تبليغاتX
تنظ نوشته های ارژنگ حاتمی
٭ ارژنگ حاتمي - مهدي محمدي

توضیح نسبتا ضروری: این مطلب رو من و دوست خوبم مهدی محمدی با هم نوشتیم ... و به عنوان دومین مطلب مشترکمون در روزنامه چاپ شد.
اگر يكي از آرزوهاي شما در زندگي اين است كه روزي عكستان بر روي جلد يكي از هفته نامه هاي زرد به شكل زيبايي چاپ شود، حتماً اين مطلب را بخوانيد و اگر هم اين آرزو را نداريد، نخوانيد!
- نويسنده: اِ آقا نخون ديگه... مگه نگفتي آرزو نداري عكست چاپ بشه؟!!




نكته ميان برنامه: اين كه يك نشريه قرمز باشد يا آبي دليلي براين نيست كه آن يك نشريه زرد نباشد!
با نگاهي به عكسهاي نشريات زرد پي خواهيد برد كه براي رسيدن به هدفتان بايد يكي از كارهاي زير را انجام بدهيد:
1- بازيگري در يك سريال عشقولانه: اين سريال ترجيحاً بايد در ايام عيد از تلويزيون پخش شود و بازيگر مرد آن بي"وفا" باشد!! براي آقايان داشتن موهاي بلند و رنگ شده، تقليد صداي هنرپيشه هاي مطرح سينمايي و برداشتن ابرو توصيه مي شود و براي خانمها عمل كردن دماغ و تبديل آن به بيني و هركار ديگري كه خودشان صلاح مي دانند!!
2- شركت در مسابقات زيبايي اندام و يا قويترين مردان ايران: البته اگر توانايي آن را نداريد كه حتي با قرص و آمپولهاي غيرمجاز بدن را روي فرم بياوريد، مي توانيد چند كلاس فتوشاپ را بگذرانيد و كله خود را بر روي بدن راكي، بروسلي و... بچسبانيد و سپس عكستان را به نشريات ارسال كنيد!!
3- خوشگل و بانمك باشيد: اگر سنتان زير سه سال و نيم است، لازم به انجام هيچ كاري نيست، تنها به مامانتون بگيد موهاتون رو آب شونه كنه و عكستون رو واسه هفته نامه(...) بفرسته!! البته يادتون نره چي گفتم، خوشگل، بانمك و حداكثر سن سه و نيم!
...: اونگه اونگه اونگه!!! (ترجمه: آقا منهم مي تونم عكس بفرستم؟)
نويسنده: عزيزم چند سالته؟
...: اونگ!! (ترجمه: يك ماه و نيم!)
نويسنده: آره عزيزم، شما هم مي توني بفرستي... فقط يادت باشه همراه عكس يه هديه هم واسشون ارسال كني!!
تذكر: خودمونيم دم اين سرويس ترجمه گرم!!! خيلي كارشون درسته!!
4- فوتباليست شويد: البته براي چاپ عكستان تنها فوتباليست شدن كافي نيست... بلكه شما بايد آدم پرحرفي باشيد و صبح به يك نشريه زنگ بزنيد و زيرآب مربيتان را بزنيد، ظهر به نشريه ديگري زنگ بزنيد و از مربيتان حمايت كنيد و فرداي آن روز در برنامه نود مطالب چاپ شده در هر دو نشريه را تكذيب كنيد!! اگر كمي حرفه اي عمل كنيد و موهايتان هم بلند باشد شانس حضور 6روز هفته را در صفحه اول نشريات داريد!!
