تبليغاتX
تنظ نوشته های ارژنگ حاتمی

٭ارژنگ حاتمي
با سياستهاي جديد دولت، عدالت اقتصادي حاكم خواهد شد (جراید)

۱- خط فقر ( line faghr): خطي كه روز به روز بالاتر مي رود و به جمعيت افرادي كه زير آن قرار دارند افزوده مي شود، خطي كه با هيچ پاك كني قابل پاك شدن نيست، برخي افراد براي نديدن اين خط از لاك غلط گير استفاده مي كنند.

۲- زير خط فقر(under line faghr): يه جاي خيلي بد، محل سكونت بسياري از كارمندان و معلمان (بخصوص از نوع بازنشسته اش).

۳- پول( pool): چرك دست، عنصري جادويي كه توانايي تبديل كردن بيشتر مشكلات را به شكلات دارد، موجودي محبوب كه همه به دروغ مي گويند دوستش ندارند.

۴- مايه دار(maye dar) :در گذشته به افرادي گفته مي شد كه موبايل و پرايد داشتند و امروزه به افرادي گفته مي شود كه حداقل يك برج يا كارخانه به اضافه يك BMW داشته باشند. يك جمله در يك اداره: "هواي يارو رو داشته باش از اون مايه داراست." (البته اين اداره غيردولتي بود، در ادارات دولتي كه از اين خبرها نيست!)

۵- فاصله طبقاتي (fasele tabaghati): يك نوع فاصله كه خيلي زياد است و كسي تاكنون نتوانسته آن را اندازه بگيرد (گفته مي شود اين فاصله از فاصله خانه ما تا خانه عمه ام هم بيشتر است!) در مواقع خواستگاري يادآور ضرب المثل "كبوتر با كبوتر، باز با باز" است.

۶- غارتگر بيت المال(gharatgar beyt almal): فردي كه اقدام به غارت بيت المال مي كند، اين افراد از تاريكي مي ترسند و به همين علت علاقه زيادي به روشن نگه داشتن شمع بيت المال دارند، دستهاي اين افراد شباهت عجيبي به پاهاي هشت پا دارد بدين صورت كه بعد از قطع يكي از دستهايشان با دست ديگر خود به ادامه كارهايشان مي پردازند و در اين مدت نيز دست قطع شده ترميم شده و دوباره در مي آيد!

۷- مفسد اقتصادي(mofsed eghtesadi) :زالو، به برخي از آنها غارتگر بيت المال نيز گفته مي شود، برخي از اين افراد علاقه بسياري به خوردن "رانت" دارند، يك نوع دزد كه كت و شلوار مي پوشد و از ديوار بالا نمي رود، دزد با كلاس، بسياري از آنها علاقه زيادي به دادن هديه دارند.

۸- قشر آسيب پذير (gheshr ahib pazir): بسياري از كارمندان دولت و اقشاري از جامعه كه هر اتفاقي كه در جهان مي افتد باعث آسيب به آنها مي شود؛ از جمله بالا و پايين آمدن قيمت نفت، كسري بودجه و...، افرادي كه هرچند ساعت يك بار به صورت خود سيلي مي زنند تا سرخ شود.

۹- كودك خياباني(childeren khiyabani) : كودكي كه در خيابان زندگي مي كند، برخي از آنها كفش واكس مي زنند و برخي آدامس مي فروشند، نوع پيشرفته اش با حمايت يكي از سازمانها اقدام به فروش روزنامه در پشت چراغ قرمزها مي كند.

۱۰- زنان خياباني (women khiyabani): زني كه در خيابان زندگي مي كند، اين افراد بسيار با كلاس هستند؛ زيرا هيچ گاه سوار تاكسي نمي شوند و آن قدر منتظر مي مانند تا يك ماشين مدل بالا بوق بزند، اصولاً برخي از افراد مايه دار و داراي ماشينهاي مدل بالا با ديدن اين افراد حس انساندوستي شان گل مي كند.

۱۱- پا برهنه( pa berahne) :كسي كه نه تنها كفش، بلكه دمپايي هم ندارد، پا لخت، جمله غير مرتبط:"بچه چند دفعه گفتم پا برهنه نرو تو حياط!"

