تبليغاتX
تنظ نوشته های ارژنگ حاتمی

ارژنگ حاتمی

امروز بابايي به خونه اومد و به مامان گفت: «مرخصي گرفتم، حالا مي تونيم بريم به مسافرت.» ، بابايي ادامه داد:«مي خوايم بريم خونه فرشاد اينا! اونم مثل تو كلاس دوم ابتدايي است.»، بابايي گفت فرشاد اينا از اقوام دور ما هستند كه توي مشهد زندگي مي كنند.
به خونه فرشاد شون رسيديم، من يه گوشه نشسته بودم و فرشاد هم يه گوشه، تا اينكه باباي فرشاد به فرشاد گفت: «برو با دوستت بازي كن!»، فرشاد اومد پيشم و گفت: «چطوري يره!» ، منهم يقه فرشاد رو گرفتم و كله زدم توي صورتش، و چون سرم درد گرفت گريه كردم، باباي من و باباي فرشاد كه صداي گريه من رو شنيده بودند به پيش ما اومدن، باباي فرشاد به فرشاد گفت: «چرا با فرشاد كتك كاري كردي؟!»، منهم همون طور كه گريه مي كردم به باباي فرشاد گفتم كه فرشاد بهم فحش داده، باباي فرشاد از من پرسيد كه فرشاد چه فحشي داده؟ و من گفتم كه فرشاد بهم گفته «يره!»، نمي دونم چرا وقتي اين حرف رو زدم باباي من و باباي فرشاد هر دو زدن زير خنده! هنوز باباي من و باباي فرشاد داشتن مي خنديدن كه صداي گريه مامانم بلند شد، من با خودم فكر كردم شايد مامان هم با كله زده توي صورت مامان فرشاد و سرش درد گرفته، اما وقتي به اتاقي رفتيم كه مامانم با مامان فرشاد داشتن اونجا صحبت مي كردند خبري از دعوا نبود!
بابايي از مامان پرسيد: «چي شده خانوم؟! كسي مرده؟! بگو طاقت شنيدنش رو دارم، مامانت طوري شده؟!»، مامان هم گفت: «زبون رو گاز بگير مرد! ببين مرداي مردم براي خانوماشون چي هديه مي دن!»، باباي فرشاد نگاهي به خانومش كرد و گفت: «خانوم! اولا كه من از شما تا حالا دروغي نشنيدم، و دوما اينكه من تا حالا هديه خيلي گرون قيمت و تجملاتي اي برات نخريدم، قضيه از چه قراره؟!»، مامان زودتر از اون كه مامان فرشاد بخواد حرف بزنه خطاب به بابا گفت: «پدر فرشاد آقا براي خانموش هر سال روز زن شليته مي خره! ولي تو اصلا براي من شليته نگرفتي! من اصلا هنوز نه شليته ديدم و نه مي دونم چيه! حتما اون قدر گرون قيمت است كه تا حالا اسمش رو هم نشنيدم!!»، باز هم بابايي و باباي فرشاد زدن زير خنده! مادر فرشاد كه تازه متوجه علت گريه مادرم شده بود قصد داشت يه چيزي به مامانم بگه كه فرشاد دستم رو كشيد و گفت : «يره بيا بريم توشله بازي!» ، اين بار وقتي بهم گفت يره، خنديدم، چون اون بار بابايي و باباي فرشاد با شنيدن اين كلمه خنديده بودن! كمي با خودم فكر كردم و گفتم حتما توشله بازي يه چيزي جديدتر از آتاري و ميكرو و سگا و حتي پلي استيشن است، و با خوشحالي گفتم باشه بريم توشله بازي! فكر كنم دستگاه توشله بازيه اش خراب شده بود، چون وقتي رفتيم توي حياط چند تا تيله آورد و گفت بيا بازي كنيم، منهم به روش نياوردم!! بعد يه ربع، صداي مامان اينا اومد كه مي گفتن بچه ها بياين ناهار.
سر سفره ناهار فرشاد ازم پرسيد مرغ مي خوري يا خگينه؟! روي سفره رو نگاه كردم و غير از مرغ و املت چيزه ديگه اي نديدم، با خودم گفتم حتما خگينه هنوز آماده نشده، كمي فكر كردم و به اين نتيجه رسيدم مرغ هميشه هست و حتما خگينه يه غذاي جديد و خوشمزه است، و گفتم خگينه، فرشاد هم ظرف املت رو گذاشت جلوي من و خودش و گفت: «بخور يره!» و من كه فكر مي كردم بايد با شنيدن كلمه يره خنديد زدم زير خنده! اما هيچكس ديگه اي نخنديد و بابا هم چشم غره بهم رفت و گفت: «بچه، سر سفره كه نمي خندن!»، مامان فرشاد گفت: «امروز به فرشاد قول داده بودم براش خگينه درست كنم، خيلي خگينه دوست داره، واسه همون دو نوع غذا درست كردم.»، با خودم گفتم حتما اين فرشاد نامرد منتظره ما بريم و بعدش همه خگينه ها رو تنها تنها بخوره!

