اين مطلب را پنجم يا ششم خرداد ماه نوشتم، اما يادم رفته بود آنرا در وبلاگ بگذارم، هر چند كمي سوژه مربوطه سوخته است اما فكر كنم باز هم ارزش يك بار خواندن را داشته باشد؛
رسوايي اخلاقي امپراطور
و يا « ها ائي بانوي مخصوص دربار كه وگفتي يعني چه؟!»
ارژنگ حاتمي
تعريف سريال «جواهري در قصر» را از دوستان و آشنايان مي شنويم، كم كم راغب مي شويم اين سريال را نگاه كنيم، با ديدن قسمت هايي از اين سريال سريعا چندين سئوال در ذهنمان ايجاد مي گردد:
1- علت علاقه وافر اقشار مذكر جامعه براي ديدن اين سريال كه كليتش بحت هاي خاله زنكي و آشپزي و زيرآب زدن چند نفر براي رسيدن به پست «بانوي اولي» است، چيست؟!
2- چرا امپراطور اينقدر به شكمش اهميت مي دهد؟ آيا وجود اين همه دختر براي آشپزي در دربار لازم است؟
براي رسيدن به پاسخ سئوال ها كمي دقيق تر به سريال نگاه مي كنيم و همين دقيق تر نگاه كردن سريال باعث مي شود تكرار سريال را هم نگاه كنيم، و بسيار پشيمان مي شويم كه چرا اينقدر دير به جمع بينندگان اين سريال پيوستيم.
جمعه چهارم خرداد است،«يونگ سه» يواشكي به نزد سگ امپراطور رفته است و در آنجا گريه مي كند، امپراطور از راه مي رسد و از او علت گريه اش را مي پرسد، يونگ سه جواب نمي دهد، فردايش امپراطور يونگ سه را احظار مي كند تا او غذايش را بياورد، يونگ سه را مقدار قابل توجهي آرايش مي كنند تا احيانا باعث اشتهاي بيشتر امپراطور براي صرف غذا شود، اما انگار امپراطور اشتهايي براي خوردن غذا ندارد و كمي دلش گرفته است:
- اون روز چرا گريه مي كردي؟
( سكوت يونگ سه)
- منهم با اينكه امپراطور هستم، بعضي موقع ها دلم مي گيره و گريه مي كنم، با من درددل كن!
مشتاق ديدن صحنه هاي درددل كردن يونگ سه و امپراطور مي شويم، اما ناگهان تصوير كات مي خورد و ايضا ما ضدحال!
يونگ سه پيش ديگر دوستان آشپزش مي رود، آنها طوري ذوق زده هستند كه انگار اتفاق بزرگي افتاده است، يكي از آنها مي پرسد: بانوي مخصوص دربار شدن چه جوريه؟!
- خوبه، اما من از امپراطور مي ترسم!
-- عيبي نداره! عادت مي كني!
كمي تعجب مي كنيم، حتي احساس مي كنيم كمي تا قسمتي گوش هاي ما ايراد دارد، شايد هم مشكل از دوبله است! و باز چند سئوال ديگر در راستاي سئوالات پيشين در ذهنمان ايجاد مي شود:
3 - يونگ سه چرا از امپراطور مي ترسد؟
4 - يونگ سه مي خواد به چه چيزي عادت كند؟!
5 - ها اي بانوي مخصوص دربار كه وگفتي يعني چه؟!
كمي فكر مي كنيم، كمي ماهي و گردو مي خوريم و سپس تمام اطلاعاتمان را از دوباره مرور مي كنيم، كه ناگهان جواب سئوال دوم را پيدا مي كنيم و سپس جواب سئوال سوم، چهارم ، پنجم و ايضا اول، لبمان را گاز مي گيريم و سري تكان مي دهيم و متاسف مي شويم براي امپراطور كه يك عالمه دختر بي پناه را به بهانه دادن كار به آشپزخانه مي آورد و بعد دست به اغفال آنها مي زند، و به اين نتيجه مي رسيم امپراطور در پس آن چهره مثبتش يك مارمولك تمام عيار است، از همين جا نيز ضمن محكوم كردن اين عمل غيرانساني امپراطور از «افسر مين جو» شديدا درخواست مي كنيم اين رسوايي اخلاقي امپراطور را پيگيري نمايد و ايضا هواي يانگوم عزيز را هم در تبعيدگاه بيشتر داشته باشد.
در پايان اين مطلب نيز از مسئولان صدا و سيما شديدا درخواست مي كنيم كه نام اين سريال را از «جواهري در قصر» به «جواهرهايي در قصر» تغيير دهند!
+ لينك تكميلي : «يانگوم» و پخش انحرافات اخلاقي از تلويزيون!