۱۲- متكدي(motakadi ): گداي سابق، در گذشته كاسه اي در دست مي گرفتند و در گوشه خيابان مي نشستند و امروزه با پيشرفت تكنولوژي تلويزيون 24 ساعته به راه مي اندازند و اقدام به برگزاري "تله تان" مي كنند.

 ۱۳-عدالت اقتصادي (edalat eghtesadi): گشتيم نبود نگرد... اي بابا جوهر خودكارم تموم شد... حالا چه جوري مطلب رو كامل كنم...!!

روزنامه قدس

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم دی 1385ساعت 13:52 توسط ارژنگ حاتمی |

و يا « به چه علت دايناسورها منقرض شدند؟!»

ارژنگ حاتمي

حتما مي دانيد «فيل‌تر» چيست، حتما مي دانيد «فيل‌تر شكن» چيست، حتما مي دانيد خوردن دو وعده ماهي در هفته براي قلب بسيار مفيد است، اما عمراً اگر تاريچه پيدايش «فيل‌تر» را در جوامع بشري بدانيد!

در روزگاران دور در زماني كه انسانها در غار زندگي مي كردند برخي غارنشينان جوان يكي از دهكده هاي گامبولا بر اثر مصاحبت با دايناسورها اخلاقيات را فراموش كردند و روي تخته سنگ ها شكل هاي نامربوطي كشيدند، هنگاميكه غارنشينان مسن تر اين تصاوير را ديدند بسيار متاثر و متاسف شدند و تصميم گرفتند به آدم خوارها پيغام دهند تا بيايند و جوانان را بخورند؛ به همين منظور خواستند سايت ياهو را باز كنند و به آنها ميل بزنند، كه ديدند اي دل غافل ياهو هم فيل‌تر شده است! خواستند با موبايل به آدم خوارها خبر دهند كه ديدند موبايل هيچ كدام خط نمي دهد، لذا تصميم گرفتند به آدم خوارها تلفن بزنند كه ناگهان يادشان آمد آنها غارنشين هستند و هنوز تلفن اختراع نشده است! به ناچار شخصي را نزد آدم خوارها فرستادند تا بيايد و جوان هايشان را بخورد كه شخص فرستاده شده هيچ گاه برنگشت و هيچ خبري هم از او نشد ...
غارنشينان سنگ گردي (يه چيزي تو مايه هاي ميز گرد) تشكيل دادند، و كمي آب آناناس و گلابي و پوست هندوانه خورند ( توضيح: غارنشينان هنوز به اين كشف مهم دست نيافته بودند كه آن چيز قرمز داخل هندوانه تخم هندوانه نيست بلكه خود هندوانه است!) و پس از خوردن هاي بسيار به اين نتيجه رسيدند بالاخره حالا اين كاري است كه شده ، در ثاني اگر قرار باشد آدم خوارها بيايند اول از همه آنها را مي خورند، چون گوشت جوانان ديرپز است، لذا تصميم گرفتند لوح هاي سنگي را از بين ببرند و براي پيش گيري از بروز چنين حوادثي در آينده نسل دايناسورها را هم منقرض كنند!
- از آنجا كه لوح هاي سنگي، سنگي بودند و هنوز بولدوزر و ماده منفجره هم اختراع نشده بود و مهمتر از همه اين لوح هاي سنگي نشان دهنده فرهنگ و تمدن آنها بود(!) تصميم گرفتند به جاي از بين بردن لوح ها آنها را در غاري جمع كنند و فيلها را به اين خاطر دم در غار مي گذاشتند كه نگهباني بدهند و نگذارند جوانها بروند داخل غار، كه اين عمل باعث بوجود آمدن كلمات جديدي شد، كه به آنها اشاره مي شود:
1- فيلكر: مقصود از «فيلكر» يك عدد فيل كه كلي كر بوده است مي‌باشد! آنقدر كر كه به راحتي گول نمي‌خورده و جوانان نمي توانستند به راحتي وارد غار شوند و از تصاوير استفاده و حتي سوء استفاده كنند! براي همين جوانان تصميم گرفتند يك سمعك براي جناب فيلكر بخرند تا حاليش كنند كه چي به چي هست!
2- فيلخُر: مي گويند بعد از مدتي تورم سراغ مردم دهكده گامبولا آمد و سمعك بسيار گران شد، به همين علت هيچ كس حاضر نشد سمعكش را در اختيار جوانان گامبولايي قرار دهد و فيلكر آن‌قدر دم در ماند كه به دليل نبود سمعك به « خر و پف » افتاد! و جوانان گامبولايي از فرصت استفاده مي كردند.
3- فيلشَر: گامبولايي ها ديدند اينطوري فايده ندارد كه فيل بخوابد و جوانان به راحتي به لوح ها دست پيدا كنند، به همين خاطر به جاي يك فيل خوش خواب، يك عدد فيل پر شر و شور را دم در غار گذاشتند ...
4- فيل‌تر: گامبولايي ها بعد مدتي با خبر شدند كه آن فيل بيش از حد پر شر و شور بوده و به جاي نگهباني از در غار جوانان گامبولايي را جمع مي كرده و غارپارتي راه مي انداخته!(عجب فيل هايي پيدا مي شوند ها!)، به همين خاطر دور هم جمع شدند تا مخ هايشان را به كار بيندازند و با استفاده از خرد جمعي راهي نو پيدا كنند،در همين حين يكي از آن غارنشينان كه كمي هم چشمهايش كم سو بود به جاي «تخته سنگ» به اشتباه بر روي يك عدد راسو نشست، كه باعث بوجود آمدن حادثه اي شد، با استفاده از اين تجربه جملگي به اين نتيجه رسيدند كه نگهباني دم در غار را به فيلي بد بو بسپارند كه همش [ .............................]
توضيح : خواننده گرامي!دسترسي به ادامه متن امكان پذير نمي‌باشد!!