5- خوانندگي به سبكي متفاوت: در اين مطلب به سه روش كه كاربرد بيشتري دارد اشاره مي شود:
راه اول- مي توانيد به اشياي دور و بر خود نگاه كنيد و نام آنها را بگوييد:
مثال: ساعت، ديوار، نامه، آلبوم، گلدون، شونه، خونه...
خواننده كجكاو: ماست هم مي فروشين؟
راه دوم- سعي كنيد در موقعيتي قرار بگيريد كه دچار لكنت زبان بشويد! (قرار گرفتن در مقابل مادرزن يا طلبكار پيشنهاد مي شود).
مثال: تو تو تو تو تو طلبتووووو مي خواي؟ مـَ مـَ مـَ من اگه دو دو دو دوباره ببينمت مي ميرم!!!
راه سوم- خواندن ترانه ها در يك لوله بخاري، هرچند اين روش كمي قديمي شده، اما هنوز هم كاربرد فراواني دارد!
6- انجام قتل به شيوه هايي نوين: به منظور روشن تر شدن بحث به ذكر يك مثال مي پردازيم:
در اولين قدم شما بايستي از راههايي كه براي نشريات زرد جالب باشد به خانه مقتول برويد، مثل دودكش!
قاتل: آقاي نويسنده اين دودكش خيلي تنگه... من از اين جا رد نمي شوم!
نويسنده: چند دفعه بهت گفتم خودتو يكم لاغر كن... عيب نداره من هلت ميدم!
قاتل: مرسي!
دومين مرحله قتلانيدن مقتول است: اين روش هم بايد شگفت انگيز باشد، مثلاً با چاقوي ميوه خوري يا ناخنگير او را بكشيد.
- آقاي نويسنده چاقو لازم نيست از ترس سكته كرد و مرد، آخه وقتي از دودكش پايين اومدم خيلي سياه شدم!
و اما مرحله آخر كه مهمترين مرحله كار نيز مي باشد انجام يك كار جالب بعد از قتل است تا باعث شود خوانندگان نشريه از خودشان كيف در وكنند! ما در اين جا به عنوان مثال مقتول را با استفاده از ترازوي آشپزخانه به چند قسمت كاملاً مساوي تقسيم مي كنيم!
قاتل: آقاي نويسنده اين چاقو كه ماست هم نمي بره؟
نويسنده: بيا اين هم يك چاقوي تيز!
روح مقتول: آقاي قاتل براي چي منو كشتي، خودم مدير مسؤول نشريه زرد بودم عكستو مي دادي چاپ مي كردم.
يكي از خوانندگان خودشيرين روزنامه: اون جا چه خبره؟! الان به پليس 110زنگ مي زنم!
پليس110: آقا شما به جرم قتل دستگيريد.
قاتل: اما...
نويسنده(ضمن ابراز قهقهه شيطاني): كه آدم مي قتلوني آره! ها ها ها ها...
پليس110: نخنديد آقا! شما هم به جرم شركت در قتل و دادن ابزار قتل به قاتل بازداشتيد.
روح مقتول: ها ها ها... عمراً كه من رضايت بدم!
... و به علت بازداشت شدن نويسنده اين مطلب همين جا تمام مي شود!!

