توضيح شماره 1:چند روزي هست كه چشم به راه بوديم تا يك نفر ما را جزو بلاگرها حساب بياورد و دعوت به يلدا بازي شويم، كه بالاخره اين اتفاق ميمون توسط خانم کپی روي داد!
توضيح شماره 2: از آنجا كه سياست بنده در زندگي از نوع شفاف سازي و درهاي باز مي باشد، بنده تا كنون هيچ گونه ناگفته اي در زندگي خود نداشته ام. ( البته قول نمي دم در آينده هم نداشته باشم!)
توضيح شماره 3: بنده يلدا بازي را كاري عبث و بي ناموسي مي دانم، اصلاً چه معني دارد آدم [ …..] مگر شما خودتان [ ………] !!
نتيجه گيري كاملاً مرتبط با توضيحات عنوان شده: من نيز 5 عدد از ناگفته هايم را به بشريت عرضه مي كنم، اميد است در اولين فرصت اين ناگفته ها تبديل به يك عدد سي دي شود و ركورد فروش سي دي شوكت(!) را بشكند!
1- آدرس ها و خيابان ها را ياد نمي گيرم، مخصوصاً اگر به تنهايي راكب ماشين باشم احتمال گم شدنم در شهر فراوان است، به طور متوسط هفته اي شونصد دفعه در همين مشهد خودمان گم مي شوم ، البته خوشبختانه هنوز اختلال حواس پيدا نكرده ام!
2- علاقه وصف ناپذيري به فيلم هاي وحشتناك دارم، هر چند هر يك عدد فيلم باعث مي شود به مدت يك هفته كيسه برنج داخل انباري را با روح اشتباه بگيرم … نمي دانيد چقدر به طهراني ها حسودي ام شد وقتي شنيدم فيلم ترسناك «كينه» در سينماهاي طهران اكران شده است!
تذكر نه چندان مرتبط: با اين وجود هنوز جرات نكردم « ميم مثل مادر» را ببينم، واقعاً مي ترسم زار زار بزنم زير گريه و آبرو ريزوي راه بيندازم!
3- دوستي در ناگفته هايش گفته بود در دوران دبستان و به هنگام ديكته كلمات مشكل را جا مي زده وهميشه نمره 20 مي گرفته … اي متقلب! اي دودره باز! تو از تقلب در آزمون كارشناسي ارشد هم بدتري!! … راستش من هم در دبستان از طريق همين ترفند بيست هاي نامشروع بسياري گرفتم! در ضمن در دوران راهنمايي معلمي داشتيم كه اوراق امتحاني را در كلاس تصحيح و آنها را كنار پنجره مي گذاشت، بچه ها ورقه هاي تصحيح شده را كش مي رفتند و آنرا با جواب هاي درست پاكنويس مي كردند و در محل اوراق نصحيح نشده مي گذاشتند!(ستوالات تايپي و چاپي نبود!)، معلم بيچاره پنجاه درصد بيشتر از آنچه بايد را تصحيح مي كرد و آخر سر هم نصف بچه ها بيست مي شدند!!
4- در نوجواني اوقات فراغتم را به شيوه صد در صد ورزشي مي گذراندم ، به اين ترتيب كه همراه با دوستان به ورزش دو مي پرداختيم … البته قبلش زنگ خانه ها را مي زديم!!
5- اخلاقم در دانشگاه بيست شد ... امتحانش هم تستي بود و هم آسان!
حالا در پايان بايد پنج نفر را دعوت به « يلدا بازي» كنم، باور كنيد كار سختي است، اما با كمي اراده و خودباوري اين كار سخت را هم انجام دادم ...
حسن احمدی فرد ، دكتر هوهولوهو ، بوالفضول الشعرا ، زمان فشمي ، غرغرو