نی را به درستی اطلاع رسانی کنیم تا در تابستان 89 شاهد حضور چشمگیر توریست ها در مشهد باشیم.»&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;در پایان جلسه ضمن قدردانی از آقای خوشحال برای آوردن میوه و شیرینی به جلسه، با پنج رای مثبت تصمیم بر این شد از این پس به طور نوبتی هر هفته یکی از اعضا اقدام به خریدن میوه و شیرینی کنند و به جلسه بیاورند، در ضمن به اعضا یادآوری شد به مانند همیشه برای این خرج هایی که به هدف ارتقای صفحه «طنزیم» انجام می دهند را فاکتور کنند تا بتوانند هزینه هایی که انجام داده اند را از حلقوم مسئول صفحه دربیاورند!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;چاپ شده در &lt;A href=&quot;http://www.shahraranews.com/&quot; target=_blank&gt;روزنامه شهرآرا&lt;/A&gt; (۲۳مهر ۱۳۸۸)&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 15 Oct 2009 13:04:26 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=arjang62&amp;postid=231</comments>
<dc:creator>arjang62</dc:creator>
<guid>http://arjang62.blogfa.com/post-231.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>به اسباب‌بازي‌هايشان هم رحم نمي‌کنند!</title>
<link>http://arjang62.blogfa.com/post-230.aspx</link>
<description>&lt;P class=&quot;Date_Text_News &quot; dir=rtl style=&quot;MARGIN-LEFT: 10px; MARGIN-RIGHT: 10px&quot; align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#000000 size=2&gt;ارژنگ حاتمی&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=&quot;Date_Text_News &quot; dir=rtl style=&quot;MARGIN-LEFT: 10px; MARGIN-RIGHT: 10px&quot; align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;&lt;FONT size=2&gt;كودكان موجودات بيكاري هستند كه براي پر كردن اوقات فراغت‌شان به برخي امكانات نياز دارند... &lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT color=black&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#000000 size=2&gt;يكي از اين امكانات «اسباب‌بازي» است. توصيه مي‌شود هنگام خريد اسباب‌بازي و استفاده از آن توسط کودک موارد زير را در نظر داشته باشيد: &lt;BR&gt;&lt;/P&gt;&lt;/FONT&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;&lt;FONT size=2&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt;۱-&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt; برخي كودكان بسيار نازك نارنجي هستند و اگر چند ثانيه شيرشان دير شود و يا اينكه در هنگام تعويض پوشك‌شان توسط شما غرغر بشنوند، سريعا دچار ياس فلسفي مي‌شوند و امكان دارد بلايي سر خود بياورند و بايد هر گونه وسيله‌اي را كه آنها بتوانند با آن به خود صدمه بزنند از دسترس آنها دور كرد. به همين دليل است که کارشناسان توصيه مي‌کنند در اسباب‌بازي‌ها - مثل سيم تلفن اسباب‌بازي- طناب يا نخي با طول بيشتر از 30 سانتي‌متر وجود نداشته باشد!&lt;/FONT&gt;&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;B&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#ff0000 size=2&gt;۲-&lt;/FONT&gt;&lt;/B&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;&lt;FONT size=2&gt; آن قدر جلوي نوزادتان نگوييد بچه‌ام مي‌خواهد دكتر بشود، متاسفانه نوزادان زود جوگير مي‌شوند و براي آنكه نشان دهند استعداد دكتر شدن را دارند اقدام به تشريح بدن اسباب‌بازي‌هايشان و انجام برخي آزمايش‌ها مي‌کنند، از جمله آزمايش اثر خوردن چشم عروسك بر معده يك كودك و بديهي است از خودشان به عنوان موش آزمايشگاهي استفاده مي‌كنند، حتماً به همين دليل است که کارشناسان مي‌گويند اسباب‌بازي را بخريد كه چشم‌ها و دكمه و بقيه اعضاي بدنش محكم باشد و نوزاد نتواند آنها را بكند و بخورد!