 

توضيح شماره 1: «يره» در لهجه مشهدي به معناي «اشاره به فرد مقابل» است.(البته در جملات محاوره اي به معناي «رفيق» هم به كار مي رود.)
توضيح شماره 2: «شليته» در لهجه مشهدي به معناي «دامن زنان» است.
توضيح شماره 3: «توشله» در لهجه مشهدي به معناي «تيله» است.
توضيح شماره 4: «خگينه» در لهجه مشهدي به معناي «املت» است.

+ نوشته شده در دوشنبه شانزدهم دی 1387ساعت 4:18 توسط ارژنگ حاتمی |

ارژنگ حاتمی

 ۱

- من خواب خيلي عجيبي ديدم، ميشه بگيد تعبير خواب من چيه؟!

-- بعله! اما قبلش بايستي خوابتون رو براي من تعريف كنيد!

- من خواب ديدم به هر اداره اي كه ميرم و با مديرهاي مربوطه كار دارم، بر خلاف هميشه مي تونم باهاشون صحبت كنم و هيچ كدومشون نمي گن وقت نداريم ، تازه اين كه چيزي نيست، حتي خود من هم توي خواب احساس مي كردم چقدر اوقات فراغتم زياد شده!

-- احتمالا شما خواب نبوده و بيدار بوديد!

- چطور مگه؟!

--  آخه به گفته برخي محققان سال 2008، يک ثانيه طولاني تر خواهد بود!

- آخ جون! راست ميگي!! پس من برم يه برنامه سفر ترتيب بدم!!

 

۲

- در خواب ديدم در حال صحبت كردن با تلفن همراهم هستم، و ناگهان تلفن همراه ديگري زنگ خورد، بعد متوجه شدم آن زنگ متعلق به تلفن همراه ديگر من است، همين اتفاق چند بار افتاد و من سي چهل تا گوشي موبايل داشتم، برايم خيلي تعحب برانگيز بود كه هر كس هم به من زنگ مي زد چند ساعتي به گفتگو مي پرداخت و اصلا هزينه تلفن همراه برايش مهم نبود، در كل حدود شصت هفتاد ساعتي صحبت كرديم!

-- مگه شما چند ساعت مي خوابيد كه اين همه در طول خواب حرف زديد؟!

- خب اين خواب رو در چند شب متوالي ديدم!

-- خب شايد دوستانتان مايه دار هستند.

- نه بابا!! همه دوستان من زير خط استوا … ببخشيد زير خط فقر هستند.

--  پس حتما توي خوابتان هم به مانند دنياي واقعي نرخ ماليات مکالمات در سيم‌کارت‌هاي همراه اول از 6 درصد به 3 درصد کاهش يافته است!

- راست ميگي! يعني با كاهش اين سه درصد هزينه مكالمات خيلي ارزون شده؟!

--  وقتي ماه بعد خواب ديدي كه موبايل همه دوستات به خاطر بدهي قطع شده مي فهمي كه نرخ مكالمات چقدر ارزون شده!!

 

۳

- لطفا به من كمك كنيد، خواب خيلي ترسناكي ديدم!

-- خب تقصير خودتان است، حتما يا فيلم هاي ترسناك زياد نگاه مي كنيد و يا اينكه شب ها شام زياد مي خوريد، درسته؟!

- نمي دانم شايد هم به خاطر اين است كه شب ها نان و پنير و رب مي خورم!

-- نان و پنير و رب؟! چرا رب؟!

- آخه مگه نمي دونين وزارت بازرگاني توصيه كرده است كه مردم به جاي گوجه رب بخورند؟!

-- چرا شنيده ايم، حالا شما خوابت را تعريف كن.

- من در خواب ديدم همه مرده ها خوشحال و شاد و خندان هستند، اما مشكل اساسي اينجاست كه بين مرده ها خدابيامرز پدر بزرگم رو ديدم، اون بهم گفت نگران مسكن نباش، بيا اينجا، مسكن هست، نوسازش هم هست! تعبير خوابم اينه كه من ميمريم؟ درسته؟! بگيد من تحمل شنيدش رو دارم!

-  نه! نگران نباشيد، اتفاقا بر اساس اين خواب شما سالهاي زيادي عمر مي كنيد ... خواب شما مرتبط با گفتگوي مدير عامل بهشت زهرا (س) با ايسنا است كه ايشان تاكيد كردند بحران كمبود قبر تمام شده است!

-- ممنون! خيالم راحت شد ... آخ!!

- چي شد؟!

-- مرتيكه چرا الكي تعبير خواب مي كني!

- مگه چي شد؟!

-  من الان سكته مغزي كردم! و مردم!!

--  از كجا معلوم كه شما مرده باشيد؟!

- مزخرف نگو! من الان روح اون طرف هستم، گوشي رو قطع كن ...

-- قطع كردم!

- خب! هنوزم داري صدامو مي شنوي! بهت ثابت شد من روح هستم؟!