وب نامه گل آقا

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم دی 1385ساعت 21:46 توسط ارژنگ حاتمی |

ارژنگ حاتمی
۱ - دانشگاه daneshgah : در سال هاي قديم به محل توليد علم گفته مي شد. محل گذراندن اوقات فراغت به شيوه اي با كلاس، نوع آزادش در همه جا قدرت رويش دارد (از جمله سر قله قاف) 

۲- استاد ostad :دكتر، مهندس، با كلاس، با سواد، زحمت كش، خوب، شفت آلو، باقلوا و... (آخر ترم نزديك شده و من هم بايد به فكر نمره باشم!)

۳ - جزوهjozve :مطالبي كه هر پانزده سال يكبار"up to date" مي شوند، ديكته اي كه هر جلسه يك ساعت بايد دانشجو بنويسد. قانون هاي بدون استفاده در كشور و آينده دانشجو. 

۴- امتحان ميان ترم emtehan miyan term :ضد حال وسط ترم، تقلب كردن در آن از تقلب در پايان ترم آسان تر است، برخلاف اسمش دقيقاً در وسط ترم انجام نمي گيرد، امتحاني كه آخر ترم قدر نمره از دست رفته اش را مي فهميد. 

۵ - امتحان پايان ترم emtehan payan term : عذاب آخر سال، يادآور ضرب المثل "جان كندني را بايد كند" و داستان مورچه اي كه در طول سال براي زمستان دانه جمع مي كرد و ملخ او را مسخره مي كرد! 

۶ - شب امتحان shab e emtehan : سخت ترين و كوتاه ترين شب سال، شبي كه در آن فرد تصميم مي گيرد از ترم آينده در طول ترم درس بخواند، اما فردايش فراموش مي كند. 

۷ - تقلب taghalob :نوعي نوشدارو، شمشير دولبه، در صورت نداشتن عرضه توصيه نمي شود، در زمان هاي قديم عموماً روي كف دست يا يك كاغذ كوچك نوشته مي شد. اما امروزه با پيشرفت تكنولوژي به روشهاي ديگر انجام مي شود (كه چون بدآموزي دارد چاپ نمي كنيم!)

۸- دانشجو daneshjoo : متأسفانه معني اين يكي رو بعد از 4 سال حضور مستمر در دانشگاه هنوز نفهميدم!