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1385ساعت 23:6 توسط ارژنگ حاتمی |


٭ارژنگ حاتمي
با سياستهاي جديد دولت، عدالت اقتصادي حاكم خواهد شد

٭جرايد
1- خط فقر line faghr) ):خطي كه روز به روز بالاتر مي رود و به جمعيت افرادي كه زير آن قرار دارند افزوده مي شود، خطي كه با هيچ پاك كني قابل پاك شدن نيست، برخي افراد براي نديدن اين خط از لاك غلط گير استفاده مي كنند.
2- زير خط فقر:(under line faghr) يه جاي خيلي بد، محل سكونت بسياري از كارمندان و معلمان (بخصوص از نوع بازنشسته اش).
3- پولpool)): چرك دست، عنصري جادويي كه توانايي تبديل كردن بيشتر مشكلات را به شكلات دارد، موجودي محبوب كه همه به دروغ مي گويند دوستش ندارند.
4- مايه دار(maye dar) :در گذشته به افرادي گفته مي شد كه موبايل و پرايد داشتند و امروزه به افرادي گفته مي شود كه حداقل يك برج يا كارخانه به اضافه يك BMW داشته باشند. يك جمله در يك اداره: "هواي يارو رو داشته باش از اون مايه داراست." (البته اين اداره غيردولتي بود، در ادارات دولتي كه از اين خبرها نيست!)
5- فاصله طبقاتي :(fasele tabaghati) يك نوع فاصله كه خيلي زياد است و كسي تاكنون نتوانسته آن را اندازه بگيرد (گفته مي شود اين فاصله از فاصله خانه ما تا خانه عمه ام هم بيشتر است!) در مواقع خواستگاري يادآور ضرب المثل "كبوتر با كبوتر، باز با باز" است.
6- غارتگر بيت المال:(gharatgar beyt almal) فردي كه اقدام به غارت بيت المال مي كند، اين افراد از تاريكي مي ترسند و به همين علت علاقه زيادي به روشن نگه داشتن شمع بيت المال دارند، دستهاي اين افراد شباهت عجيبي به پاهاي هشت پا دارد بدين صورت كه بعد از قطع يكي از دستهايشان با دست ديگر خود به ادامه كارهايشان مي پردازند و در اين مدت نيز دست قطع شده ترميم شده و دوباره در مي آيد!
7- مفسد اقتصادي(mofsed eghtesadi) :زالو، به برخي از آنها غارتگر بيت المال نيز گفته مي شود، برخي از اين افراد علاقه بسياري به خوردن "رانت" دارند، يك نوع دزد كه كت و شلوار مي پوشد و از ديوار بالا نمي رود، دزد با كلاس، بسياري از آنها علاقه زيادي به دادن هديه دارند.
8- قشر آسيب پذير :(gheshr ahib pazir) بسياري از كارمندان دولت و اقشاري از جامعه كه هر اتفاقي كه در جهان مي افتد باعث آسيب به آنها مي شود؛ از جمله بالا و پايين آمدن قيمت نفت، كسري بودجه و...، افرادي كه هرچند ساعت يك بار به صورت خود سيلي مي زنند تا سرخ شود.
9- كودك خياباني(childeren khiyabani) : كودكي كه در خيابان زندگي مي كند، برخي از آنها كفش واكس مي زنند و برخي آدامس مي فروشند، نوع پيشرفته اش با حمايت يكي از سازمانها اقدام به فروش روزنامه در پشت چراغ قرمزها مي كند.
10- زنان خياباني :(women khiyabani) زني كه در خيابان زندگي مي كند، اين افراد بسيار با كلاس هستند؛ زيرا هيچ گاه سوار تاكسي نمي شوند و آن قدر منتظر مي مانند تا يك ماشين مدل بالا بوق بزند، اصولاً برخي از افراد مايه دار و داراي ماشينهاي مدل بالا با ديدن اين افراد حس انساندوستي شان گل مي كند.
11- پا برهنه( pa berahne) :كسي كه نه تنها كفش، بلكه دمپايي هم ندارد، پا لخت، جمله غير مرتبط:"بچه چند دفعه گفتم پا برهنه نرو تو حياط!"
12- متكدي(motakadi ): گداي سابق، در گذشته كاسه اي در دست مي گرفتند و در گوشه خيابان مي نشستند و امروزه با پيشرفت تكنولوژي تلويزيون 24 ساعته به راه مي اندازند و اقدام به برگزاري "تله تان" مي كنند.
13 عدالت اقتصادي : (edalat eghtesadi) گشتيم نبود نگرد... اي بابا جوهر خودكارم تموم شد... حالا چه جوري مطلب رو كامل كنم
...!!