&lt;/FONT&gt;&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;B&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#000000 size=2&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt;۳-&lt;/FONT&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/B&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;&lt;FONT size=2&gt;در بسياري از مواقع كودكان تحت تاثير فيلم‌هاي اکشن با هر چيزي كه مي‌بينند دعوا مي‌کنند و يا كشتي مي‌گيرند. حتماً به همين دليل است که کارشناسان توصيه مي‌کنند از خريدن اسباب‌بازي‌هايي خيلي بزرگ و سنگين خودداري كنيد زيرا احتمال دارد اسباب‌بازي مذكور اهل شوخي نباشد و اعصاب درست و حسابي هم نداشته باشد و در هنگامي كه فرزندتان با او كشتي مي‌گيرد، خودش را روي او بيندازد و كودك صدمه ببيند و يا حتي خفه شود. &lt;/FONT&gt;&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;B&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#ff0000 size=2&gt;۴-&lt;/FONT&gt;&lt;/B&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;&lt;FONT size=2&gt; كودكان دو شباهت بزرگ با زنبورهاي عسل دارند، اول اينكه بسيار شيرين هستند و دوم اينكه اصولا سيرموني ندارند و هر چيزي گيرشان بيايد بدون توجه به اينكه هزينه‌هاي خريد آن به چه سختي تامين شده است، مي‌خورند و آبروي آدم را مي‌برند چون جماعت فكر مي‌كنند به آنها در خانه غذا داده نمي‌شود. به همين دليل است که کارشناسان مي‌گويند براي كودكان زير چهار سال اسباب‌بازي‌هايي را بخريد كه از اندازه دهانشان بزرگ‌تر باشد و ايضا قابل تكه تكه شدن نباشد زيرا اين احتمال وجود دارد كه كودكان به اسباب‌بازي‌هاي خودشان هم رحم نكنند!&lt;/FONT&gt;&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;B&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#000000 size=2&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt;۵-&lt;/FONT&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/B&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;&lt;FONT size=2&gt;كودك در لحظه بازي كردن با اسباب‌بازي تنها به لذت بردن خويش فكر مي‌كند و حتي براي لذت بيشتر ممكن است اسباب‌بازي‌ها را بشكند. شكستن اسباب‌بازي توسط كودك شما تبعات بد و خوبي دارد، از جمله: &lt;/FONT&gt;&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#000000 size=2&gt;•&lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;&lt;FONT size=2&gt; خريد اسباب‌بازي هر روزه در سبد خانوار قرار گرفته و در نتيجه خريد يكي از لوازم ضروري ديگر همچون مانتو يا كفش مطابق مد روز شما از سبد خانوار حذف مي‌شود كه اين خيلي بد است!&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#000000 size=2&gt;•&lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;&lt;FONT size=2&gt; خريد اسباب‌بازي بيشتر مي‌شود كه اين به نوبه خود باعث شكوفايي هر چه بيشتر صنعت اسباب‌بازي سازي كشور چين مي‌شود که البته اين يکي خيلي هم خوب است!&lt;/FONT&gt;&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;&lt;FONT size=2&gt;در نتيجه بايد همواره بر بازي كودك خود با اسباب‌بازي‌هايش نظارت داشته باشيد. &lt;/FONT&gt;&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;B&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#000000 size=2&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;B&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#000000 size=2&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt;توضيح پاياني:&lt;/FONT&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/B&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;&lt;FONT size=2&gt;البته اگر اعتبارات كافي براي خريد اسباب‌بازي براي كودكتان نداريد نگران نباشيد، مي‌توانيد از همسرتان براي سرگرم كردن كودك بهره ببريد. يكي از بهترين راه‌ها براي سرگرم شدن بچه اسب‌سواري است!&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;چاپ شده در &lt;A href=&quot;http://www.salamatiran.com/NSite/FullStory/?Id=29066&amp;Title=به%20اسباب‌بازي‌هايشان%20هم%20رحم%20نمي‌کنند!&amp;type=2&quot; target=_blank&gt;هفته نامه سلامت&lt;/A&gt;&lt;BR&gt;&lt;/P&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;</description>