+ نوشته شده در سه شنبه نوزدهم دی 1385ساعت 14:39 توسط ارژنگ حاتمی |

1- استفاده از آينه: به جلوي آينه برويد، نگاهي به خود بيندازيد، كمي دقيقتر نگاه كنيد ، به موهايي كه  روز به روز كمتر از ديروز مي شوند و در عنفان جواني سفيد شده اند، به دندانهايتان كه موش آنها را خورده و پول نداريد آنها را پر كنيد ... بعد يك دفعه به ياد بيآوريد كه بيست و چند سال بيشتر نداريد و هر هر بخنديد!

توضيح: لطفا جنبه داشته باشيد و آينه را نشكنيد، زيرا از قديم گفته اند:« آينه گر عيب تو را گفت راست، بزنم به تخته رنگ و روت وا شده(!)»

 

2- تفكر كردن: طبق آخرين يافته هاي خودم،يك عدد دانشجو مي تواند با كمي تفكر بخندد، بدين طريق كه شما بايستي محاسبه كنيد كه چه زماني مي توانيد خانه، ماشين، و يه عالمه پول جمع آوري كنيد تا بدين وسيله به وصال محبوبتان برسيد و پس از آنكه پي برديد شونصد سال ديگر و آن هم در آن دنيا مي توانيد جشن عروسي بگيريد از خوشحالي هر هر بخنديد!

 

3- گوش دادن به برخي اظهار نظرها: از آنجا كه برخي مسئولين و ورزشكاران و ... خيلي به ميزان نشاط در جامعه اهميت مي دهند برخي مواقع حرف هاي قشنگي مي زنند، مثلاً اكبرپور در كميته انضباطي فوتبال مي گويد «من خودم سياه هستم، دليلي ندارد به سياه ها توهين كنم!»، يا مثلاً يكي از مسئولين مي گويد فرودگاه دبي به دلايل بهداشتي(!) از چشم ايرانيان اسكن مي گيرد ... راستي كي گفته دو تا؟!! تا سي نشه كافي نشه!!

 

4- شركت در جلسات ستون آزاد: كركرخنده اس! مخصوصاً قيافه حق به جانب سردبير وقتي داره نويسنده ها رو توجيه مي كنه!

+ نوشته شده در دوشنبه هجدهم دی 1385ساعت 13:23 توسط ارژنگ حاتمی |

ارژنگ حاتمی

هر دو شنبه شب عادل فردوسي پور به كمك ميمهانان برنامه اش و با هنرمندي ديگر فوتباليستها و مربيان برنامه اي شاد و مفرح و پربيننده را رقم مي زند، اين برنامه كه سراسر بر پايه بداهه بوده و فاقد نويسنده و ايضاً سرپرست نويسندگان مي باشد در حيطه طنز تصويري گوي سبقت را از تمام برنامه ها و مخصوصاً « باغ مظفر» ربوده است؛ متن زير تنها گزيده اي كوچك از برنامه ديشب نود ( 11/10/85) مي باشد، توضيح ضروري اينكه در اين برنامه مثلث فردوسي پور، غياثي و محصص كامل بود و نود شاهد يكي از بهترين برنامه هايش بود.

 

1- فردوسي پور(خطاب به مهمانان): ۱۸۸۰۰۰ نفر جواب درست مسابقه رو دادند، پنج تا شماره انتخاب كنيد،

غياثي: 8

محصص: 18

فردوسي پور: شماره هاي بالا هم انتخاب كنيد،

غياثي: 118

محصص: 190

فردوسي پور: با توجه به اينكه ۱۸۸۰۰۰نفر در مسابقه شركت مي كنند، يك شماره خيلي بالا بگيد،

غياثي: 999 (!)

توضيح ضروري: حالا چه اجباريه عدد بزرگ باشه؟! شايد مهمانان برنامه بلد نباشند از 1000 بيشتر بشمارند!

 

2-  بازي استقلال- سايپا نشان داده مي شود،

- بازيكن نيمكت نشين سايپا(كه داور ادعا مي كرد به خاطر فحاشي اخراجش كرده است): گوش هاي قهرماني خيلي خوب كار ميكنه، سال پيش هم در حاليكه عنايتي در سي متري اون بود گفت بهم فحش دادي و اخراجش كرد!

