تبليغاتX
تنظ نوشته های ارژنگ حاتمی - مگه خودت خواهر مادر نداري!

ارژنگ حاتمي

1- مگس كش سوسك را كشت، اما هيچ كس او را به خاطر سوء استفاده از اختياراتش محاكمه نكرد.

 

3- تمام پل هاي پشت سر رو خراب كرده بود، عادتش بود كه از هر پلي رد ميشه اونو خراب كنه و براي برگشتن از هواپيما استفاده كنه!

 

3- هر وقت با همسرش صحبت مي كرد خيلي تند مي رفت، بالاخره يك روز گشت نامحسوس بزرگراه اون رو گرفت و به خاطر سرعت غير مجاز و صحبت كردن با موبايل در حين رانندگي جريمه اش كرد.

 

4- پروانه در ميان گل ها بود و او محو زيباي اش شده بود، ناگهان مشتي بر صورتش فرو آمد:« مگه خودت خواهر مادر نداري!»

 

5- تخته پاك كن گفت:«الآن تو را پاك مي كنم.»، اما تنها كاري كه كرد اين بود كه همان چند خط سفيد روي تخته سياه را هم از بين برد.

+ نوشته شده در پنجشنبه بیستم مهر 1385ساعت 20:26 توسط ارژنگ حاتمی |