<pubDate>Sat, 03 Oct 2009 14:00:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=arjang62&amp;postid=230</comments>
<dc:creator>arjang62</dc:creator>
<guid>http://arjang62.blogfa.com/post-230.aspx</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>http://arjang62.blogfa.com/post-229.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=1&gt;یکی از کارشناسان «طنزیم» پیشنهاد داد:&lt;/FONT&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;B&gt;&lt;FONT color=#ff0000 size=3&gt;مترسک ها پشت ویترین مغازه ها!&lt;/FONT&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;انتقاد از وضعیت مانکن ها در بازار مشهد! (شهرآرا 4/7/88)&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;ارژنگ حاتمی&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;پس از اعلام خبر فوق 4 تن از کارشناسان صفحه ی «طنزیم» جلسه ای فوری گذاشتند، در این جلسه راهکارهایی برای حل معضل مانکن ها داده شد؛&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;B&gt;&lt;FONT color=#0000ff&gt;کارشناس اول:&lt;/FONT&gt; &lt;/B&gt;مانکن ها مقصر نیستند، آنها صبح تا شب پشت ویترین مغازه ها اقدام به نگاه کردن شهروندان می کنند و آنها را الگوی خود قرار می دهند،اگر آنها هم روزی چند ساعت از سریال های آموزنده ی تلویزیون همچون افسانه ی جومونگ را نگاه می کردند و یا به سینما می رفتند و فیلم های عشقولانه می دیدند متوجه می شدند که وضعیتشان مناسب و در شان جامعه نیست! ما برای آنکه وضعیت مانکن ها بهبود یابد باید فرهنگ سازی کنیم و همچنین باید فکری کنیم به حال شهروندان که الگوی این مانکن ها به شمار می روند!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#0000ff&gt;&lt;B&gt;کارشناس دوم&lt;/B&gt;:&lt;/FONT&gt; مانکن ها که داخل سرهایشان مخ ندارند، حتی بعضی از آنها سر هم ندارند،در نتیجه از آنها از این بیشتر انتظار نیست و نبایستی به خاطر عملی که مرتکب شده اند تنبیه شوند! اما می توانیم برای حل این معضل شیشه های ویترین مغازه ها را سیاه کنیم تا کسی آنها را نبیند!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;B&gt;&lt;FONT color=#0000ff&gt;کارشناس سوم:&lt;/FONT&gt;&lt;/B&gt; این مانکن ها دیگر شورش را در آورده اند، از نظر من بایستی تمام مانکن ها را به مزارع تبعید کرد و از آنها در مزارع و به حای مترسک استفاده کرد و مترسک ها را به پشت ویترین ها آورد، چون که وضعیت مترسک ها در برابر مانکن ها چندین برابر مناسب تر است!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;البته لازم به ذکر است که این پیشنهاد مورد موافقت کارشناسان صفحه «طنزیم» قرار نگرفت، کارشناسان معتقد بودند با حضور مانکن ها در مزارع نه تنها کلاغان و گنجشک ها از آن ها نمی ترسند و با خیال راحت در مزارع این طرف و آن طرف می روند، بلکه احتمال دارد سر و کله ی آقا گرگه و گربه و باقی جانورها هم در مزارع پیدا شود!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;B&gt;&lt;FONT color=#0000ff&gt;کارشناس چهارم:&lt;/FONT&gt;&lt;/B&gt; ما این همه جوان بیکار داریم، واقعا چرا از این استعدادها استفاده نمی کنیم؟! هم به اشتغال زایی کمک می شود و هم دیگر با معضل وضعیت نامناسب مانکن ها مواجه نیستیم؛ همه ی مانکن ها را هم می دهیم بازیافت تا با استفاده از پلاستیک موجود در آنها چیزهای مفید دیگری همچون سرعت گیر و ... ساخته شود!