توضیح نسبتا ضروری: این مطلب رو من و دوست خوبم مهدی محمدی با هم نوشتیم ... و به عنوان دومین مطلب مشترکمون در روزنامه چاپ شد.
اگر يكي از آرزوهاي شما در زندگي اين است كه روزي عكستان بر روي جلد يكي از هفته نامه هاي زرد به شكل زيبايي چاپ شود، حتماً اين مطلب را بخوانيد و اگر هم اين آرزو را نداريد، نخوانيد!
- نويسنده: اِ آقا نخون ديگه... مگه نگفتي آرزو نداري عكست چاپ بشه؟!!
نكته ميان برنامه: اين كه يك نشريه قرمز باشد يا آبي دليلي براين نيست كه آن يك نشريه زرد نباشد!
با نگاهي به عكسهاي نشريات زرد پي خواهيد برد كه براي رسيدن به هدفتان بايد يكي از كارهاي زير را انجام بدهيد:
1- بازيگري در يك سريال عشقولانه: اين سريال ترجيحاً بايد در ايام عيد از تلويزيون پخش شود و بازيگر مرد آن بي"وفا" باشد!! براي آقايان داشتن موهاي بلند و رنگ شده، تقليد صداي هنرپيشه هاي مطرح سينمايي و برداشتن ابرو توصيه مي شود و براي خانمها عمل كردن دماغ و تبديل آن به بيني و هركار ديگري كه خودشان صلاح مي دانند!!
2- شركت در مسابقات زيبايي اندام و يا قويترين مردان ايران: البته اگر توانايي آن را نداريد كه حتي با قرص و آمپولهاي غيرمجاز بدن را روي فرم بياوريد، مي توانيد چند كلاس فتوشاپ را بگذرانيد و كله خود را بر روي بدن راكي، بروسلي و... بچسبانيد و سپس عكستان را به نشريات ارسال كنيد!!
3- خوشگل و بانمك باشيد: اگر سنتان زير سه سال و نيم است، لازم به انجام هيچ كاري نيست، تنها به مامانتون بگيد موهاتون رو آب شونه كنه و عكستون رو واسه هفته نامه(...) بفرسته!! البته يادتون نره چي گفتم، خوشگل، بانمك و حداكثر سن سه و نيم!
...: اونگه اونگه اونگه!!! (ترجمه: آقا منهم مي تونم عكس بفرستم؟)
نويسنده: عزيزم چند سالته؟
...: اونگ!! (ترجمه: يك ماه و نيم!)
نويسنده: آره عزيزم، شما هم مي توني بفرستي... فقط يادت باشه همراه عكس يه هديه هم واسشون ارسال كني!!
تذكر: خودمونيم دم اين سرويس ترجمه گرم!!! خيلي كارشون درسته!!
4- فوتباليست شويد: البته براي چاپ عكستان تنها فوتباليست شدن كافي نيست... بلكه شما بايد آدم پرحرفي باشيد و صبح به يك نشريه زنگ بزنيد و زيرآب مربيتان را بزنيد، ظهر به نشريه ديگري زنگ بزنيد و از مربيتان حمايت كنيد و فرداي آن روز در برنامه نود مطالب چاپ شده در هر دو نشريه را تكذيب كنيد!! اگر كمي حرفه اي عمل كنيد و موهايتان هم بلند باشد شانس حضور 6روز هفته را در صفحه اول نشريات داريد!!
5- خوانندگي به سبكي متفاوت: در اين مطلب به سه روش كه كاربرد بيشتري دارد اشاره مي شود:
راه اول- مي توانيد به اشياي دور و بر خود نگاه كنيد و نام آنها را بگوييد:
مثال: ساعت، ديوار، نامه، آلبوم، گلدون، شونه، خونه...
خواننده كجكاو: ماست هم مي فروشين؟
راه دوم- سعي كنيد در موقعيتي قرار بگيريد كه دچار لكنت زبان بشويد! (قرار گرفتن در مقابل مادرزن يا طلبكار پيشنهاد مي شود).
مثال: تو تو تو تو تو طلبتووووو مي خواي؟ مـَ مـَ مـَ من اگه دو دو دو دوباره ببينمت مي ميرم!!!
راه سوم- خواندن ترانه ها در يك لوله بخاري، هرچند اين روش كمي قديمي شده، اما هنوز هم كاربرد فراواني دارد!
6- انجام قتل به شيوه هايي نوين: به منظور روشن تر شدن بحث به ذكر يك مثال مي پردازيم:
در اولين قدم شما بايستي از راههايي كه براي نشريات زرد جالب باشد به خانه مقتول برويد، مثل دودكش!
قاتل: آقاي نويسنده اين دودكش خيلي تنگه... من از اين جا رد نمي شوم!
نويسنده: چند دفعه بهت گفتم خودتو يكم لاغر كن... عيب نداره من هلت ميدم!
قاتل: مرسي!
دومين مرحله قتلانيدن مقتول است: اين روش هم بايد شگفت انگيز باشد، مثلاً با چاقوي ميوه خوري يا ناخنگير او را بكشيد.