+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1385ساعت 21:32 توسط ارژنگ حاتمی |


٭ ارژنگ حاتمي
درهاي ورزشگاهها به روي بانوان باز مي شود.  جراید ۵/۲/۸۵
 پس از انجام هيچ گونه تحقيقي به اين نتيجه رسيدیم  كه ورود خانومها به ورزشگاه باعث بوجود آمدن اتفاقات زير خواهد شد:
الف- بالا رفتن قيمت ملاقه و افزايش آمار طلاق: از آنجا كه يكي از وسايل تدافعي- تهاجمي بانوان ملاقه است پيش بيني مي شود كه آن دسته از معدود تماشاگرنماهاي خانوم كه در ورزشگاهها حضور مي يابند، اقدام به پرتاب ملاقه در وسط زمين فوتبال كنند، كه اين امر به طور مستقيم باعث افزايش تقاضاي خريد ملاقه و در نتيجه افزايش قيمت ملاقه مي شود و به طور غير مستقيم باعث افزايش آمار طلاق در جامعه مي گردد:
(توجه: دو پلان زير هيچ ربطي به هم ندارند و متعلق به دو سريال آبكي جداگانه هستند!)
پلان اول:
- آقاي قاضي اومدم همسرم رو طلاق بدم.
# چرا؟
- آخه از وقتي خانومم ميره ورزشگاه مجبورم هر هفته يك دست بشقاب و ملاقه براي خونه بگيرم... مگه من ماهي چقدر حقوق مي گيرم؟
پلان دوم:
- آقاي قاضي اومدم تقاضاي طلاق كنم.
# چرا؟ شوهرتون كه فوتباليست با اخلاقيه!
- من هم اول همين فكر رو مي كردم اما الآن مطمئنم غير از من حداقل يك زن ديگه هم داره!
# از كجا اين قدر مطمئن هستيد؟
- آخه روي سرش جاي يك ملاقه بود... در صورتي كه ما در طي 6 ماه اخير اصلاً با هم دعوامون نشده!!
$$ احتمالاً كميته انضباطي فوتبال تبصره اي رو براي مجازات تيمهايي كه تماشاچي هاشون ملاقه و بشقاب به وسط زمين پرت مي كنن اضافه مي كند!
......آخ!!!(اين صداي نويسنده مطلب بعد از خوردن ملاقه به سرش است!)
... پسره بي شعور!! باز داري در مورد خانومها دروغ مي نويسي؟!! كي ديدي من با ملاقه بزنم تو سر بابات؟؟!
ب- تغيير الگوهاي تربيتي: با توجه به فضاي فوق العاده فرهنگي ورزشگاهها پيش بيني مي شود با ورود بانوان به اين مكانها شاهد برخي تغييرات در الگوهاي تربيتي باشيم:
پلان اول:(قبل از باز شدن دربهاي ورزشگاهها به روي بانوان)
- اِ اِ خانووم چرا داري فلفل مي ريزي تو دهن بچه؟
# آخه دو روز رفته دم در با بچه هاي همسايه بازي كرده نمي دوني چه فحشهايي ياد گرفته!
- خانوم اين بچه كه خيلي كوچيكه، هنوز نمي تونه درست حرف بزنه... حالا چي گفته؟
# به من مي گه " ديمون"... منظورش ميمونه!!
پلان دوم:(بعد از باز شدن دربهاي ورزشگاهها به روي بانوان)
- اِ اِ پسرم چرا داري بسته فلفل رو تو دهن مامانت خالي مي كني؟
# دادايي! نديدوني داداني دفته دفترگاه ته حفتاي ددي داد درفته! (ترجمه: بابايي! نمي دوني ماماني رفته ورزشگاه چه حرفاي بدي ياد گرفته!)
- چي ميگه پسرم؟!
# ديده دير دماور(...) !! (متأسفانه عليرغم تلاشهاي دوستان در سرويس ترجمه نتوانستيم اين جمله آخر را ترجمه كنيم!)
ج- بوجود آمدن برخي سوء تفاهمات: علاوه بر نكات فوق كه در مورد حضور بانوان در ورزشگاهها گفته شد، ممكن است حضور بانوان در ورزشگاهها باعث برخي مشكلات و بر هم خوردن كانون گرم خانواده نيز بشود:
- يالا بگو چرا امروز 3 تا گل زدي؟؟
# آخه بچه ها پاسهاي خوبي دادن...
- اِهه اِهه (صداي گريه!)... چرا هفته پيش كه من اومدم ورزشگاه بچه ها خوب پاس نمي دادن؟! فكر مي كني نمي دونم اون دختره تو ورزشگاه بوده!! مي خواستي جلوي اون خوب بازي كني!! اِهه اِهه...!!
(همچنين رجوع كنيد به بالا رفتن قيمت ملاقه و افزايش طلاق در اول متن)
د- افزايش انگيزه در برخي از فوتباليستها: علاوه برموارد فوق، ورود برخي بانوان به ورزشگاهها باعث افزايش انگيزه در برخي بازيكنان مي شود كه با توجه به روشن بودن بحث به ذكر يك مثال و سپس به توضيح مورد آخر مي پردازيم.
- صد بار آزمايش گرفتين، به خدا من دوپينگ نكردم...
# پس چه طوري 6 تا گل زدي؟! با اين كه دروازه بان بودي! تازه هيچ گلي هم نخوردي!
- حالا كه اصرار مي كنيد ميگم، راستش دخترعموم با مامانش تو ورزشگاه بودن!
تذكر اساسي: از آنجا كه ليگ برتر كشورمان بوندسليگا نيست تنها اين افزايش انگيزه در بازيكنان مجرد به وجود مي آيد!
ه- اخلاقي شدن شعارها در ورزشگاهها: بهتر است از بانوان بخواهيم قبل از ورود به ورزشگاهها در گوش خود پنبه قرار دهند و يا اين كه به دهان برخي تماشاچيان مرد(منظور تماشاگرنماها است) چسب بزنيم!(يا براي محكم كاري هر دو كار را بكنيم!) اما از آنجا كه فرض محال، محال نيست شايد با حضور بانوان در ورزشگاهها شاهد تغيير برخي شعارهاي غير اخلاقي باشيم، به عنوان مثال از اين پس بشنويم: غذام به روي گازه، تيم... مي بازه!
توضيح نسبتاً ضروري: در محل نقطه چين نام تيم حريف قرار مي گيرد!