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;لازم به توضیح است که در این جلسه سی و شش عدد کلوچه (هر کارشناس 9عدد) و شانزده نوشابه(هر کارشناس 4عدد) خورده شد و در انتهای جلسه با چهار رای مثبت تصمیم بر این شد که از این پس کارشناسان برای بالا بردن سلامت در جامعه از جلسات آتی به جای خوردن نوشابه از آب میوه استفاده کنند!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;چاپ شده در &lt;A href=&quot;http://www.shahraranews.com/&quot; target=_blank&gt;روزنامه شهرآرا&lt;/A&gt; (۹/۷/۸۸)&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 02 Oct 2009 09:44:45 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=arjang62&amp;postid=229</comments>
<dc:creator>arjang62</dc:creator>
<guid>http://arjang62.blogfa.com/post-229.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>لااقل یک تیم واترپلو داشته باشیم!</title>
<link>http://arjang62.blogfa.com/post-228.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=justify&gt;ارژنگ حاتمی&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;این هفته یکی از گزارشگران صفحه ی «طنزیم» به میان مردم و برخی از مسئولین رفت و از آن ها این سئوال را پرسید:«چرا وقتی باران می بارد در برخی نقاط مشهد شاهد آب گرفتگی هستیم؟!»، پاسخ ها بدین شرح می باشند:&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;B&gt;پاسخ اول:&lt;/B&gt; این سوال از پایه و اساس غلط است، خب وقتی باران می بارد ما بایستی شاهد آب گرفتگی باشیم، نکند شما تصور می کنید وقتی در باقی کشورهای دنیا باران می بارد آن ها شاهد نوشابه گرفتگی و یا آب پرتقال گرفتگی هستند؟! آخه این هم سئوال بود شما مطرح کردی؟!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;B&gt;پاسخ دوم:&lt;/B&gt; باران باریدن که خبر نمی کند، یک دفعه ای اتفاق می افتد، درست مثل زلزله یک نوع حادثه غیرمترقبه است که اصلا هم قابل پیش بینی نیست، البته اگر ما بدانیم حتما باز هم باران خواهد آمد یک فکری برای حل این معضل خواهیم کرد، اما ما می ترسیم این اصلاحات را در شهر و خیابان ها بوجود آوریم اما دیگر باران نبارد و بدین ترتیب بودجه مان حیف و میل شود، آیا شما دلت راضی می شود بودجه ی ما حیف و میل بشود؟!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;B&gt;پاسخ سوم:&lt;/B&gt; آب گرفتگی؟! چرا تشویش اذهان می کنی؟! حتما بعدش هم می خوای ادعا کنی آب ها رو بردن و داخل بطری آب ریختن و توی یخچال گذاشتن تا اذیت بشن؟! ما هیچ قطره ای رو نگرفتیم چه برسه به آب!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;B&gt;پاسخ چهارم:&lt;/B&gt; گرفتن آب که بسیار خوبه، بالاخره آب باید یک جایی گیر کند و گرفته شود وگرنه همه جا سیل می آید! در همه جای دنیا برای جمع آوری آب سد می سازند و هزینه های هنگفتی می کنند، حالا شهر مشهد بافتش طوری است که برخی نقاطش در هنگام بارندگی به مانند سد عمل می کند و بدون هیچ هزینه ای آب ها جمع می شود،این اتفاق خیلی خوب و مبارکی است،ما به جای این که بپرسیم چرا شاهد آب گرفتگی هستیم باید فکری بکنیم که چطور از این آب هایی که در هر نقطه مشهد پس از باران ها جمع می شود در جهت تولید برق و این جور چیزهای مفید دیگر استفاده کنیم!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;B&gt;پاسخ پنجم:&lt;/B&gt; ای مرفه بی درد! معلومه شما که این سئوال رو می پرسی خودت یه پات این وره یه پات اون ور! می دونی چند درصد مردم دوست دارن زندگی در شهر ونیز رو تجربه کنن؟! آخه همه که مثل تو توانایی مالی رفتن به ونیز رو ندارن! ما از قصد طوری خیابون ها رو درست کردیم که در هنگام بارندگی مردم مشهد تصور کنند در شهر زیبای ونیز دارن زندگی می کنن! حتی این مورد می تونه باعث بشه که گردشگرهای زیادی به شهر مشهد بیان!