يكسال پيش در چنين روزي وبلاگ تنظ نوشته ها به جمع شونصد ميليون وبلاگ ديگر پيوست و بيست و چند سال پيش در چنين روزي كوچولويي پا به اين جهان شلوغ پلوغ گذاشت كه يك سال قبل در چنين روزي وبلاگ تنظ نوشته ها را به وجود آورد!
ابتدا قصد داشتم به مناسبت اين چنين روزي آپي ويژه داشته باشم، اما با كمي فكر به اين نتيجه رسيدم به جاي آپي ويژه يك آپ خيلي ويژه تر براي امروز داشته باشم ...
علت تولد وبلاگ:
علت اصلي تولد اين وبلاگ بر ميگردد به زماني كه در روزنامه قدس ستوني طنز داشتيم به نام «صبحانه پشت ميز ناهار خوري» كه به صورت روز در ميان چاپ مي شد، آن روزها طنزهاي خبري كار مي كرديم، كه به علت حجم بالاي نوشته ها فرصت چاپ به تمام نوشته ها نمي رسيد، اين وبلاگ متولد شد تا مكاني باشد براي ديده شدن اين طنزها قبل از سوخت شدن!
اتفاق هاي خوب و چند تشكر:
در اين يك سال اتفاق بسيار خوبي براي وبلاگم افتاد، از جمله:
انتشار چند طنزم در سايتهاي بازتاب، گل آقا، عصر ايران، خبرگزاري البرز و …
خوانده شدن چند مطلب طنزم در راديو جوان و راديو زمانه
همكاري با روزنامه همشهري (روز هفت)، روزنامه ورزشي گل و مجله بچه ها گل آقا
مهمتر از مسئله فوق خوشحالم از پيدا كردن دوستاني خوب همچون رويا صدر،محمود فرجامي، رضا ساكي، سعيد سليمان پور، جلال سميعي،مصطفا حسن زاده،حسين نوروزي،همايون حسينيان،محمد زاده، علي زراندوز، عباس حسيننژاد و ... بسيار دوستان ديگري كه هر كدام به نوعي مشوق من براي نوشتن بودند.
تشكر مي كنم از دوستان قديمي آقاي احمدي فرد، مهدي محمدي و تمام بچه هاي خوب نشريه دانشجويي ستون آزاد، كه در طول اين سالها بسيار از هم آموختيم.
و ممنون هستم از تمام سايتهايي كه در اين يك سال به وبلاگ و يا مطالبم لينك دادند، مخصوصا سايتهاي خانواده سبز، بالاترين، قطار، رجانيوز و ...
يك تشكر و يك عذرخواهي ويژه هم از تمام دوستاني دارم كه در اين مدت براي من كامنت مي گذاشتند، تشكر به اين خاطر كه با نظراتشون من رو در بهتر كردن طنزهايم كمك مي كردند و عذرخواهي از اين بابت كه فرصت نداشتم تا براي اين دوستان متقابلا كامنتي بگذارم.( البته مطمئن باشند كه به آنها سر زده ام.)
115 همين پست:
در اين يكسال 115 پست داشتم، كه همگي طنزهايي توليدي بودند، محمود فرجامي در وبلاگش در مورد من نوشت: طنزنويس جواني كه استعداد تبديل شدن به طنزنويس حرفه اي مطبوعاتي را دارد، به شرطي كه مطالعات طنزش را بيشتر كند.
( با توجه به اطلاعات فوق پاسخ دهيد!)
آزمون ارژنگ شناسي!
1- بيست و چهار ارديبهشت ماه چه روزي است؟
الف- روزي كه وبلاگ تنظ نوشته ها يك ساله شد.
ب- روزي كه جهان منتظر تولد يك طنزنويس بود.
ج- روزي كه نيوتن با يك عدد سيب مورد سوء قصد قرار گرفت.
د- يازده ستامپر!
2- ارژنگ حاتمي كيست؟
الف- طنزنويسي كه مي خواست ابراهيم نبوي شود اما ژوله هم نشد!
ب- كسي كه به طور متوسط هفته اي دو بار طنزهايش در مطبوعات چاپ مي شود اما پدرش هم از اين موضوع اطلاع ندارد!
ج- آدمي كه بدون استفاده از قرص اكس دچار اين توهم شده است كه طنزنويس خوبي است.
د- كسي كه فكر مي كند در سال 85 از همه بيشتر طنز چاپ شده در نشريات دارد و خيال مي كند چنين موردي افتخار است!
3- ارژنگ چرا طنز مي نويسد؟
الف- زيرا در برابر جامعه و بشريت، انسانيت، دوستي ، مودت و يه عالم چيز ديگه احساس مسئوليت مي كند!!
ب- براي اينكه پنج هزار تومن حق التاليف براي يك مطلب خيلي پول است!
ج- اتفاقا خودش هم شش سال است دارد به اين موضوع فكر مي كند.
د- دوست دارد بنويسد!
4- اگر ارژنگ به جاي مشهد در تهران قلم مي زد چه مي شد؟
الف- فرض مسئله غلط است، زيرا او را به نشريات تهراني راه هم نمي دادند!
ب – فرض مسئله غلط است، زيرا ارژنگ به نشريات تهراني افتخار نمي داد تا در آنها بنويسد.
ج- مگه قراره چيزي هم بشه!
د- قلم هم او را مي زد!
(راهنمايي: گزينه ب انحرافي است.)
5- اگر ارژنگ ديگر طنز ننويسد چه مي شود؟
الف- جامعه هنري ايران به سوگ مي نشيند!
ب- مصرف قرص اعصاب در سطح جامعه پايين مي آيد!
ج- قيمت نفت در بازارهاي جهاني بالا مي رود.
د- در مصرف آب صرفه جويي شده و به اندازه كافي آب براي تهيه سريال هاي آبكي باقي مي ماند.
6- طنزترين آروزي ارژنگ چيست؟
الف- يه روز با كاسپارف كشتي بگيرد، به اين شرط كه علي دايي داور باشد!
ب- يه ستون بهش بدن ازش بالا بره!
ج- يه ستون ديگه هم بهش بدن تا يه طناب يه اين ستون ببنده و سر ديگه طناب رو هم به ستون گزينه قبلي و تاب بازي كنه!
د- يه ستون بهش بدن توش طنز روزانه بنويسه!
حرف پاياني:
قصد تعطيل كردن وبلاگ رو ندارم، اما ...
اما نوشتن طنز به صورت حرفه اي و روزانه نيازمند مطالعه زياد،آنلاين بودن، پيگيري اخبار روز و مهمتر از آن اختصاص دادن ساعتهاي مفيد طول شبانه روز به مقوله طنز است و .... برخلاف ميل باطني ام اين روزها ديگر اولويت اول من نوشتن طنز نيست ... به اميد روزي كه طنز را كمي جدي بگيريم ...