- صحنه اخراج اكپرپور چندين نوبت جلو عقب ميشود و بالاخره كارشناس داوري كشف مي كند كه احتمالاً اكپرپورهم فحش داده!

فردوسي پور: اصولاً گوش هاي قهرماني خوب كار مي كنه ... خيلي ها رو با گوش هاش(!) اخراج كرده! ( در اين لحظه صداي خنده تمام استديو رو پر مي كنه، پشت صحنه هم به خنده مي افتند!)

- توضيحات تكميلي: علاوه بر اخراج اين دو نفر به علت فحاشي، قهرماني در مصاحبه با روزنامه خراسان ادعا كرد، ارزاني هم به علت فحاشي از زمين مسابقه اخراج شده است، يك موضوع جالب هم اينكه قهرماني در پاسخ گزارشگر اين روزنامه مبني بر اينكه اضافه وزن داريد گفت:« لباس هايم تنگ بود وگرنه من چاق نيستم!»

 

3- اخراج ارزاني! ( بازيكن سايپا)

- اوج مظلوميت رو مي شد در اين صحنه ديد:

ارزاني و طالب لو با هم به سوي توپ تكل مي روند، پاهايشان در هم گير مي كند، طالب لو بعد از تصاحب توپ يك لگد به ارزاني مي زند، و بعد با دست هم يكي توي كله اش مي زند، با توجه به لب خواني يك عدد « كثافت» هم به ارزاني مي گويد، بازيكنان درگير مي شوند ... داريوش يزداني يكم كتك مي خورد ... داور ارزاني را به كنار مي كشد و مستقيماً به او كارت قرمز نشان مي دهد!!

- در حركت آهسته معلوم مي شود در هنگاميكه قهرماني(داور)، ارزاني( بازيكن سايپا) را مي خواهد از معركه دور كند برچسب فيفاي لباسش كنده شده و به لباس ارزاني مي چسبد:

لب خواني هاي بنده از اين حادثه:

قهرماني:  آرمم رو بده اذيت نكن!

ارزاني:  ها!! چي ميگي؟ « برو بابا»

فردوسي پور: داور مي تونه به خاطر اينكه يه بازيكن بهش بگه « بروبابا» اون رو اخراج كنه؟!

غياثي: با توجه به بند 6 صفحه 236 خط دوم جلد ششم اين اجازه به داور داده شده فقط كارت زرد بده!

 

4- خوشحالي معدنچي!

معدنچي بعد گلي كه به راه آهن مي زند در جلوي دروازبان اين تيم ( مثل بچه ها) بالا و پايين مي پرد، آنقدر اين عمل را انجام مي دهد كه بالاخره دوازبان راه آهن او را به سبك درودگر مورد ارشاد و راهنمايي قرار مي دهد!

و باز هم معدنچي،

برنامه نود سريعاً حركت پس از گل معدنچي در هفته قبل را نشان مي دهد، معدنچي پس از به ثمر رسيدن گل  به سمت يكي از ياران حريف كه نشسته است مي رود و جلوي گوش او دهانش را باد مي كند و زبانش را در مي آورد و نوعي صداي ناهنجار( چيزي شبيه صداي [...] )در مي آورد!

غياثي: چه كار كرد؟!

فردوسي پور: يه صداي بد در آورد!

غياثي: بر اساس بند 9 اساسنامه ... اخطار كافيه!

 

5- گل ابومسلم و خوشحالي توپ جمع كن ها!

ابومسلم به ملوان گل مي زند، ناگهان يك توپ جمع كن وسط زمين مي آيد و با باقي فوتباليستها به شادماني مي پردازد،

فردوسي پور: آقاي غیاثی اين فرد كيه؟!

غياثي ( با حالتي طعنه آميز): راستش من اين فرد رو نمي شناسم! ( براي دومين بار در طول برنامه صداي خنده از پشت صحنه هم مي آيد!)