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;B&gt;پاسخ ششم:&lt;/B&gt; ندارم! ندارم! از کجا بیارم؟! هر چی داشتیم دادیم پروژه ی قطار شهری،چقدر شماها ناسپاس هستین! قطارشهری به این خوبی سوار می شین،اتوبوس تندرو و کولر دار دارین،این همه فرهنگ سرا … بعد به خاطر این که دو تا خیابون جوی های آبش یکم پر آب شدن تمام خدمات ما در طول این سال ها رو زیر سئوال می برین؟! ای سیاه نماها!!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;B&gt;پاسخ هفتم:&lt;/B&gt; من شدیدا از ابر،باران و خیابان های سطح شهر تشکر می کنم،زیرا در روزهای غیربارانی هر چند می شود زیرآبی رفت اما کمی مشکل و سخت است، اما در روزهای بارانی بسیار راحت تر می توانم این عمل خطیر را انجام دهم!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;B&gt;پاسخ هشتم:&lt;/B&gt; شما به جای این که به نیمه ی خالی لیوان نگاه کنی به نیمه ی پر لیوان نگاه کن، می دونی بلیط استخر چقدر گرونه؟! اما این آب گرفتگی ها باعث می شه که شما بتونی پس از هر بارندگی توی کوچه ات شنا کنی، حتی می تونی ماهیگیری هم بکنی و بدین ترتیب به اقتصاد خانواده هم کمک کنی!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;B&gt;پاسخ نهم:&lt;/B&gt; راه افتادن آب در سطح شهر خیلی هم خوب است و می تواند منجر به شکوفایی استعدادهای فراوانی بشود،بر اساس برخی اخبار و اطلاعات، شنیده می شود برخی افراد وجود دارند که آب نمی بینند وگرنه شناگرهای قابلی هستند، این دسته از افراد می توانند پس از هر آبگرفتگی به سطح شهر بروند و استعدادهای خودشان را شکوفا کنند،چه بسا این امر به قدرتمند شدن هر چه بیشتر تیم شنا هم کمک کند!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;B&gt;پاسخ دهم:&lt;/B&gt;حالا که تیم پیام به لیگ دسته یک رفت و ابومسلم هم اوضاعش تعریف چندانی ندارد و یحتمل با این اوضاع مدیریتیش به سرنوشت پیام فصل قبل دچار خواهد شد، پیشنهاد می کنم از این آبگرفتگی ها به نحو احسنت استفاده کنیم و یک تیم واترپلو تشکیل بدهیم،چون احتمالا سال دیگر در لیگ برتر فوتبال تیمی از مشهد حضور نخواهد داشت،لااقل یک تیم واترپلو داشته باشیم! &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;چاپ شده در روزنامه ی شهرآرا ۲ مهر ۱۳۸۸&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 24 Sep 2009 12:07:04 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=arjang62&amp;postid=228</comments>
<dc:creator>arjang62</dc:creator>
<guid>http://arjang62.blogfa.com/post-228.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>هر چه در مورد سينما مي دانيد بنويسيد!</title>
<link>http://arjang62.blogfa.com/post-227.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=justify&gt;ارژنگ حاتمي&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;برخي آگاهان و تاريخ نگاران معتقد هستند هدف اوليه ي بوجود آمدن سينما آن بوده است كه افرادي به داخل آن بروند و در آنجا فيلم نگاه كنند، البته اين نظريه بسيار مورد نقد منتقدان قرار گرفته است، منتقدان اين نظريه معتقد هستند اگر كسي بخواهد فيلم نگاه كند آزار ندارد كه اين همه بنزين بسوزاند و پول بليط سينما بدهد، در خانه اش مي نشيند و دي وي دي نگاه مي كند!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;همان آگاهان و تاريخ نگاران معتقد هستند كه متاسفانه امروزه هدف از رفتن به سينما دچار تغييراتي اساسي شده است، به عنوان مثال امروزه سينما به محلي مناسب براي خوردن چيپس و پفك تبديل شده است، شنيده شده است برخي دكترها نيز به افرادي كه مشكل خواب دارند توصيه كرده اند به جاي استفاده از داروهاي خواب آور به سينما بروند و در آنجا خواب راحتي را بدون هر گونه عوارضي جاني (و البته با صرف كمي عوارض مالي!) تجربه كنند!! &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;از ديگر كاربردهاي سينما اين است كه امروزه رسم شده است كه نامزدها در ايام نامزدي خود هفته اي دو سه دفعه به سينما مي روند، البته هيچ دليل واضح و روشني از علل و انگيزه هاي آنان كشف نشده است، برخي معتقد هستند سينما رفتن نامزدها براي ايجاد تفاهم در بين آنها و ايجاد زندگي عاري از اختلاف در آينده آنها نقش بسزايي را ايفا مي كند!