-- واي!! روح ... !!!

+ نوشته شده در سه شنبه دهم دی 1387ساعت 23:54 توسط ارژنگ حاتمی |

ارژنگ حاتمي

در خبرها مي خوانيم بر اساس پژوهش‌هاي دانشگاه بریتانیا زنان بسیار بیشتر از مردان کابوس می‌بینند،اين خبر بهانه اي شد تا برخي از پژوهشگران ستون آزاد به تحليل و بررسي اين كابوس ها در يك داوطلب بپردازند؛ گفتني است اين داوطلب يك دختر مريخي مي باشد كه به تازگي به زمين سفر كرده است.

كابوس در  ۹ماهگي: وايستا دور و برم رو نگاه كنم، نه انگار هيچكي نيست، الان يواشكي ميرم سر به به هاي خواهرجون تا بخورمشون ... به به چه رنگارنگه ... به به چه خوشمزه است  .... واي خواهر اومد!

خواهر نوزاد: اَ اَ (صداي جيغ): چرا داري لوازم آرايش منو مي خوري؟ مي دوني چقدر پولشو دادم؟!

- واي چرا دلم درد مي كنه ... پق!!

كابوس در ۳ سالگي: خوبه همه خوابيدن، الان ميرم سر عروسك دختر عموم رو مي كَنَم، اصلا چرا بايد عروسك اون بزرگتر از عروسك من باشه؟ و هي به من پز بده و با عروسكش كلاس بياد ... خب رسيدم به عروسك ...  واي چقدر سفته ... آخيش بالاخره سر عروسكش كنده شد ...  اِ چرا داره از سر عروسك خون مياد؟! اَاَاَاَ (صداي جيغ) ... اشتباهي سر دختر عموم رو كندم!!

كابوس در  ۹ سالگي: واي، چرا در خونه بازه، نكنه اين ساراي حسود اومده باشه توي اتاقم و به اهداف شومش رسيده باشه؟! ... واي در اتاق هم بازه ...  اَ (صداي جيغ) ... واي پوستر نيكببخت واحدي و گلزارم پاره شده ... مي دونستم اين ساراي حسود مي ياد ... اَ( اشتباه نشه، اين اَ صداي جيغ نيست، صداي گريه است!)

كابوس در ۱۸سالگي: آخر جاده چه گرد و خاكي بلند شده! آخ جون حتما شاهزاده با اون اسب سفيدش داره مياد تا منو به برج آزورهام ببره، وايستا برم توي خونه خودم رو يكم آرا ... ببخشيد يكم مرتب كنم ... خب ، حتما تا حالا رسيده ... آره داره نزديك ميشه .... اما ... انگار ... اَ اَ (صداي جيغ) اين يارو كيه؟ با اين تيپش! پس چرا اين سوار موتور گازيه؟ پس كو اسبش؟!

- سلام آبجي! زنم ميشي؟!

-- اَ اَ (صداي جيغ)

كابوس در ۲۲سالگي: به به! جزوه ام رو با هشت رنگ خودكار پاكنويس كردم،، بهترين و كامل ترين و خوش خط ترين جزوه دانشكده، حتما اين ترم يكي مياد ازم جزوه بگيره ... خب برم يه زنگ به ساراي حسود بزنم بهش بگم كه جزوه ام رو پاكنويس كردم ... اَ اَ (صداي جيغ) ... داداش كوچولو مگه چلاقي؟چرا روي جزوه ام چايي ريختي؟! ... اَ اَ (صداي جيغ)

كابوس در ۲۸سالگي: ها اينجا چه خبره؟! چقدر شلوغه! انگار عروسيه، واي چي دارم مي بينم، ساراي حسود عروس شده، داماد هم گلزاره! نه ... اَ اَ (اين اَ تلفيقي از صداي جيغ و صداي گريه است!)

كابوس در ۳۵ سالگي: بيا منو بخور، بيا منو بخور!

- شما ها كي هستين؟!

-- ما چلو كباب و مرغ و ساندويچ و پيتزا هستيم!

- نه ... نه ... دنبالم ندويد، نمي خورمتون، من رژيم دارم ...

-- اگه ما رو نخوري ما تو رو مي خوريم!

اَ اَ (صداي جيغ)

كابوس در ۵۰سالگي: واي اينا چيه توي روزنامه نوشته، چي؟ اين چه قانونيه كه تصويب شده؟! گرفتن دو تا زن الزامي شده؟! اَ اَ (صداي جيغ)

كابوس در ۷۵ سالگي: ها اينجا چه خبره؟! چقدر شلوغه! انگار عروسيه، واي چي دارم مي بينم، شوهرم داماد شده؟ عروس هم اون ساراي حسود شوهرمرده است؟! ... اَ اَ ( اين اَ صداي حاصل از كشيدن آخرين نفس بود!)

چاپ شده در نشریه طنز ستون آزاد

+ نوشته شده در یکشنبه یکم دی 1387ساعت 1:25 توسط ارژنگ حاتمی |