+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1385ساعت 9:4 توسط ارژنگ حاتمی |


هر روز مرگ دو زن در ايران زير تيغ جراحي زيبايي
سايت بازتاب 21/2/85
در متن خبر همچنين آمده است كه: "هم اكنون ايران رتبه اول جراحيهاي زيبايي جهان را دارد."
٭گفتگوي زير يك گفتگوي خصوصي بين يك آقا با خانومش است:
يك آقا: خانوم، خوب كه دقت مي كنم مي بينم دماغت هنوز يه كم به سمت راست انحراف داره!
خانوم همون آقا (در حالي كه بغض كرده): راست ميگي؟!... ديگه خسته شدم، اين دفعه بيستم بود كه عملش كردم، حتي ميمي جون كه خيلي وسواس داره، هم گفت بيني ام عالي شده...
همان آقا: منيژه خانوم به تو حسودي اش ميشه، نمي خواد تو زيبا بشي... من يه وام ديگه هم مي گيرم، برو از دوباره بيني ات رو عمل كن!
تذكر اول: از انگيزه هاي احتمالي اين آقا براي فرستادن خانومش به جراحيهاي زيبايي متعدد، هيچ اطلاعي در دست نيست!
تذكر اخلاقي: به ياد داشته باشيد گوش دادن و همچنين خواندن حرفهاي خصوصي يك آقا با خانومش كار اصلاً خوبي نيست!(البته فكر نكنم نوشتن و چاپش كار زياد بدي باشه!)
- چند روز بعد، همان آقا در حالي كه با تلفن همراه خود با حالتي خوشحال و ذوق زده صحبت مي كند،(مكان: پشت در اتاق عمل، ساعت 59/23): راست ميگي... تا اين لحظه فقط يك زن زير تيغ عمل جراحي مرده! پس من اميدوار باشم...؟!
تذكر دوم: اي بابا... فكر بد نكنين! هيچ ارتباط منطقي و غيرمنطقي بين حرفهاي اين آقا با خبر ابتدايي متن وجود ندارد!
يك پيام اخلاقي مرتبط: بياييد همان طور كه به زيبايي خود اهميت مي دهيم، به فكر زيبايي و پاكيزگي شهرمان نيز باشيم.
٭ يك سؤال: به نظر شما چرا كشور ما رتبه اول جراحي زيبايي را در جهان دارد؟
گزينه اول: چون ما زيادي به زيبايي علاقه زيادي داريم!
گزينه دوم:چون برخي خانومها و حتي برخي آقايان خيلي دوست دارند در "راه زيبايي" بميرند!
گزينه سوم:چون مردم كشورمان آن قدر پولدارند كه هر چه خرج مي كنند آخرش هم مي مانند با پولهاي اضافه شان چه كار كنند...!