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;گفته مي شود اين نقش بسزا در اكثر زن و شوهرها در سالهاي پنجم يا ششم ازدواجشان با اين جمله نمود پيدا مي كند: &quot;مرده شورت رو ببرن! از وقتي باهات ازدواج كردم توي اين شيش سال يه دفعه منو سينما نبردي، يادش بخير وقتي نامزد بوديم هفته اي شيش بار سينما مي رفتيم، همه حرفات دروغ بود، همه اش تقصير اون مادرته!!!&quot;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;گروهي از محققان نيز سينما را محيطي فرهنگي دانسته اند و مدعي شده اند كه تمام انسان هايي كه در سينما حضور دارند انسان هاي با فرهنگي هستند، اين محققان در اثبات ادعاي خويش گفته اند كه اگر تماشاگران در انتهاي فيلم متوجه شوند كه نتيجه ي فيلم به دلخواه آن ها نبوده است به مانند تماشاگرنماهاي استاديوم ها الفاظ غيرورزشي به كار نمي برند و به صندلي هاي سينما هم آسيبي نمي رسانند!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;اخيرا گروهي از كارشناسان كه ساليان دراز بر روي اين سئوال بزرگ بشريت فكر مي كردند كه &quot;اول تلويزيون بوده يا سينما&quot; با قاطعيت اعلام داشتند كه قبل از هر دوي اينها سريال &quot;پرستاران&quot; وجود داشته است، بطوريكه استراليايي ها تا به امروز موفق به دستيابي فرمول تهيه توليد انبوه اين سريال شده اند و توانسته اند نهصد قسمت اين سريال را بسازند و ما نيز تا به امروز نزديك به ششصد قسمت اين سريال را خريداري نموده ايم!!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;يكي از سينماشناسان با قدرداني از مخ مخترعان سينما گفت: مخترعان سينما واقعا انسانهاي باهوشي بوده اند كه براي سينما كنترل از راه دور اختراع نكردند، زيرا اگر اينگونه مي شد در هر سيانس بين تماشاگران براي انتخاب فيلم مورد نظر بحث و جدل مي شد!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;البته هوش مخترعان سينما به عدم اختراع كنترل از راه دور ختم نمي شود، بلكه آنها خيلي باهوش تر از اين حرف ها هستند، آنها در سينما سيستمي را اختراع كرده اند كه به نوعي برق را ذخيره نمايند و اگر برق ها برود هم بتوانند فيلم را نمايش بدهند، از شانس بد آنها هم هميشه تا فيلم مي خواهد شروع شود يكدفعه برق ها مي رود و سينما تاريك مي شود، اما با استفاده از همان برق ذخيره شده در نمايش فيلم خللي ايجاد نمي شود!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;گفته مي شود در برخي مواقع دم درب سينما چنين جملاتي شنيده مي شود: &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;- عزيزم! تو اطلاعات سينمايي ات خيلي بيشتر از منه، هر فيلمي كه تو بگي ميريم همون فيلم رو مي بينيم.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;و در پايان فيلم شاهد چنين جملاتي هستيم:&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;- اون اطلاعات سينمايي ات بخوره تو سرت! اين چه فيلمي بود پيشنهاد دادي؟!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;چاپ شده در روزنامه ی شهرآرا ۲۶ شهریور ۱۳۸۸&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 24 Sep 2009 11:59:09 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=arjang62&amp;postid=227</comments>
<dc:creator>arjang62</dc:creator>
<guid>http://arjang62.blogfa.com/post-227.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