 

 

- سخن پاياني : با توجه به وجود قهرماني ها، فيروز كريمي ها، معدنچي ها و ... فوتبال ما بدون نود و فردوسي پور هيچ جذابيت ديگري ندارد!

+ نوشته شده در سه شنبه دوازدهم دی 1385ساعت 16:2 توسط ارژنگ حاتمی |

ارژنگ حاتمي

سازمان خدمات پس از فروش شرکت خودروسازي سايپا، يک دوره آشنايي با خودروي زانتيا براي نمايندگان مجلس شوراي اسلامي گذاشت. ( جام جم 3/10/85)

 

توضيح ابتدايي:از آنجا كه نمايندگان مجلس به شدت ساده زيست بوده و تا به حال تنها از پيكان جوانان و ايضاً اتوبوس هاي شركت واحد براي آمد و شد استفاده مي كردند و زانتيا سواري را بلد نيستند اين آموزش ها به شدت لازم بوده است!

 

پيشنهاد ميشود در اين دوره آموزشي به نمايندگان اين موارد هم آموزش داده شود:

- در هنگام چرخش به چپ و مخصوصاً راست از زدن راهنما جداً خودداري كنند تا ماشين هاي پشت سري حسابي غافلگير شده و حالشان گرفته شود!

- فلكه و دوربرگردان محلهايي براي دور زدن از نوع قانوني هستند و اهميت خاصي در رانندگي دارند!

- برخلاف آيين نامه هاي قبلي ديگر سمت راست جاي آرام حركت كردن و سمت چپ لاين سرعت نيست! بلكه بايستي در تمام لاين ها با سرعت مطمئنه حركت كنيد!

- پشت چراغ قرمز ايست كامل انجام دهيد و منتظر بمانيد تا چراغ سبز شود، هنگاميكه چراغ سبز شد باز هم منتظر بمانيد تا ماشين هايي كه از آن طرف، چراغ قرمز را رد مي كنند بروند و اگرفرصتي بود شما هم رد شويد!

- در شهر، روستا، بزرگراه، كوچك راه، ترافيك و غيره! هرگز به هيچ ماشين و عابري چراغ ندهيد، امكان دارد آن ماشين و يا عابر فردي معلوم الحال باشد و اين عمل براي شما گران تمام شود!

- هر روز به تنظيم باد برويد، كم و مخصوصاً زياد بودن باد در اكثر اوقات حادثه ساز است!

 

توضيح انتهايي:اشتباه نكنيد اين روزها زانتيا سواري با ساده زيستي مغايرتي ندارد،زيرا با به بازار آمدن ماشينهايي همچون بنز، BMW ، پارادو و چند تا ديگه كه اسماشون رو بلد نيستم، زانتياي اين روزها مثل پيكان اون روزها شده است!

+ نوشته شده در جمعه هشتم دی 1385ساعت 0:7 توسط ارژنگ حاتمی |

ارژنگ حاتمي

 

1- اگر خواب ديديد در يك جاي تنگ و تاريك هستيد كه از ديواره هايش هلوپ هلوپ خون مي چكد و شما در حال شنا كردن در خون هستيد، تعبيرش اين است كه شما در قلب معشوقه تان جاي داريد! در ضمن به شما توصيه مي كنيم اينقدر فيلم هاي « سينما ماوراء» شبكه 4 را نگاه نكنيد!

 

2- اگر خواب ديديد در سر كلاس درس هستيد و تالس استاد شماست، تعبيرش اين است كه متاسفانه دچار بحران مثلث معروف(!) شده ايد، ضمن ابراز همدردي با شما، لااقل مراقب باشيد اين مثلث مربع يا پنج ضلعي نشود!

 

3- اگر خواب ديديد سوار يك عدد ژيان هستيد و ناگهان درهايش قفل شد و آتش گرفت ، تعبيرش اين است كه مي توانيد رابطه دوستانه خوبي با باجناقتان برقرار كنيد، راستي از اين بعد با عينك بخوابيد تا پژو 405 را ژيان نبينيد!

 

4-اگر خواب ديديد يك عدد ماهي هستيد كه در يك تور ماهيگيري گير كرده است و سپس به صورت معجزه آسايي از تور رهايي مي يابد، تعبيرش اين است كه متاسفانه اين وصلت سر نمي گيرد!