- آقاي نويسنده چاقو لازم نيست از ترس سكته كرد و مرد، آخه وقتي از دودكش پايين اومدم خيلي سياه شدم!
و اما مرحله آخر كه مهمترين مرحله كار نيز مي باشد انجام يك كار جالب بعد از قتل است تا باعث شود خوانندگان نشريه از خودشان كيف در وكنند! ما در اين جا به عنوان مثال مقتول را با استفاده از ترازوي آشپزخانه به چند قسمت كاملاً مساوي تقسيم مي كنيم!
قاتل: آقاي نويسنده اين چاقو كه ماست هم نمي بره؟
نويسنده: بيا اين هم يك چاقوي تيز!
روح مقتول: آقاي قاتل براي چي منو كشتي، خودم مدير مسؤول نشريه زرد بودم عكستو مي دادي چاپ مي كردم.
يكي از خوانندگان خودشيرين روزنامه: اون جا چه خبره؟! الان به پليس 110زنگ مي زنم!
پليس110: آقا شما به جرم قتل دستگيريد.
قاتل: اما...
نويسنده(ضمن ابراز قهقهه شيطاني): كه آدم مي قتلوني آره! ها ها ها ها...
پليس110: نخنديد آقا! شما هم به جرم شركت در قتل و دادن ابزار قتل به قاتل بازداشتيد.
روح مقتول: ها ها ها... عمراً كه من رضايت بدم!
... و به علت بازداشت شدن نويسنده اين مطلب همين جا تمام مي شود!!
مخالفت متكديان تهراني با دريافت ماهانه پانصد هزار تومان!
سايت بازتاب 18/2/85
در متن خبر آمده است متكديان تهراني حاضر نشده اند در عوض دريافت 500 هزار تومان در ماه از كار خود ( گدايي) دست بكشند و كودكان خياباني نيز با دريافت 200 هزار تومان موافقت نكردند!
توضيح ضروري : هر چند نوشتن طنز در مورد خبري كه خودش شبيه طنز است مشكل است اما سعي خودم را مي كنم!
* يك سئوال علمي،فلسفي،هنري: چرا متكديان تهراني با دريافت 500 هزار تومان در عوض گدايي نكردن موافقت نكردند؟
گزينه الف- آخه گدايي كردن حال مي ده !
گزينه ب – گدايان عزيز مي ترسيدند اين وعده 500 هزار توماني نيز به مانند برخي وعده هاي ديگر مسئولان باشد!( آقا چرا حرف تو دهن ما ميزاري ؟ من كي گفتم مثل وعده آوردن نفت به سر سفره ها ؟!!)
گزينه ج – گداها نمي خواهند سربار دولت باشند و دوست دارند پول بازو ... ببخشيد پول كلاشي ، اشك و آه خودشان را بخورند!
گزينه د – اين افراد بسيار قانع هستند!
* يك سئوال رياضياتي: يك كودك خياباني چگونه مي تواند ماهيانه بيش از 200 هزار تومان درآمد داشته باشد؟
گزينه الف- از طريق فروختن آدامس در خيابان
گزينه ب – از طريق وزن كردن افراد
گزينه ج – از طريق پاك كردن شيشه ماشين ها پشت چراغ قرمز!
گزينه د – از راه رانت خواري و زمين خواري
راهنمايي : گزينه دال انحرافي است، زيرا دو راه عنوان شده در گزينه دال متناسب براي درآمدهاي بيش از 200 ميليون توماني در ماه هستند نه 200 هزار توماني!!
* صداي يكي از خواننده ها كه داراي يك شغل شريف هستند: الان چند ساله مي خوان حداقل حقوق ما رو 200 هزار تومن بكنن صد دفعه تو روزنامه ها اعلام كردن ... و هنوز عملي نشده ، اونوقت مي خوان به گداها ماهي 500 هزار تومن بدن ... !!!
* با توجه به وضعيت مالي متكديان عزيز احتمالا در آينده اي نه چندان دور شاهد چنين گفتگوهايي خواهيم بود:
در مراسم خواستگاري:
- بهتره بريم سر اصل مطلب!!
# باشه بريم ... آقا داماد چه كاره هستن؟
- كار پسرم ( ...) است.
# واه ، واه ... من دخترم رو به كمتر از متكدي نمي دم!!
در يك مهماني(ترجيحا مهماني هاي شمسي خانوم اينا!):
- شنيدم اقدس خانوم دخترشو شوهر داده ...
# آره ... تازه دامادشون يك ويلا و يك BMW به نام دختره كرده
- مگه دامادشون چه كارست ...
# متكدي!!
- واي خوشبحالشون! ... راستي پسره برادر مجرد نداره كه هم صنفش باشه !!!
* يك نتيجه گيري غير اخلاقي، غير ورزشي، غير كارشناسي شده ، غير ... : براي رسيدن به آرزوهاي مادي بهتر است به جاي كشيدن كار از بازو و مخ ، برويم راههاي گدايي كردن را بياموزيم!!