+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1385ساعت 8:53 توسط ارژنگ حاتمی |

زنگ هويج خوري در 154 مدرسه ابتدايي شهرستان تربت حيدريه از توابع استان خراسان رضوي نواخته شد.
سايت بازتاب 14/2/85
- يك سؤال: اگه گفتين اين زنگ چه صدايي مي داده؟!
جواب احتمالي: ويج ويج ويج ويج ... هـَ هـَ ... ويج ويج ويج ويج!!!
- يك سؤال ديگه: چرا در 154 مدرسه ابتدايي تربت حيدريه هر هفته 900 كيلو هويج توزيع مي شود؟
گزينه الف- چون در انبارهاي اين شهر يا شهرهاي اطراف مقدار زيادي هويج زيادي آمده بود و احتمال خراب شدنشان مي رفت!
گزينه ب- آقاي گزينه الف چقدر بدبين هستي ... همونطور كه معاون آموزش عمومي آموزش و پرورش تربت حيدريه گفته اين كار به منظور تأمين ويتامينهايي است كه بدن دانش آموزان نياز دارد!
گزينه الف- اگه واقعاً منظور تأمين ويتامينه بايد به دانش آموزان گوشت قرمز و ماهي و ... اين جور چيزا بدن... وجداني با يك دونه هويج در هفته ويتامينهاي بدن تأمين مي شه؟!!
گزينه ب - آدم حسابي حالا مگه بد كاري كردن دارن هويج مي دن ... هيچ مي دوني هويج چه ويتامينايي داره ...
گزينه ج - بابا بس كنيد ديگه ... چقدر حرف مي زنيد نوبت من و گزينه دال است كه يه چيزي بگيم!
گزينه د- احتمالاً مسؤولان شهر قصد داشتند ميل به ادامه تحصيل را در خرگوشهاي شهر افزايش دهند! وشايد هم اين طرح يك طعمه است تا خرگوشها رو به مدارس بكشونند و بخورنشون!!
گزينه الف- يخ كني بي مزه!!
گزينه ج - آقاي نويسنده چرا اين قدر به گزينه الف اجازه مي دي حرف بزنه؟!
خودم: ... بسه ديگه ... اين قدر حرف نزنين ... مسؤول ستون گفته مطالبت طولاني نشه ... ساكت باشين ديگه!!
- باز هم يك سؤال ديگه ( قول مي دم آخرين سؤال باشه!): مزاياي توزيع هويج به جاي شير چيست؟
مزيت اول- احتمال فاسد شدن هويج كمتر است.
مزيت دوم- ديگر در هويج نمي توان آب قاطي كرد ...( اِ فكر كنم به جاي مزيت از معايب توزيع هويج گفتم!!)
- احتمالاً بعد از گذشتن چند هفته از اجراي طرح چنين گفتگويي در يكي از مدارس تربت اتفاق مي افتد:
معلم: پسرم چرا تكاليفتو انجام ندادي؟
دانش آموز: هويجوري!!!
- جمله پاياني: به اميد روزي كه در مدارس كشورمان شاهد زنگ گلابي، خربزه، زالزالك و باقي ميوه ها هم باشيم!!
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1385ساعت 19:41 توسط ارژنگ حاتمی |

 

مخالفت متكديان تهراني با دريافت ماهانه پانصد هزار تومان!