 

5-اگر خواب ديديد كه بدون هيچ جرمي زنداني هستيد و در حاليكه به پاهايتان زنجير زده اند، در هواي گرم با يك عدد كلنگ به سنگ ضربه مي زنيد، تعبير خوبي دارد، مبارك باشد، به وصال محبوبتان مي رسيد!

 

6-اگر خواب ديديد صبح ها در يك مهد كودك بچه تر و خشك مي كنيد و يعد از ظهر ها در يك رستوران ظرف مي شوريد ، رويم به ديوار(!) تعبيرش اين است كه شما هم « زي ذي» مي شويد!

 

7-اگر خواب ديديد ماهي كوچولوي ناز داخل آكواريم خانه يك دفعه تبديل به كوسه شد و شما را بلعيد، تعبيري ندارد، فقط شبها كمتر شام بخوريد!

+ نوشته شده در چهارشنبه ششم دی 1385ساعت 22:58 توسط ارژنگ حاتمی |

توضيح شماره 1:چند روزي هست كه چشم به راه بوديم تا يك نفر ما را جزو بلاگرها حساب بياورد و دعوت به يلدا بازي شويم، كه بالاخره اين اتفاق ميمون توسط خانم کپی روي داد!

 

توضيح شماره 2: از آنجا كه سياست بنده در زندگي از نوع شفاف سازي و درهاي باز مي باشد، بنده تا كنون هيچ گونه ناگفته اي در زندگي خود نداشته ام. ( البته قول نمي دم در آينده هم نداشته باشم!)

 

توضيح شماره 3:  بنده يلدا بازي را كاري عبث و بي ناموسي مي دانم، اصلاً چه معني دارد آدم [ …..] مگر شما خودتان [ ………] !!

 

نتيجه گيري كاملاً مرتبط با توضيحات عنوان شده: من نيز 5 عدد از ناگفته هايم را به بشريت عرضه مي كنم، اميد است در اولين فرصت اين ناگفته ها تبديل به يك عدد سي دي شود و ركورد فروش سي دي شوكت(!) را بشكند!

 

1- آدرس ها و خيابان ها را ياد نمي گيرم، مخصوصاً اگر به تنهايي راكب ماشين باشم احتمال گم شدنم در شهر فراوان است، به طور متوسط هفته اي شونصد دفعه در همين مشهد خودمان گم مي شوم ، البته خوشبختانه هنوز اختلال حواس پيدا نكرده ام!

 

2- علاقه وصف ناپذيري به فيلم هاي وحشتناك دارم، هر چند هر يك عدد فيلم باعث مي شود به مدت يك هفته كيسه برنج داخل انباري را با روح اشتباه بگيرم … نمي دانيد چقدر به طهراني ها حسودي ام شد وقتي شنيدم فيلم ترسناك «كينه» در سينماهاي طهران اكران شده است!

تذكر نه چندان مرتبط: با اين وجود هنوز جرات نكردم « ميم مثل مادر» را ببينم، واقعاً مي ترسم زار زار بزنم زير گريه و آبرو ريزوي راه بيندازم!

 

3- دوستي در ناگفته هايش گفته بود در دوران دبستان و به هنگام ديكته كلمات مشكل را جا مي زده وهميشه نمره 20 مي گرفته … اي متقلب! اي دودره باز! تو از تقلب در آزمون كارشناسي ارشد هم بدتري!! … راستش من هم در دبستان از طريق همين ترفند بيست هاي نامشروع بسياري گرفتم! در ضمن در دوران راهنمايي معلمي داشتيم كه اوراق امتحاني را در كلاس تصحيح و آنها را كنار پنجره مي گذاشت، بچه ها ورقه هاي تصحيح شده را كش مي رفتند و آنرا با جواب هاي درست پاكنويس مي كردند و در محل اوراق نصحيح نشده مي گذاشتند!(ستوالات تايپي و چاپي نبود!)، معلم بيچاره پنجاه درصد بيشتر از آنچه بايد را تصحيح مي كرد و آخر سر هم نصف بچه ها بيست مي شدند!!

