اول : سلام
دوم: روزنامه ها در تاريخ 17 فروردين نوشته بودن كه رضا عنايتي هم خواننده شده و اولين كاستش تا اوايل ارديبهشت ماه به بازار ميآد ( كه البته هنوز نيومده) ... اون روزا هم روزايي بود كه رضا عنايتي تو هر بازي دوتا دوتا و سه تا سه تا گل مي زد اما اون جورا كه بوش ميومد برانكو نمي خواست دعوتش كنه ... من هم به خاطر همين اتفاقات اين شعر رو نوشتم (البته اگه بشه اسمشو شعر گذاشت) ، و در همون لحظه هاي آخري كه مي خواست چاپ بشه يكي از دوستان گفت كه مطمئنه رضا به تيم ملي دعوت نمي شه و پيشنهاد داد كه اين شعر رو در روزهاي جام جهاني چاپ كنيم و خوب همه موافقت كردن ... اما رضا دعوت شد و مطلب من سوخت شد!!
سوم: الان تعداد بازديد كننده هاي وبلاگ 850 تاست اما كل نظرها رو با هم جمع كني 50 تا هم نمي شه !! واقعا جاي تعجبه ! يا دوستان كمي كم حوصله هستن و نظر نمي دن و يا هم اين شمارشگر خرابه !!
چهارم: اين هم شعر:
تيم ملي تو آلمان ......... من تنها تو خونه
اما دل من اونجاست .....خداي من مي دونه
اگه بودم من اونجا .... گل مي زدم به مكزيك
به همه ثابت مي شد ... ايران هم داره تكنيك
رو اسم من دوباره ..... « برانكو» خط كشيده
گل ها و تكنيكم رو ...... انگار كه نمي ديده
چرا منو نبرده ...... چرا تنهام گذاشته
شايد كه بهتر از من ... چند تاي ديگه داشته!!
انگار تا روزي كه هست ... تو اين تيم « علي دايي»
جايي نسيتش براي ... « رضا» ي سر طلايي
باز هم دستاي پنهان ... كردن كار خودشون
« امير» مي گفت ولي من .....باور نداشتمشون
اما با اين وجود هم ... تيم ما خيلي خوبه
بازم ميشه قهرمان .... حريفا رو مي كوبه!!
البته تو اين بيت آخر يا شاعر بازي هاي جام جهاني رو با جام ملتهاي آسيا اشتباه گرفته و يا تيم خودمون رو با تيم برزيل!!
پنجم: خوب حالا وقت چيه ؟؟! چي؟!! خداحافظي؟!! ... آره اما قبلش يه نظر هم بده!!
ششم: به اميد صعود ايران به مرحله دوم جام جهاني ....