سايت بازتاب 18/2/85

در متن خبر آمده است متكديان تهراني حاضر نشده اند در عوض دريافت 500 هزار تومان در ماه از كار خود ( گدايي) دست بكشند و كودكان خياباني نيز با دريافت 200 هزار تومان موافقت نكردند!

توضيح ضروري : هر چند نوشتن طنز در مورد خبري كه خودش شبيه طنز است مشكل است اما سعي خودم را مي كنم!

* يك سئوال علمي،فلسفي،هنري: چرا متكديان تهراني با دريافت 500 هزار تومان در عوض گدايي نكردن موافقت نكردند؟

گزينه الف- آخه گدايي كردن حال مي ده !

گزينه ب –  گدايان عزيز مي ترسيدند اين وعده 500 هزار توماني نيز به مانند برخي وعده هاي ديگر مسئولان باشد!( آقا چرا حرف تو دهن ما ميزاري ؟ من كي گفتم مثل وعده آوردن نفت به سر سفره ها ؟!!)

گزينه ج – گداها نمي خواهند سربار دولت باشند و دوست دارند پول بازو ... ببخشيد پول كلاشي ، اشك و آه خودشان را بخورند! 

گزينه د –  اين افراد بسيار قانع هستند!

* يك سئوال رياضياتي: يك كودك خياباني چگونه مي تواند ماهيانه بيش از 200 هزار تومان درآمد داشته باشد؟

گزينه الف- از طريق فروختن آدامس در خيابان

گزينه ب – از طريق وزن كردن افراد

گزينه ج – از طريق پاك كردن شيشه ماشين ها پشت چراغ قرمز!

گزينه د – از راه رانت خواري و زمين خواري

راهنمايي : گزينه دال انحرافي است، زيرا دو راه عنوان شده در گزينه دال متناسب براي درآمدهاي بيش از 200 ميليون توماني در ماه هستند نه 200 هزار توماني!!

* صداي يكي از خواننده ها كه داراي يك شغل شريف هستند: الان چند ساله مي خوان حداقل حقوق ما رو 200 هزار تومن بكنن صد دفعه تو روزنامه ها اعلام كردن ... و هنوز عملي نشده ، اونوقت مي خوان به گداها ماهي 500 هزار تومن بدن ... !!!

* با توجه به وضعيت مالي متكديان عزيز احتمالا در آينده اي نه چندان دور شاهد چنين گفتگوهايي خواهيم بود:

 در مراسم خواستگاري:

- بهتره بريم سر اصل مطلب!!

# باشه بريم ... آقا داماد چه كاره هستن؟

- كار پسرم ( ...) است.

# واه ، واه  ... من دخترم رو به كمتر از متكدي نمي دم!!

در يك مهماني(ترجيحا مهماني هاي شمسي خانوم اينا!):

- شنيدم اقدس خانوم دخترشو شوهر داده  ...

# آره ...  تازه دامادشون يك ويلا و يك BMW  به نام دختره كرده

- مگه دامادشون چه كارست ...

# متكدي!!

- واي خوشبحالشون! ... راستي پسره برادر مجرد نداره كه هم صنفش باشه !!!

* يك نتيجه گيري غير اخلاقي، غير ورزشي، غير كارشناسي شده ، غير ... : براي رسيدن به آرزوهاي مادي بهتر است به جاي كشيدن كار از بازو و مخ ،  برويم راههاي گدايي كردن را بياموزيم!!

 

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1385ساعت 23:15 توسط ارژنگ حاتمی |