 

4- در نوجواني اوقات فراغتم را به شيوه صد در صد ورزشي مي گذراندم ، به اين ترتيب كه همراه با دوستان به ورزش دو مي پرداختيم … البته قبلش زنگ خانه ها را مي زديم!!

 

5- اخلاقم در دانشگاه بيست شد ... امتحانش هم تستي بود و هم آسان!

 

 

حالا در پايان بايد پنج نفر را دعوت به « يلدا بازي» كنم، باور كنيد كار سختي است، اما با كمي اراده و خودباوري اين كار سخت را هم انجام دادم ...

 

حسن احمدی فرد ، دكتر هوهولوهو ، بوالفضول الشعرا ، زمان فشمي ، غرغرو

+ نوشته شده در سه شنبه پنجم دی 1385ساعت 0:27 توسط ارژنگ حاتمی |

ارژنگ حاتمي

1-صبح يك جمعه زيباي زمستاني است، صداي گنجشك ها گوش را نوازش مي دهد، به سوي پنجره مي رويد و آن را باز مي كنيد تا صداي  ...

- آخه مرد مگه [ ...] داري! چرا هواي به اين سردي پنجره اتاق رو باز مي كني؟! حالا نويسنده مطلب يه چيزي گفت مگه خودت نمي بيني كه توي حياط فقط دو سه تا كلاغ دارن قار قار مي كنن! 

2-شما تصميم مي گيريد در اين روز زيبا همراه با خانواده به سينما برويد، چون ديروز باد شديدي وزيده است و تنظيمات آنتن ( تلويزيون ولاغير!) به هم خورده است، و نمي دانيد چگونه اوقات فراغتتان را پر كنيد!

توضيح: به سينمايي برويد كه حداكثر فاصله را از خانه تان داشته و خانومتان به مسير آن آشنايي ندارد!

3- عجب شانسي(!) كنار سينما يك مانتو فروشي هست، فكر كنم بدجور تو خرج بيفتي!

4-بليط سينما [ ... ] تومان! (راستش خودم هم نمي دونم چند تومنه، فقط مي دونم گرونه!) خدا را شكر مي كنيد كه همين دو بچه را داريد ... !

5-مطابق معمول فيلم شروع شده است، عيبي ندارد از بقل دستي بپرسيد تا به حال چه اتفاقي در فيلم افتاده است

-اين پسره عاشق اون دختره شده، اما بعدش پسره مي ره با دختر عمه اش ازدواج مي كنه و دختره هم ...

انگار تمام فيلم را تعريف كرد!باز هم عيبي ندارد، شما به سينما آمده ايد كه كمي آرامش ذهني پيدا كنيد!

6-صداي خوردن چيپس و شكستن تخمه باقي تماشاچيان شما را آزار مي دهد،نگران نباشيد كم كم عادت مي كنيد ... 

7-آهاي! بيدار شو! مگه صداي پسرت رو نمي شنوي كه ميگه دستشويي داره؟! نكنه مي خواي آبروريزي راه بندازي؟!

8- چي؟! دستشويي بهانه بود؟! مي خواست واسش چيپس و آبميوه بخري؟! تو غِلَط مي كني واسش نخري!

9- اوهوي! تا حالا دوبار فيلم رو از اول تا آخرش ديدي! نمي خواي پاشي!

-اخه اون يارو بهم گفت اين پسره با دختر عمه اش ازدواج مي كنه! منتظرم جشن عروسي شون رو بگيرن!

10- چي شده؟!احساس مي كني قبلاً فيلم رو يه جايي ديده بودي؟! ... آره درسته، سي دي فيلم رو يه هفته پيش خودم بهت داده بودم!

11- راستي چرا شما دو نفريد؟! اون بليط سينما دستت چيه؟! دودره اش كردي؟! ... اِ پس خانومت كو؟!

- فكر كنم توي مانتو فروشي جا گذاشتمش!!

12 - حالا شما تا چند ساعتي مي توانيد يك بعد از ظهر زيباي زمستاني را تجربه كنيد!!

+ نوشته شده در یکشنبه سوم دی 1385ساعت 12:14 توسط ارژنگ حاتمی |